من به تو نزدیکم

زیر این سقف بلند
پشت دنیای همه تاریکی
من به تو نزدیکم
به تو نزدیکتر از خون روان


QR Code

با ما باشید وگرنه عقب میمانید …

یاد روزگار جوانی خوش . این متن رو توی یکی از وبلاگ های مشترک گذشته پیدا کردم . خودم هم نسبت به نوشته هام احساس غریبی می کنم . خلاصه که ببینید چه میکنه این روزگار با جنب و جوش های جوانی …..

با ما باشید وگرنه عقب میمانید

سلام

توی این چند خط میتونین هدف و اصل راه اندازی این وبلاگ رو درک کنین . این اصول توسط عده ای پذیرفته نمیشه و یا بدتر ! جدی گرفته نمیشه .

با اینکار این عده از افراد  جامعه از همراهی ما غافل میشن ولی از لیست مشتری های ما خارج نمیشن !!! اینو یادتون باشه .

حالا یه سری تعاریف و اصطلاح که توی متن این وبلاگ استفاده میشه :

مشتری : ا ز نظر ما ، مشتری هر کس یا گروه و یا اصولا موجودی که قابلیت تحرک داشته باشه و بتونه از خودش عکس العمل نشون بده . لازم به ذکر ، حیوانات و سیستمها هم در این دسته قرار میگیرن . قاطی نکنین ! بزارین بیشتر تتوضیح بدم . مثلا تا حالا برنامه نوشتین  ، دیدین چه حسی میده وقتی خسته ای یه لوپ بزاری تا سیستم هنگ کنه !

دیدین چه حسی میده یه برنامه بنویسین که هی تعداد IP های ورژن 4 رو بشماره !

مطمئنا خودتون هم فهمیدین که در بعضی از مواقع خودتون ، مشتری خودتون هستین که ما بهش میگیم مواقع Self-test .

اذیت کردن : مهمترین فعل این نوشتار همینه  ! اما باید این قسمت رو خوب خوب بخونین  . منظور ما از اذیت کردن فقط و فقط خنده و شاد کردن خود و طرف مقابله . ما به این طرز فکر میگیم : سفید آزاری . حالا اگه به هر عنوانی ، بی موقع و یا بد از شگردها و آموزشهای این وبلاگ استفاده کردین و پشیمون شدید اصلا به ما فکر نکنین . مطمئنا کار خودتون اشتباه بوده ! (و احتمالا مثل امریکایی ها خودمون هم ترورتون میکنیم ! )

تازه یه سری از پزشکان (که اتفاقا از دوستان ما هم هستند !)می گن (می گویند)این جور اذیت کردن برای سلامتی قلب و عروق کرنر ساق پا هم مفیده (میگی نه ، خودت بشمار ! ) فقط یه چیزی رو همیشه بیاد داشته باشین : هدف

ما همیشه مسئولیت اهداف و برنامه هامون رو داریم نه ابزار ها . این وبلاگ فقط ابزاره .

همکاری : این وبلاگ بصورت کاملا خودجوش توسط به سفید-ازار و یه خاکستری-ازار بوجود اومده . با توجه به اینکه توی این صنف به علت سختی کار بازنشستگی خیلی زود میرسه ، ما می خواهیم با اینکار تجربیات و صولی رو که توسط اساتید قبلی بدست آوردیم ، بصورت الکترونیکی منتشر کنیم تا هم یه محلی واسه تجمع داشته باشیم و هم انشاء الله به رشد این مکتب که از منظر ما  کمتر از جهاد نیست کمکی کرده باشیم .پس شما هم جدا از اینکه توی این صنف تازه کارید و یا استاد میتونین به آخرین تحولات و بروزرسانی  شگردها دست پیدا کنین و یا اونها رو به نام خودتون به ثبت برسونین . دوستان پیگیر هستند این جمع رو شبیه صنعت open-source رشد بدیم .

صداقت : از تمامی دوستان و همکارانی که با ما در ارتباط هستند خواهش میکنیم که صداقت و منزلت حرفه ای رو همیشه بیاد داشته باشند .

خالی بستن بدرد هیچکس نمیخوره ! لطفا این مطالب رو همونطور که نوشته شدن بخونین نه اونجور که دوست دارید و تجاربتون رو هم همونطور که واقع شدن بیان کنین نه اونطور که دوست داشتین اتفاق بیوفتن !

عدالت : از نظر ما تمامی افراد ، مستعد کسب آموزش و یا بیان نظریات خودشون هستند . جدا از رنگ پوست ، سواد و سطح اجتماعی و … . همراه بودن با ما فقط سه چیز میخواد : 1) با ادب بودن   2)خواندن و نوشتن زیان فارسی    3) داشتن شمه مردم آزاری سفید

اگه هرکدوم از این سه مورد رو ندارین ، وقتتون رو تلف نکنین . مطمئنا این اینترنت واسه همه شما جا داره !

تتوی این وبلاگ عدالت غوغا میکنه . در صورتی که اصول اولیه و آینده این وبلاگ به خطر نیوفته ، حتی میتونیم در مورد قوانین و نحوه عملکرد این وبلاگ هم به مشورت بپردازیم !

طریقه مشارکت : شما دوست عزیز که دست روزگار به اینجا راهنماییت کرده 3 نوع رفتار متفاوت میتونین نشون بدین :

1)       دکمه ضربدر قرمز بالای پنجره رو بزنین و راحت (یا بهتر بگم چشمتون رو بر روی به نهضت فراگیر ببندید !)

2)        این مطالب رو خوب خونده و آدرس اینجا رو بخاطر بسپارین تا همیشه در جریان آخرین تحولات باشین (!)

3)       یه برق ستاره ای گوشه چشماتون بزنه و به سماع شیطنت بپردازین …

اگه الان نیشتون باز شده و این قدرت رو در خودتون می بینید که یه آغازگر باشین ، خاطراتتون رو شخم بزنین و 2-3 تا از اون شیطنت های بکرتون رو منتشر کنین ( خسیس بازی ممنوع !)

یه راهنمایی : با توجه به زندگی ماشینی امروزی معمولا شیتنطها در بستر خئده و شادی و یا توی یه تعطیلات که همه سرخوشند اتقاق میوفته .

با ما باشید وگرنه عقب میمانید


QR Code

آنچه اينترنت بر سر مغزهاي ما مي آورد

اگر ميخواهيد تنها يك مقاله بخوانيد اين مقاله را بخوانيد :

خواندن اين مقاله را يك فيزيك پيشه كه در موسسه فيزيك نظري Perimeter سرگرم پژوهش است در وبلاگش توصيه كرده بود !

