ارسال برای دی

دی ۳۰, ۱۳۸۸

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد

خدا از هرچه پنداری جدا باشد خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد هراس از وی ندارم من هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من خدایا بیم از آن دارم مبادا رهگذاری را بیازارم نه جنگی […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

دی ۲۳, ۱۳۸۸

منحنی قامتم، قامت ابروی توست

منحنی قامتم، قامت ابروی توست خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست بازه تعریف دل، در حرم کوی توست چون به عدد یک تویی من همه صفرها آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو گرمی جان بخش او […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...
|