حادثه، بحران: لحظه‌ای تامل…

زلزله یا لغزش لایه‌های درونی زمین، از جمله اتفاقاتی‌است که گاه و بیگاه در محیط زندگی ما رخ می‌دهد. اگر بیاد داشته باشیم که ما در این کره میهمان‌یم و اکوسیستم این کره خاکی وسیع تر از توانایی‌های ماست (1)، از وقوع این اتفاقات نمی‌توانیم به کسی یا چیزی خرده بگیریم.

زلزله عصر شنبه در منطقه آذربایجان، بیش از هر چیز من رو یاد زلزله بم و تالمات روحی‌ای که بعد از سفر به شهر بم داشتم، انداخت. چهره‌های بهت زده، گریان و سرگردان مردم، فارغ از اینکه قبلا اونها رو دیده باشم و یا بشناسمشون، درد آوره. مهم نیست ایرانی و مسلمان باشند یا نه. انسانند و درد یک انسان، هنگامی‌که متاثر از نیروهای خارج از اراده‌اش باشه، به قدر کافی درآوره. تسلیت به بازماندگان کمترین کاری ایست که می‌توان ابراز داشت.

در این بین چیزی که این حادثه رو از مابقی حوادث این دوره متفاوت میکنه، احساس مسئولیت نسبت به کسانی که با من در یک جغرافیای سیاسی زندگی می‌کنند. همچنین:

1) با توجه به ایرادهای اساسی‌ای ( اینجا + و  اینجا +) که به عملکرد صدا و سیما برای پوشش این فاجعه در جامعه مطرح شده، اگر شبکه استانی تبریز رو در موازی با شبکه های ملی پیگیری کنید با دو سطح متفاوت از حادثه (به بیان شبکه‌های ملی) یا فاجعه (به بیان شبکه سهند) روبرو می‌شید. واقعا نمی‌فهمم اطلاع جامعه از یک اتفاق، اینقدر باید متاثر از تصمیمات سیاسی باشه. یعنی اگر برای این اتفاق در کل کشور عزای عمومی اعلام میشد، شبکه‌های ملی باز هم فقط در اخبارهای منظم روزانه به اطلاع رسانی در مورد حادثه می‌پرداختند؟

2) شاید خیلی از دوستان با من موافق نباشند، ولی به نظر من بعد از اتفاقات سیاسی / اجتماعی انتخابات 88، همبستگی یک‌دلانه برای یک هدف عمومی در جامعه، مدتهاست که بین ایرانی‌ها بروز نکرده بود. علی‌رغم موارد مطرح شده در بند بالا، اطلاع طبقه متوسط جامعه ایرانی از این حادثه، که اغلب از طریق اینترنت صورت گرفته، به نحو جالبی در تنوع کمک‌ها نمود پیدا کرده است. مثلا ابتکار سایت خرید گروهی نت‌برگ در جمع آوری کمک‌های مردمی و یا کمک حضوری اعضای انجمن Patrol.ir با استفاده از ماشین‌های شخصی مناسب جهت ارتباط با روستاهای صعب العبور (دو دفرانسیل) مناطق حادثه دیده و یا راه‌اندازی یک سایت ساده برای اطلاع از روش‌های کمک‌رسانی. فکر می‌کنم باید به این تحولات امیدوار باشیم، که تونستیم با استفاده از تکنولوژی‌هایی که در بوجود آوردنشون نقشی نداشتیم، برای مشکلات جامعه‌مون راه‌حل های جدید خلق کنیم. در کنار اینها یادمان باشد که استفاده از تکنولوژی‌های ارتباطی جدید چقدر در دستگاههای دولتی و عمومی مهجور واقع شده است.

3) در مصاحبه شبکه استانی سهند، موضوع جالبی عنوان شد که بازگویی‌اش خالی از لطف نیست. یکی از حاضرین در مناطق حادثه، یک نمونه از بی‌نظمی‌های مناطق رو (که چندان هم غریب نیست)، عدم اطلاع‌رسانی منسجم و مدبرانه، به مردمی که برای کمک با ماشین‌های شخصی به منطقه اومده بودند، عنوان می‌کرد. اینکه داوطلبان کمک‌رسانی، با توجه به گستردگی منطقه خسارت دیده و نا آشنایی آنها به راههای مواصلاتی به روستاها، کمکهای غیرنقدی رو به اولین روستایی که ببینند می‌رسونند و بسیار محتمله که اولین روستا با انباشت کمک‌های مردمی روبرو بشه و روستاهای دورافتاده از حداقل‌های ممکن هم بهره‌مند نشود. اینکه توی اون وضع نمیشه به داوطلبان آموزش‌های اولیه رو داد و به دلیل ذات نامنظم کمک‌های مردمی، تنظیم دستورالعمل برای اون سخته، نباید باعث بشه که در شرایط بحران، سومدیریت منابع هم به سادگی بپذیریم. راه حلی که فی‌البداهه به ذهنم رسید، طراحی یک نرم افزار موبایل تحت جاوا است که علاوه بر داشتن نقشه منطقه، امکان تقسیم‌بندی و ارجاع عادلانه کمک‌ها به همه نواحی رو فراهم کنه. صد البته بروزرسانی با پیامک و شناسه‌دار کردن کمک‌ها هم منفعت سرشاری داره که به مرور می‌تونه در سیستم دیده بشه. ناگفته پیداست، این کار باید در زمان قبل از حادثه و با استفاده از تجربیات امدادگران سازمان هلال احمر طراحی بشه، که تا حالا این اتفاق نیفتاده و به نظر من نباید منتظرش بمونیم .