درباره نويسنده:

نیکلاس کار (Nicholas Carr)، سردبیر پیشین هاروارد بیزنس ریویو بوده و آثار او مربوط به فناوری، تجارت و فرهنگ است. کتاب او با عنوان «آیا IT مهم است؟» که در سال 2004 توسط انتشارات مدرسه بازرگانی هاروارد منتشر شد، بحث‌هایی را در سراسر جهان درباره نقش کامپیوترها در تجارت برانگیخت. کتاب جدید او با عنوان «Rewiring the Word, from Edison to Google The Big Switch» نیز که بسیار مورد تحسین قرار گرفته، ظهور پدیده Cloud Computing و پیامدهای آن بر تجارت، رسانه‌ها و جامعه را مورد بررسی قرار می‌دهد. وی مدرک لیسانس خود را از کالج Dartmouth و فوق لیسانس خود را در ادبیات انگلیسی از دانشگاه هاروارد دریافت کرده است.

مقالات کار مرتباً در نشریاتی همچون فایننشیال تایمز، Strategy & Business و گاردین به چاپ می‌رسند. همچنین مقالاتی از او در نیویورک تایمز، وایرد، بیزنس 2، The Banker و Advertising Age به چاپ رسیده است. مجله Optimize در سال 2005 از کار به عنوان یکی از اندیشمندان پیشرو در زمینه IT نام برد و ای‌ویک در سال 2007 او را در زمره صد چهره تأثیرگذار IT برشمرد.

آنچه اينترنت بر سر مغزهاي ما مي آورد

هر روز در حدود صد مطلب را از سایت‌های خبری و وبلاگ‌های مختلف از طریق Feed دریافت می‌كنم. گذشته از این‌كه می‌دانم به خواندن دقیق تك‌تك آن‌ها نمی‌رسم، حتی مرور كردن آن‌ها نیز وقت قابل توجهی می‌طلبد و برایم تبدیل به یك گرفتاری روزمره شده ‌است. چرا از مرور كردن لااقل بخشی از این محتوا صرف‌نظر نكنم؟

پاسخ برای من نیز همچون بسیاری دیگر از كاربران چندان واضح نیست. ترس از دست دادن مطالب جالب و آموزنده (بله، ترس) یكی از این دلایل است، اما تنها دلیل نیست. طبعاً مطالعه آنلاین با این حجم و سرعت، بر عادت‌های انسان تأثیر می‌گذارد.

معمولاً درباره آثار بازی كردن طولانی‌مدت با كامپیوتر یا تبعات فرهنگی و اجتماعی سرگرمی‌های كامپیوتری زیاد می‌خوانیم و می‌شنویم، اما آیا اندیشیده‌ایم كه كارهایی مثل «مطالعه» آنلاین یا «تحقیق» آنلاین چه اثری بر ما می‌گذارند؟ این نوع فعالیت‌ها، برخلاف سرگرمی‌های كامپیوتری متداول، در فرهنگ عمومی بار ارزشی مثبت دارند و ممكن است آن‌ها را كاملاً مفید و بی‌ضرر بدانیم. اما «پاك‌ترین» كاربران اینترنت و كامپیوتر هم از نظر ذهنی در خطرند. مانند همیشه، شیطان در جزئیات لانه كرده‌است و این بار «سیطره كمیت»، كیفیت مطالعه و تفكر ما را تهدید می‌كند.

وقتی روی پایان‌نامه‌ام كار می‌كردم، همراه با دوستانم ساعت‌ها پشت كامپیوتر می‌نشستیم و هر بار ده‌ها مقاله دانلود می‌كردیم. می‌دانید هر كدام از ما چند تا از آن مقاله‌ها را خواندیم؟ شاید بهترین ما حداكثر در تمام دوران كار روی پایان‌نامه‌اش كمتر از سی مقاله خوانده‌باشد.

این اشتیاق شدید برای به دست آوردن منابع، با ظرفیت رو به افول ما برای جذب محتوا، چه در قالب خواندن یا حتی دیدن یا شنیدن تناسبی ندارد. از سوی دیگر نمی‌توان موهبت‌هایی را كه فناوری جدید به ما عرضه می‌كند كنار بگذاریم، به این دلیل كه ظرفیت جذب كردن تمام آن‌ها را نداریم.

خواندن این مقاله را یك فیزیك‌پیشه كه در مؤسسه فیزیك نظری Perimeter سرگرم پژوهش است، در وبلاگش توصیه كرده‌ بود. او می‌نویسد: «اگر می‌خواهید تنها یك مقاله بخوانید، این مقاله را بخوانید.»

«دیو! صبر كن. ممكن است صبر كنی؟ صبر كن دیو. می‌شود صبر كنی دیو؟» با این كلمات ابركامپیوتر HAL در صحنه‌ای معروف و بسیار كنایه‌آمیز در اواخر فیلم «2001: یك اودیسه فضایی» استنلی كوبریك، به فضانورد سنگ‌دل، دیو بومن التماس می‌كند. بومن كه توسط این ماشین معیوب تقریباً تا مرز مرگ در اعماق فضا رفته ‌است، با آرامش و خونسردی مدارهای حافظه كنترل‌كننده آن را قطع می‌كند.

مغز هال با درماندگی می‌گوید: «دیو، دارم حافظه‌ام را از دست می‌دهم.» و ادامه می‌دهد: «می‌توانم حسش كنم. می‌توانم حسش كنم.»

من هم می‌توانم حسش كنم. در چند سال اخیر به طور ناخوشایندی حس می‌كرده‌ام كه كسی یا چیزی در حال بازسازی مغز من، طراحی دوباره مدارهای عصبی و تغییر برنامه حافظه‌ام است. حافظه من (تا جایی كه می‌دانم) از بین نرفته، اما در حال تغییر است. دیگر به شیوه سابق نمی‌اندیشم. این مسئله را هنگام مطالعه، قوی‌تر از هر زمان دیگر حس می‌كنم.

قبلاً به آسانی می‌توانستم در یك كتاب یا مقاله‌ای طولانی غوطه‌ور شوم. ذهنم درگیر جریان روایی متن یا تغییر جهت‌های استدلال می‌شد و ساعت‌ها در امتداد رشته‌های طولانی نثر پرسه می‌زدم. اكنون دیگر به ندرت چنین چیزی رخ می‌دهد. معمولاً بعد از دو یا سه صفحه تمركزم از بین می‌رود، آشفته می‌شوم، رشته موضوع را از دست می‌دهم و به دنبال كار دیگری می‌گردم تا انجام دهم. حس می‌كنم گویی همواره مغز خودسرم را به زور به متن برمی‌گردانم. مطالعه ژرفی كه قبلاً به طور طبیعی حاصل می‌شد، اكنون تبدیل به یك ستیز شده ‌است.

فكر می‌كنم بدانم كه ماجرا چیست. اكنون بیش از یك دهه است كه زمان زیادی را به صورت آنلاین سپری می‌كنم، در پایگاه داده‌های بزرگ اینترنت جست‌وجو می‌كنم، چرخ می‌زنم و گاهی هم چیزی بر آن می‌افزایم. برای من به عنوان یك نویسنده، وب موهبتی خداداد بوده است. پژوهشی را كه زمانی مستلزم صرف كردن چندین روز در قفسه‌ها یا اتاق‌های نشریه‌های كتابخانه‌ها بود، اكنون در چند دقیقه می‌توان به انجام رسانید. با شمار اندكی جست‌وجو به وسیله گوگل و چند كلیك سریع بر هایپرلینك‌ها، حقیقت افشا شده یا نقل قول مختصر و مفیدی را كه در پی‌اش بوده‌ام به دست می‌آورم.

حتی هنگامی كه مشغول كار نیستم، تنها به همان میزان زمان كار احتمال دارد كه در حال كاویدن بیشه‌های اطلاعات وب نباشم: كارهایی مانند خواندن و نوشتن ایمیل، مرور كردن عنوان‌های خبری و پست‌های وبلاگ‌ها، تماشای فایل‌های ویدیویی و گوش دادن به پادكست‌ها یا فقط رفتن از لینكی به لینك دیگر. (برخلاف پاورقی‌ها كه گاهی این نوع مطالب به آن‌ها پیوند دارند، هایپرلینك‌ها فقط به كارهای مرتبط اشاره نمی‌كنند، بلكه شما را به سوی آن‌ها می‌رانند.)

برای من نیز همانند دیگران اینترنت در حال تبدیل شدن به رسانه‌ای جهانی است؛ مجرای بیشتر اطلاعاتی كه از طریق چشمان و گوش‌های من به سوی ذهنم جاری می‌شود. مزایای دسترسی بی‌درنگ به چنین مخزن عظیمی از اطلاعات بسیارند و تاكنون به تفصیل درباره آن‌ها شرح داده‌شده و در جای خود نیز مورد تحسین قرار گرفته‌اند.

كلایو تامپسون از ماهنامه وایرد می‌نویسد: «توانایی حافظه سیلیكونی در به یاد آوری بدون نقص می‌تواند موهبت بزرگی برای تفكر باشد.» اما این موهبت بهایی دارد. همان گونه كه مارشال مك‌لوهان، نظریه‌پرداز رسانه، در دهه 1960 خاطر نشان ساخت رسانه‌ها فقط مجراهای منفعل اطلاعات نیستند. آن‌ها خوراك اندیشه را فراهم می‌آورند، اما در ضمن فرآیند اندیشیدن را نیز شكل می‌دهند و ظاهراً كاری كه اینترنت انجام می‌دهد، پراكندن توانایی من در تمركز و تفكر ژرف است.

اكنون ذهن من انتظار دارد اطلاعات را به همان شكلی دریافت كند كه اینترنت توزیع می‌كند: در قالب جریان سریعی از الفاظ. پیش از این، غواصی بودم در دریای واژگان. اكنون همچون شخصی كه سوار بر یك جت اسكی است، بر سطح آن دریا با شتاب در حركتم.

من تنها كسی نیستم كه این وضع را دارد. وقتی با دوستان و آشنایان خود (كه اكثراً در كار ادبیات هستند) از آشفتگی‌هایم در هنگام مطالعه می‌گویم، بسیاری از آنها می‌گویند تجربه‌های مشابهی دارند. هرچه بیشتر از وب استفاده می‌كنند، برای حفظ تمركز بر نوشته‌های طولانی بیشتر مجبورند تقلا كنند. برخی از بلاگرهایی كه نوشته‌هایشان را دنبال می‌كنم نیز اخیراً به این پدیده اشاره می‌كنند.

وی تصدیق كرد: «دیگر نمی‌توانم جنگ و صلح را بخوانم. توانایی‌اش را از دست داده‌ام. حتی یك پست وبلاگ كه بیش از سه یا چهار پاراگراف باشد، برایم خیلی زیاد است كه بخواهم به طور دقیق دركش كنم. به طور سطحی می‌خوانمش.»

این حكایت‌ها به تنهایی چیز زیادی را ثابت نمی‌كنند و ما هنوز در انتظار آزمایش‌های عصب‌شناختی و روان‌شناختی بلندمدتی هستیم كه تصویر دقیقی از چگونگی تأثیر اینترنت بر شناخت به دست دهند. اما مطالعه‌ای روی عادت‌های كاوش‌های آنلاین كه به وسیله پژوهشگران University College لندن صورت گرفته و به تازگی انتشار یافته‌است، اشاره بر آن دارد كه ممكن است ما در میانه تحولی بنیادین در شیوه خواندن و اندیشیدنمان باشیم. Scott Karp كه نویسنده وبلاگی در زمینه رسانه‌های آنلاین است، به تازگی اقرار می‌كند كه خواندن كتاب‌ را به كلی كنار گذاشته‌است. وی می‌نویسد: «در كالج دانشجوی درخشانی بودم و قبلاً یك كتاب‌خوان سیری‌ناپذیر بودم.» او ادامه می‌دهد: «چه اتفاقی افتاد؟» در پاسخ، او بر این پندار است كه: «شاید دلیل این كه تمام مطالعه من روی وب است، آن نباشد كه شیوه خواندنم تغییر كرده (یعنی این كه فقط در پی آسودگی هستم) بلكه شاید دلیلش آن باشد كه شیوه اندیشیدنم عوض شده‌است.» Bruce Friedman نیز كه به طور منظم در وبلاگش درباره استفاده از كامپیوترها در پزشكی می‌نویسد، توضیح می‌دهد كه اینترنت چگونه عادات ذهنی او را دگرگون كرده‌است. وی در اوایل امسال نوشت: «اكنون تقریباً به كلی توانایی خواندن یك مقاله بلند و غرق شدن در آن را از دست داده‌ام، چه روی وب و چه به شكل چاپی.» فریدمن كه یك پاتولوژیست است و مدتی طولانی عضو هیئت علمی دانشكده پزشكی دانشگاه میشیگان بوده‌است، در گفت‌وگویی تلفنی با من نوشته خود را به دقت شرح داد. وی گفت فكر كردنش یك حالت «استاكاتو» (نام یك تكنیك نواختن مقطع در موسیقی) پیدا كرده‌است و با این تعبیر به شیوه‌ای اشاره داشت كه قطعه‌های كوتاه متن را از چندین منبع آنلاین به سرعت می‌پیماید.