زلزله آذربایجان شرقی - مرداد 91

4) معاون اول رییس جمهور، در صحبت‌هایی که مشخصه کاملا احساسی بیان شده و تدبر در اون نیست، در پاسخ به سوال گزارش‎گر سمج شبکه استانی سهند، در خصوص  فرا رسیدن سرما تا دو ماه آینده در مناطق حادثه دیده و مشکل سرپناه آوارگان، عنوان میکنه “از دو روز دیگه کار نوسازی مناطق آسیب دیده رو آغاز می‌کنند”. نمی دونم چرا با شنیدن حرف این مقام، به یاد گریه امیرکبیر در خصوص مرگ روستا زاده‌های دوره خودش به دلیل واکسینه نشدن می‌افتم. اوج قضیه اونجاست که امیرکبیر میگه مسئول مرگ اون بچه مدیرانی هستند که نتونستند به جهل والدین اونها غلبه کنند.

رئیس محترم، شما که میگی از دو روز دیگه کار بازسازی رو شروع می‌کنید، به این فکر نمی‌کنید که شاید خیلی از مرگ و میری که در اثر حادثه بوجود اومده بخاطر عدم آگاهی مردم در استفاده صحیح از مصالح ساختمانی مناسب و استانداردهای ساخت ساز، در کشوری که روی کمربند زلزله قرار داره؟ اینکه دیوار آجری یک خونه خراب شده روی سر ساکنانش و آجرهاش سالم موندن یعنی چی؟ یعنی اینکه در اون دیوار نباید آجر استفاده می‌شد. از دو روز دیگه بازسازی رو با همون آجر و همون دیوار شروع می‌کنید؟ پس کارشناسی حادثه چی؟ یا شاید هم با زمین صحبت می‌کنید که دیوارهای چیده شده با وام 2 درصد شما‌، در لرزش بعدی خراب نشه! سکوت چیز بدی نیست. اینکه قول بدید به مردم، که کشته شدن 300 نفر در زلزله ساعت 17 رو عارضه‌یابی می‌کنید چیز بدی نیست! مردم می‌فهمند. اگر هم نفهمیدند کمکشان کنید که بفهمند. که بدانند زلزله نمی‌کشد، بی‌تدبیری ماست که جان می‌گیرد.

زلزله آذربایجان شرقی- مرداد 91 -ورزقان

الان می‌گویید که از دو روز دیگر بازسازی رو شروع می‌کنید، یعنی تا 2 روز دیگر چقدر ماشین آلات ساختمانی به منطقه وارد می‌شود؟ این حرف شما مرحم زخم نیست، دغدغه ذهنی آسیب دیده است که فرصت دو روزه شما را تا 2 ماه تحمل می‌کند، وقتی که دید خبری نیست، می‌گوید خام‌ام کردند. در تابستان 35 درجه‌ای گفتند می‌سازیم، در زمستان 2 درجه ای خانه من، در تهران نشسته‌اند و مالیات می‌گیرند.

 5) خوب بود که در بازسازی نواحی آسیب دیده از توان بخش خصوصی در عارضه‌یابی و برنامه‌ریزی بهینه ساخت و ساز استفاده می‌شد. مطمئنا یک مدیر بخش خصوصی در مقابل پیشنهاد جوایز مالیاتی و قراردادهای بلندمدت عمرانی هزینه مناسب‌تری را جهت بازسازی مناطق بحران زده درخواست می‌کند( حداقل در مقابل عملیات بازسازی دو روز آینده).

6) یکی از تفاوت‌هایی که در اتفاقات بعد از زلزله مشاهده می‌شه، حضور روحانیون برای برگزاری مراسمات کفن و دفن درگذشتگان حادثه است. در  زلزله بم (شاید به دلیل گستردگی بیشتر حادثه و تلفات) کمبود روحانیون به وضوح مشهود بود.

7) همه می‎دانیم این اولین زلزله نبوده و آخرین زلزله هم نیست. پیشرفت من و ما یعنی آمادگی کامل‌تر برای حادثه بعدی.

 ————————————-

(1) جالب‌تر است که بدانیم، تاثیر رفتار انسان‌ها برای وقوع یا جلوگیری از وقوع زلزله بسیار کمتر (ناچیزتر) از سایر بلایای طبیعی مانند سیل و آتش‌سوزی است.


QR Code

شاخص اقتصادی از دیدگاه شاه عباس …

شاه عباس از وزير خود پرسيد: “امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟”
وزير گفت: “الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!”
شاه عباس گفت: “نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه‌دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم.”

تحليل حكايت :
1- يك شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.