در قسمتی از این برنامه پژوهشی پنج‌ساله، محققان به بررسی logهای كامپیوتری‌ای‌ پرداختند كه نشان‌گر رفتار بازدیدكنندگان از دو سایت پژوهشی مشهور بود: یكی سایتی كه توسط كتابخانه بریتانیا اداره می‌شود و یكی هم توسط ائتلافی آموزشی در انگلیس كه فراهم‌آورنده دسترسی به مقاله‌های نشریه‌ها، كتاب‌های الكترونیكی و سایر منابع اطلاعات نوشتاری است.

آن‌ها دریافتند كه استفاده‌كنندگان از این سایت «نوعی رفتار سرسری خواندن» از خود بروز دادند: از یك منبع به دیگری جست می‌زدند و به ندرت به منبعی كه قبلاً دیده‌بودند بازمی‌گشتند؛ معمولاً پیش از «جَستن» به یك سایت دیگر، بیش از یك یا دو صفحه از یك مقاله یا كتاب را نمی‌خواندند. گاهی مقاله‌ای طولانی را ذخیره می‌كردند، اما مدركی نداریم كه نشان دهد زمانی برمی‌گشتند و واقعاً آن را می‌خواندند. نویسندگان گزارش این تحقیق اظهار می‌كنند:

«واضح است كه مطالعه آنلاین كاربران به شكل سنتی صورت نمی‌پذیرد؛ در حقیقت همچنان كه كاربران با هدف پیروزی سریع به طور افقی در میان عنوان‌ها، صفحه‌های محتوا و چكیده‌ها «power browse» می‌كنند، نشانه‌هایی حاكی از آن كه شكل‌های جدیدی از «خواندن» پدیدار می‌شوند، وجود دارد. تقریباً چنین می‌نماید كه آن‌ها برای دوری جستن از مطالعه به شیوه سنتی، سراغ محتوای آنلاین می‌روند.»

به لطف حضور فراگیر متن در اینترنت و حتی محبوبیت پیام‌های متنی روی تلفن‌های همراه، امروزه ما احتمالاً بیش از دهه 1970 یا 1980 كه تلویزیون رسانه برگزیده‌مان بود، می‌خوانیم. اما این نوع متفاوتی از خواندن است و نوع متفاوتی از اندیشیدن نیز در پس آن است و شاید حتی دركی متفاوت از خویشتن. ماریان ولف، روانشناس رشد در دانشگاه Tufts و مؤلف كتاب «Proust and the Squid: The Story and Science of the Reading Brain»، می‌گوید:

«ما آنچه كه می‌خوانیم نیستیم، ما آن گونه كه می‌خوانیم، هستیم.» ولف بیم آن دارد كه شیوه خواندنی كه با اینترنت رواج می‌یابد، شیوه‌ای كه «كارایی» و «فوریت» را بر هر چیز دیگر برتری می‌دهد، در حال تضعیف توانایی ما در آن نوع مطالعه عمیقی باشد كه با فراگیر شدن آثار توسط یك فناوری قدیمی‌تر، یعنی صنعت چاپ، ایجاد شد. وی می‌گوید ما در هنگام مطالعه آنلاین تمایل داریم «تنها به رمزگشایان اطلاعات» تبدیل شویم. قابلیت ما در تفسیر متن و ایجاد ارتباط‌های ذهنی غنی كه هنگام مطالعه عمیق و بدون پرسه حواس ایجاد می‌شود، تا حد زیادی بی‌كار می‌ماند.

ولف در توضیح این موضوع می‌گوید، خواندن، یك توانایی ذاتی انسان‌ها نیست. بر خلاف توانایی مكالمه، توانایی خواندن در ژن‌های ما ثبت نشده‌است. ما باید به ذهنمان یاد بدهیم چگونه حروف نمادینی را كه می‌بینیم، به زبان قابل فهم برای ما ترجمه كند. رسانه‌ها یا سایر فناوری‌هایی كه در آموختن و پروراندن مهارت مطالعه به كار می‌گیریم، نقشی مهم در شكل‌گیری مدارهای عصبی در داخل مغزمان دارند.

آزمایش‌ها نشان می‌دهند كه خوانندگان نگاره‌های مفهومی، مانند چینی‌ها، مدارهایی ذهنی برای خواندن در مغز خود گسترش می‌دهند كه بسیار متفاوت از مدارهای درون مغزهای آن دسته از ما است كه زبان نوشتاری‌مان از الفبا بهره می‌گیرد. این تفاوت‌ها در بسیاری از نواحی مغز گسترش دارند، از جمله قسمت‌هایی كه كنترل‌گر كاركردهای شناختی بنیادینی مانند حافظه و تفسیر محرك‌های دیداری و شنیداری هستند. به طور مشابه می‌توانیم انتظار داشته ‌باشیم كه مدارهای مغزی بافته‌شده در اثر استفاده ما از اینترنت، متفاوت از آن‌هایی باشند كه بر اثر خواندن كتاب یا سایر آثار چاپی ایجاد می‌شوند.

زمانی در سال 1882، فریدریش نیچه یك ماشین تحریر، به طور دقیق یك Malling-Hansen Writing Ball، خرید. بینایی او رو به افول بود و متمركز نگاه داشتن چشمانش روی یك صفحه، خسته‌كننده و رنج‌آور شده بود، تا جایی كه معمولاً به سردردهایی خردكننده می‌انجامید. مجبور شد نوشتنش را كوتاه كند و بیم آن داشت كه به زودی مجبور شود آن را به كلی ترك كند.

ماشین تحریر او را دست‌كم برای مدتی نجات داد. همین كه آموخت تنها با لمس كردن تایپ كند، می‌توانست با چشمان بسته تایپ كند و تنها از سرانگشتانش بهره گیرد. واژگان بار دیگر می‌توانستند از ذهن او به روی صفحه جاری شوند.

اما این ماشین تأثیری ظریف بر كارهای وی گذاشت. یكی از دوستان نیچه كه یك آهنگساز بود، متوجه تغییری در سبك نگارش او شد. نثر او كه تا قبل از آن هم موجز بود، بیش از پیش مختصر و تلگرافی شده‌بود. او در نامه‌ای به نیچه نوشت: «با این دستگاه شاید حتی به گویشی جدید دست یابی.» وی نوشت كه در كارهای خودش «اندیشه‌ها در موسیقی و زبان معمولاً به سرشت قلم و كاغذ وابسته‌اند.»

نیچه در پاسخ نوشت: «راست می‌گویی لوازم نگارش ما در شكل‌گیری اندیشه‌های ما نقش ایفا می‌كنند.» فریدریش اِی. كیتلر، پژوهشگر آلمانی رسانه‌ها، می‌نویسد: «زیر سلطه ماشین، نثر نیچه از استدلال به الگوریتم تبدیل شد، از اندیشه به جناس و از سبكی فصیح به سبكی تلگرافی تغییر یافت.»

مغز انسان انعطاف‌پذیری‌ای تقریباً نامتناهی دارد. قبلاً تصور می‌شد وقتی به دوران بزرگ‌سالی می‌رسیم شبكه مغزی ما، اتصالات متراكمی كه میان حدوداً صد میلیارد نورون درون جمجمه تشكیل شده، تا حد زیادی تثبیت شده ‌است. اما پژوهشگران مغز دریافته‌اند كه این گونه نیست.

جیمز اولدز، یك استاد neuroscience كه مدیریت مؤسسه مطالعات پیشرفته Krasnow در دانشگاه جرج میسون را بر عهده دارد، می‌گوید، حتی مغز بزرگسالان هم «خیلی پلاستیكی« است. سلول‌های عصبی به طور معمول اتصالات قدیمی را قطع كرده و اتصالات تازه‌ای می‌سازند. او می‌گوید: »مغز توانایی آن را دارد كه خودش را در حین كار از نو برنامه‌ریزی كند و شیوه كاركردش را تغییر دهد.»

وقتی آنچه را كه جامعه‌شناسی به نام دانیل بِل «فناوری‌های ذهنی» ما خوانده (ابزارهایی خارجی كه ظرفیت‌های ذهنی، نه فیزیكی، ما را توسعه می‌دهند) به كار می‌بریم، ناگزیر پای‌بند خصوصیات آن فناوری‌ها می‌شویم. ساعت مكانیكی كه در قرن چهاردهم میلادی وارد كاربردهای عمومی شد، مثالی متقاعدكننده است.

لوئیس مامفورد، تاریخ‌دان و منتقد فرهنگی، در كتاب «تكنیك‌ها و تمدن» خود شرح داده كه ساعت چگونه «زمان را از رخدادهای انسانی جدا و كمك كرد باور به جهانی مستقل كه از تسلسل‌های قابل سنجش ریاضی تشكیل شده شكل گیرد» و «چارچوب انتزاعی زمان تقسیم‌شده» به «نقطه مرجع فعالیت و تفكر» تبدیل شد.

تیك‌تاك منظم ساعت كمك كرد تا اندیشه علمی و انسان علمی به وجود آیند. اما در ضمن چیزی را هم از میان برداشت. چنان كه جوزف وایزنباوم، متخصص فقید علوم كامپیوتر در MIT در كتاب سال 1976 خود، «نیروی كامپیوتر و خرد انسان: از داوری تا محاسبه» عنوان كرده ‌است، مفهوم جهانی كه در پی استفاده فراگیر از ابزارهای سنجش زمان حاصل شد، «نسخه‌ای كم‌رمق از جهان قبلی است، زیرا متكی بر طرد كردن آن تجربه‌های مستقیمی است كه بنیان و در حقیقت تركیب واقعیت قدیمی را تشكیل می‌دادند.»

برای تصمیم‌گیری درباره این كه چه وقت بخوریم، كار كنیم، بخوابیم و برخیزیم، پیروی كردن از حس‌هایمان را كنار گذاشتیم و شروع به فرمان‌برداری از ساعت كردیم.

بازتاب فرآیند تطابق با فناوری‌های ذهنی جدید را می‌توان در تغییر یافتن تشبیه‌هایی دید كه برای شرح دادن خودمان به خودمان به كار می‌بریم. وقتی ساعت مكانیكی آمد، مردم مجسم كردند مغزهای آن‌ها «مثل ساعت» كار می‌كند. امروزه، در عصر نرم‌افزار، مغزهای خود را چنان مجسم می‌كنیم كه «مثل كامپیوتر» كار می‌كنند. اما neuroscience به ما می‌گوید این تغییرات بسیار ژرف‌تر از تشبیه‌هایی است كه به كار می‌بریم. به لطف شكل‌پذیری مغزمان، این تطابق در سطح زیست‌شناختی نیز رخ می‌دهد.

اینترنت به طور خاص نویددهنده تأثیراتی بسیار گسترده بر شناخت است. آلن تورینگ، ریاضی‌دان انگلیسی، در مقاله‌ای كه در سال 1936 به چاپ رسید ثابت كرد كه یك كامپیوتر دیجیتالی (ماشینی كه در آن زمان فقط موجودیت نظری داشت) را می‌توان به گونه‌ای برنامه‌ریزی كرد كه كار هر ابزار پردازش اطلاعات دیگر را انجام دهد و این چیزی است كه امروزه می‌بینیم.

اینترنت به عنوان سیستمی با توان محاسباتی بیكران، در حال گنجاندن اكثر فناوری‌های ذهنی دیگر ما در خود است. اینترنت در حال تبدیل شدن به نقشه، ساعت، ماشین حساب، تلفن، رادیو و تلویزیون ما است.

وقتی اینترنت رسانه‌ای را در خود جذب می‌كند، آن رسانه در قالب تصویر اینترنت بازآفرینی می‌گردد. اینترنت هایپرلینك‌ها، آگهی‌های چشمك‌زن و سایر بازیچه‌های دیجیتالی را به محتوای آن رسانه تزریق می‌كند، و آن محتوا را با محتوای تمام رسانه‌های دیگری كه قبلاً جذب كرده، احاطه می‌كند. برای نمونه، یك پیام ایمیل جدید ممكن است ورود خود را هنگامی اعلام كند كه در حال مرور آخرین عناوین خبری در سایت یك روزنامه هستیم. نتیجه آن پریشان كردن حواس و تمركز ما است.

تأثیر اینترنت در كناره‌های صفحه نمایشگر كامپیوتر هم پایان نمی‌یابد. همچنان كه ذهن مردم با حالت دیوانه‌وار اینترنت هماهنگ می‌شود، رسانه‌های سنتی هم ناچارند با انتظارات تازه مخاطبان سازگاری یابند. متن‌های متحرك و آگهی‌های pop-up به برنامه‌های تلویزیونی اضافه می‌شوند و مجله‌ها و روزنامه‌ها، مقالات خود را كوتاه می‌كنند، خلاصه‌های حاشیه‌ای را در متن می‌گنجانند و صفحه‌های خود را با انبوهی از خبرهای كوتاه پر می‌كنند كه مرور كردنشان آسان باشد.

هنگامی كه در ماه مارس امسال، نیویورك تایمز تصمیم گرفت صفحه‌های دوم و سوم هر شماره خود را به خلاصه‌های مقالات اختصاص دهد، تام بادكین، سرپرست طراحی این نشریه در توضیح گفت كه این «میان‌بُرها» «حس» سریعی از خبرهای روز را در اختیار خوانندگانی كه عجله دارند، قرار می‌دهد و آن‌ها را از شیوه «ناكاراتر» ورق زدن صفحه‌ها و خواندن مقالات نجات می‌دهد. رسانه‌های قدیمی چاره چندانی جز بازی بر طبق قواعد رسانه‌های تازه ندارند.

در گذشته هرگز یك سیستم ارتباطی، این‌چنین نقش‌های متعدد در زندگی ما ایفا نكرده یا چنین تأثیر گسترده‌ای بر اندیشه‌های ما كه اكنون اینترنت دارد نداشته ‌است. با این حال، در میان تمام مطالبی كه درباره اینترنت نوشته شده، توجه اندكی به این مسئله شده كه اینترنت چگونه ما را از نو برنامه‌ریزی می‌كند. اصول اخلاقی ذهنی اینترنت مبهم مانده‌است.

حول‌وحوش همان زمانی كه نیچه شروع به استفاده از ماشین تحریر خود كرد، مرد جوان مشتاقی به نام فردریك وینسلُو تِیلور، یك كرونومتر را به كارخانه فولاد Midvale در فیلادلفیا برد و یك رشته آزمایش‌های تاریخی را آغاز كرد كه با هدف بهبود كارایی ماشین‌كاران كارخانه انجام می‌گرفت. با موافقت صاحبان Midvale، وی گروهی كارگر استخدام كرد و آن‌ها را بر ماشین‌های فلزكاری به كار گماشت و هر حركت آن‌ها و نیز عملكرد ماشین‌ها را ثبت و زمان‌سنجی كرد.

تیلور با خرد كردن هر كار به رشته‌ای از گام‌های كوچك و گسسته و سپس آزمودن راه‌های گوناگون انجام دادن هر یك از آن‌ها، مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های دقیق (كه امروز ممكن است آن‌ها را «الگوریتم» بخوانیم) ایجاد كرد كه تعیین می‌كرد هر كارگر چگونه باید كار كند.

كاركنان Midvale از این برنامه سخت‌گیرانه تازه گله كردند و ادعا می‌كردند كه آن‌ها را به موجوداتی تقریباً هم‌پایه ماشین‌های خودكار تبدیل كرده، اما بهره‌وری كارخانه اوج گرفت.

بیش از صد سال پس از اختراع موتور بخار، انقلاب صنعتی عاقبت فلسفه و فیلسوف خود را پیدا كرد. هنرنمایی صنعتی سفت و سخت تیلور (كه خود دوست داشت آن را «سیستم» خود بخواند)، از سوی تولیدكنندگان سراسر كشور و به تدریج در سراسر جهان به گرمی پذیرفته شد. مالكان كارخانه‌ها با هدف بیشترین سرعت، كارایی و بازده، مطالعات زمان و حركت را برای سازمان دادن به كار خود و شكل‌دهی به كار كارگرانشان به كار گرفتند.

هدف، آن گونه كه تیلور در مقاله مشهور سال 1911 خود با عنوان «اصول مدیریت علمی» تعیین كرد، آن بود كه برای هر كاری «بهترین روش» انجام دادنش تعیین و به كار گرفته شود و در نتیجه فرآیند «جانشینی تدریجی دانش به جای قواعد سرانگشتی در تمام هنرهای مكانیكی» به اجرا درآید.

تیلور به پیروان خود اطمینان داد هنگامی كه سیستم او در تمام مراحل كارهای دستی به كار گرفته شود، موجب رخ دادن یك بازسازی نه تنها در صنعت، كه برای اجتماع خواهد شد و آرمان‌شهری با بهره‌وری كامل به وجود می‌آورد. او اعلام كرد: «در گذشته انسان مقدم بوده‌است. در آینده، سیستم باید در جای نخست باشد.»

سیستم تیلور هنوز تا حد زیادی با ما است؛ این سیستم به عنوان آیین اخلاقی تولید صنعتی باقی‌مانده ‌است و اكنون، به لطف قدرت فزاینده مهندسان كامپیوتر و كدنویسان نرم‌افزار كه اداره زندگی ذهنی ما را در دست گرفته‌اند، آیین تیلور آغاز به حكم‌رانی بر قلمرو ذهن هم كرده‌ است. اینترنت ماشینی است كه برای جمع‌آوری، فرستادن و كار كردن بهینه و خودكار با اطلاعات طراحی شده و سپاهیان برنامه‌نویس آن درصدد یافتن «بهترین روش» (الگوریتم بی‌نقص) هستند كه هر نوع حركت فكری را در جریان آن‌چه كه با عنوان <فعالیت معرفتی> توصیف می‌كنیم، انجام دهد.

قرارگاه اصلی گوگل، موسوم به گوگل‌پلكس در Mountain View كالیفرنیا، معبد والای اینترنت و آیین جاری در حصار دیوارهای آن تیلوریسم است. اریك اشمیت، مدیرعامل گوگل می‌گوید، «گوگل شركتی است كه بر گرد علم سنجش بنا نهاده شده ‌است و در تلاش است تا همه كارهایی را كه انجام می‌دهد، قاعده‌مند كند.»

به گفته نوشته‌ هاروارد بیزنس‌ریویو، گوگل با ترسیم كار خود بر اساس چندین ترابایت داده‌های رفتاری كه از طریق موتور جست‌وجوی خود و سایت‌های دیگر جمع‌آوری می‌كند، روزانه هزاران آزمایش انجام می‌دهد و نتایج را برای بهبود بخشیدن به الگوریتم‌هایی به كار می‌بندد كه به نحوی فزاینده، چگونگی یافتن اطلاعات توسط مردم و استخراج معنی از آن اطلاعات را كنترل می‌كنند. آن‌چه كه تیلور درباره كارهای دستی انجام داد، گوگل در حال انجام دادنش در زمینه كارهای ذهنی است.

این شركت اعلام كرده كه مأموریت آن «سازماندهی اطلاعات جهان و دسترسی‌پذیر و سودمند كردن آن‌ها در سراسر دنیا» است. این شركت در پی یافتن موتور جست‌وجوی بی‌نقص است كه آن را به صورت موجودی تعریف كرده كه «دقیقاً می‌فهمد منظور شما چیست و دقیقاً آن‌چه را كه می‌خواهید به شما بازمی‌گرداند.»

از دید گوگل، اطلاعات گونه‌ای كالا است، منبعی برای سوداگری كه می‌توان آن را با كارایی صنعتی استخراج و پردازش كرد. هر قدر بتوانیم به قطعه‌های اطلاعاتی بیشتری دسترسی داشته‌ باشیم و هر چه سریع‌تر بتوانیم مطلب عمده هر یك را استخراج كنیم، به عنوان اندیشمند، بارآورتر خواهیم‌ شد.

اما این داستان به كجا می‌انجامد؟ سرگی برین و لری پیج، مردان جوان بااستعدادی كه هنگام كار تحقیقاتی دكترای خود در دانشگاه استنفورد، گوگل را بنا نهادند، خیلی وقت‌ها از آرزوی خود برای تبدیل كردن موتور جست‌وجوی خود به یك هوش مصنوعی صحبت می‌كنند، ماشینی مانند HAL كه بتواند مستقیم به مغزهای ما متصل شود.

پیج چند سال پیش در یك سخنرانی گفت: «موتور جست‌وجوی نهایی چیزی به هوشمندی مردم یا هوشمندتر از آن‌ها است.» و ادامه داد: «برای ما، كار كردن روی جست‌وجو، راهی برای كار كردن روی هوش مصنوعی است.» برین در مصاحبه‌ای با نیوزویك در سال 2004 گفت: «مطمئناً اگر تمام اطلاعات جهان را به گونه‌ای در اختیار داشتید كه مستقیم به مغزتان یا به مغزی هوشمندتر از مغز شما مرتبط شده ‌باشد، بهتر بود كه خودتان كنار بكشید.» سال گذشته پیج به همایشی از دانش‌پیشگان گفت: «گوگل حقیقتاً در تلاش است هوش مصنوعی را بسازد و آن را در مقیاسی بزرگ به اجرا درآورد.»

این برای دو دوست‌دار ریاضیات كه پول زیادی در دسترس دارند و لشگر كوچكی از متخصصان علوم كامپیوتر را به خدمت گرفته‌اند، یك بلندپروازی طبیعی و حتی ستودنی است. انگیزه پیش‌برنده گوگل به عنوان یك تجارت اساساً دانش‌محور، آن است كه فناوری را به گفته اریك اشمیت برای حل كردن مسائلی كه قبلاً هرگز حل نشده‌اند مورد استفاده قرار دهد و هوش‌مصنوعی دشوارترین مسئله در این میان است. پس چرا برین و پیج نخواهند كسانی باشند كه آن را بشكافند؟

با این حال، فرض ساده آن‌ها مبنی بر این‌كه اگر مغزهای ما با یك هوش مصنوعی تكمیل یا حتی جایگزین شدند، «بهتر است كنار بكشیم» آزاردهنده است. این پندار تلقین‌كننده باوری است كه هوشمندی را حاصل یك روند مكانیكی می‌داند، حاصل دنباله‌ای از گام‌های گسسته كه می‌توانند مجزا شده، اندازه‌گیری و بهینه شوند.

در دنیای گوگل، دنیایی كه وقتی آنلاین می‌شویم وارد آن می‌شویم، جای كمی برای عدم وضوحی كه در تفكر عمیق هست، وجود دارد. ابهام، سرآغازی بر بصیرت نیست، بلكه اشكالی است كه باید تصحیح شود. مغز انسان تنها یك كامپیوتر منسوخ است، نیازمند پردازنده‌ای سریع‌تر و هارددیسكی بزرگ‌تر.

این گمان كه ذهن‌های ما باید مانند ماشین‌های سریع پردازش داده كار كنند، تنها در ساز و كار اینترنت تعبیه نشده، بلكه مدل تجاری حاكم بر اینترنت نیز است. هرچه تندتر در اینترنت گشت بزنیم، هر قدر بر لینك‌های بیشتری كلیك كنیم و صفحه‌های بیشتری را ببینیم، گوگل و شركت‌های دیگر فرصت بیشتری برای گردآوری اطلاعات درباره ما و خوراندن آگهی به ما به دست می‌آورند.

بیشتر مالكان اینترنت تجاری، منافعی مالی در گرو جمع‌آوری خرده داده‌هایی دارند كه هنگام پریدن از لینكی به لینك دیگر، پشت‌سر باقی می‌گذاریم؛ هر قدر خرده‌های بیشتر، بهتر. آخرین چیزی كه این شركت‌ها می‌خواهند، پرورش مطالعه آرام یا اندیشیدن آهسته و متمركز است. سود اقتصادی آن‌ها در راندن ما به سوی پرسه حواس است.

شاید من تنها یك آدم بدبین هستم. درست همان مقدار كه تمایل به ستودن پیشرفت‌های فناورانه وجود دارد، تمایل معكوسی هم به چشم داشتن بدترین چیزها از هر ابزار یا ماشین جدید وجود دارد. در كتاب گفت‌وگوهای (Phaedrus) افلاطون، سقراط بر گسترش نوشتار افسوس می‌خورد.

وی بیم آن داشت كه با روی آوردن مردم به عبارات مكتوب به عنوان جایگزینی برای معرفتی كه قبلاً در محمل سر خود منتقل می‌كردند، آن‌ها به قول یكی از شخصیت‌های گفت‌وگو «از به كار انداختن حافظه خود دست بردارند و فراموش‌كار شوند.» و چون آن‌ها می‌توانستند «مقداری اطلاعات را بدون آموزش شایسته دریافت كنند.» پس «بسیار مطلع انگاشته می‌شدند.»

در حالی كه در بیشتر موارد به كلی نادان بودند. آن‌ها به جای فرزانگی حقیقی با خودبینی فرزانگی انباشته می‌شدند. سقراط در اشتباه نبود. فناوری جدید معمولاً اثری را كه او از آن می‌هراسید، به همراه داشت. اما دید او محدود بود. وی نمی‌توانست راه‌های پرشماری را پیش‌بینی كند كه از طریق آن‌ها خواندن و نوشتن در خدمت گستردن اطلاعات، تراواندن اندیشه‌های تازه و بسط دادن دانش (اگر نه فرزانگی) بشر قرار می‌گرفت.

ظهور صنعت چاپ گوتنبرگ در قرن پانزدهم میلا‌دی، دور دیگری از دندان‌قروچه‌ها را ایجاد كرد. انسان‌گرای ایتالیایی، Hieronimo Squarciafico، نگران آن بود كه دسترسی‌پذیری آسان كتاب‌ها به تنبلی ذهنی منجر شود؛ مردم را «كمتر كتاب‌خوان» و ذهن‌های آنان را ضعیف كند.

برخی دیگر اظهار می‌داشتند كه كتاب‌ها و برگه‌های بزرگ چاپی ارزان، باعث تحلیل رفتن اقتدار سنتی و معنوی شده، كار دانشوران و كاتبان را كم‌ارزش خواهد كرد و باعث رواج یافتن فتنه و فسق می‌شود. چنان كه Clay Shirky، استاد دانشگاه نیویورك متذكر می‌شود، «بیشتر استدلال‌هایی كه بر ضد صنعت چاپ ارائه شد، درست و حتی آینده‌نگرانه بودند.» اما باز هم افراد بدبین از تصور هزاران موهبتی كه نوشتار چاپی در اختیار می‌گذارد، ناتوان بودند.

پس، آری! شما باید به تردید من تردید داشته‌ باشید. شاید ثابت شود آنان كه نكوهش‌گران اینترنت را به عنوان لودیتیست (پیروان Ned Ludd، یك كارگر انگلیسی در قرن هجدهم میلادی كه ماشین‌ها را منهدم می‌كرد و با به كارگیری شیوه‌ها و دستگاه‌های جدید مخالف بود) یا نوستالوژیست تخطئه می‌كنند، راست می‌گویند و از درون ذهن‌های بیش‌فعال ما كه داده می‌سوزانند، دورانی طلایی پدیدار شود كه سرشار از اكتشافات خردمندانه و دانایی جهانی باشد.

در آن صورت باز هم اینترنت الفبا نخواهد بود. اگرچه ممكن است جای صنعت چاپ را بگیرد، چیزی یك‌سره متفاوت به وجود خواهد آورد. آن نوع مطالعه عمیقی كه یك سلسله صفحه‌های چاپ‌شده به ارمغان می‌آورد، نه فقط از جهت آگاهی‌ای كه از كلمه‌های نویسنده به دست می‌آوریم، بلكه به خاطر نوساناتی فكری كه آن واژگان در ذهن ما به وجود می‌آورند نیز ارزشمند است.

در حیطه‌های خاموشی كه با مطالعه ممتد و بدون پریشانی یك كتاب یا با هر نوع تعمق دیگر به دست می‌آوریم، ما انجمن‌های خود را می‌سازیم، استنباط‌ها و قیاس‌های خود را بنا می‌نهیم و اندیشه‌های خودمان را می‌پرورانیم. مطالعه عمیق، چنان كه ماریان وُلف بیان می‌كند، از تفكر ژرف غیر قابل تشخیص است.

اگر آن حیطه‌های آرام را از دست بدهیم یا آن‌ها را با محتوا پر كنیم، چیزی را قربانی خواهیم‌كرد كه نه تنها برای خودمان، بلكه برای فرهنگ ما نیز مهم است. نمایشنامه‌نویسی به نام ریچارد فورمن اخیراً در مقاله‌ای به شیوایی آن‌چه را كه در خطر است توصیف كرده:

«من به سنتی از فرهنگ غرب تعلق دارم، سنتی كه در آن آرمان (آرمان من)، شخصیتی با تحصیلات عالی و بیان فصیح بود كه ساختاری پیچیده، انبوه و «همانند بنای كلیسای جامع» را داشته‌ باشد؛ مرد یا زنی كه در درون خویش نسخه‌ای خودساخته و یكتا از تمام میراث غرب را داشته‌باشد. [اما اكنون] می‌بینم در درون تمام ما (از جمله خودم) آن تراكم پیچیده درونی با یك خویشتن جدید جایگزین می‌شود، خویشتنی كه زیر فشار اضافه‌بار اطلاعات و فناوری چیزهای “بی‌درنگ در دسترس”، تحول می‌یابد.»

فورمن نتیجه می‌گیرد هم‌چنان كه ما از «گنجینه درونی میراث فرهنگی غنی» خود تهی می‌شویم، در خطر تبدیل شدن به «مردمان نان‌شیرینی هستیم؛ وقتی تنها با لمس كردن یك دكمه به آن شبكه بیكران اطلاعات وصل می‌شویم، گسترشی پهناور و كم عمق داریم.»

من شیفته آن صحنه در فیلم «2001» هستم. چیزی كه آن صحنه را آن قدر گزنده و خارق‌العاده می‌كند، واكنش احساساتی كامپیوتر به باز كردن قطعات مغزش است: یأس او، وقتی كه مداری پس از دیگری خاموش می‌شود؛ دادخواهی كودكانه او از فضانورد؛ – «می‌توانم حسش كنم. می‌توانم حسش كنم. من می‌ترسم.» – و بازگشت نهایی او به چیزی كه تنها می‌توان یك حالت معصومیت خواندش.

جوشش احساسات HAL در تضاد با حالت بی‌احساسی است كه مشخصه شخصیت‌های انسانی این فیلم است، كسانی كه تقریباً با كارایی روباتیك در پی حرفه خود هستند. حس می‌كنیم اندیشه‌ها و كارهای آن‌ها براساس یك نمایش‌نامه است، چنان كه گویی گام‌های یك الگوریتم را دنبال می‌كنند. در جهان فیلم 2001، انسان‌ها آن قدر شبیه ماشین شده‌اند كه انسانی‌ترین شخصیت فیلم، یك ماشین از آب درمی‌آید.

این گوهر اصلی پیش‌گویی تیره كوبریك است: هم‌چنان كه به كامپیوترها به عنوان واسطه‌های ادراك خود از جهان تكیه می‌كنیم، هوشمندی خود ما است كه به هوش مصنوعی تنزل می‌یابد.

منبع: مجله آتلا‌نتیك


QR Code