2 -در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است

منبع : ایمیل دریافتی


QR Code

من بنویسم یا تو؟

موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛
«إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش
منبع


QR Code

حداقل دانش

بي سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند
بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند.

“الوين تافلر”


QR Code

آیا کارآفرینان باید دروغ بگویند؟

نویسنده: دانیل آیزنبرگ

Harvard Business Review

یکی از مدیران باتجربه اخیرا به من گفت که اگرشخصی نداند چگونه در موقع لزوم به طور جدی حقیقت را بپیچاند نمي‌تواند یک کارآفرین شود.

من گفت‌وگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشته‌ا‌م. همه آنها از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیت‌های اجرایی، بیشتر آنها تا حدودی آن را به کار می‌گیرند. بعضی از آنها واژه «دروغ گفتن» را دوست ندارند و ترجیح مي‌دهند که آن را اغراق در واقعیت یا حتی بازاریابی بنامند، اما بدیهی است که بسیاری از کارآفرینان احساس مي‌کنند باید حقیقت را بپیچانند یا آن را به زعم خود پیرایش کنند، یا آشکارا برخی عبارت‌های «دوستانه» را جعل کنند تا میدان فعالیت اقتصادی برای آنها هموار شود.
آیا پیچاندن حقیقت توسط کارآفرینان قابل اغماض است؟ آیا اعتقاد افراطی به گفتن حقیقت یک کار لوکس است که فعالان اقتصادی تازه وارد نمي‌توانند از عهده آن برآیند؟ اگر چنین است آیا ما باید به کارآفرینان یاد بدهیم که کی و چگونه دروغ بگویند یا باید همان استاندارد‌هایی که برای شرکت‌های جاافتاده در نظر مي‌گیریم برای تازه کارها هم تعمیم بدهیم ؟
چند سال پیش با کارآفرینی کار مي‌کردم که سرمایه اولیه ناچیز خود را به 10 میلیون دلار افزایش داده بود. یک عنصر کلیدی در پیشبرد سرمایه‌گذاری‌های او روابط استراتژیک وی با یک مشتری چند ملیتی بود. یک روز قبل از نهایی کردن سرمایه‌گذاری، آن مشتری اطلاع داد که کنار کشیده است. به دوستم پیشنهاد کردم که شرکای سرمایه‌گذار خود را از این خبر مطلع کند، اما او ترجیح داد که آنها در اولین جلسه هیات مدیره پس از واریز پول به بانک از این موضوع باخبر شوند. نمي‌دانم او چگونه به آنها اطلاع داد، اما هیچ‌گونه بازخورد منفی آشکاری وجود نداشت. اگر من در آن شرایط بودم ممکن بود از روی خامي‌ و بی تجربگی به خاطر مشتری از دست رفته جنجال و هیاهوی زیادی به راه مي‌انداختم و این کار من منجر به فروپاشی شرکت مي‌شد. ریسک‌پذیری این کارآفرین در آن شرایط خاص عواید زیادی برای او به همراه آورد. آیا گفتن این دروغ برای کارآفرین مورد نظربرای حفظ منافع خودش قابل قبول بود؟
با کارآفرین دیگری کار کردم که گروه بازاریابی او بروشورهایی در زبان‌های مختلف برای محصولات جدیدی چاپ کرده بود با این مضمون که آن محصولات با موفقیت مرحله آزمایشی را طی کرده است. برای مشتریان آمریکایی، این موضوع قابل درک بود، اما مشتریان ژاپنی وقتی دریافتند که مشخصات محصول به صورت فرضی نوشته شده است خیلی شوکه شدند و این امر منجر به بحران در اعتماد طرفین شد، ولی این کارآفرین نیز مسیر خود را طی کرد. آیا با تکیه بر فرهنگی که در آن کار می‌کنیم مي‌توانیم دروغ بگوییم؟ اگر بله چگونه؟
هزاران کارآفرین عمدا پیش‌بینی‌های خود را بالا می‌برند با این انتظار که سرمایه‌گذاران حداقل نیمي‌از این پیش‌بینی‌ها را باور خواهند کرد؛ با وجودی که یقین دارند اگر خوب بازی نکنند جریمه خواهند شد. همان طور که یک کارآفرین پیشگام و موفق که فروش واقعی او حدود نصف پیش‌بینی اولیه‌اش بود به من گفت که این یک بازار کاملا جدید است و ما هیچ اطلاعی از آن نداشتیم و به همین دلیل آنگونه که مشتریان دوست داشتند عمل کردیم، یعنی آماری اعلام کردیم که آنها منتظر شنیدنش بودند. آیا غلو در گفتن واقعیت صحیح است هنگامي‌که طرف مقابل واقعیت غلو شده را انتظار مي‌کشد؟
کارآفرینی را مي‌شناسم که در آفریقا زندگی مي‌کند و سیاست «رشوه نگیرید، رشوه ندهید» را در دستور کار قرار داده است. او خودش اصلا اهل رشوه دادن نیست، اما استدلال مي‌کند که با این روش ما مي‌توانیم بسیاری از مشکلاتمان را فورا حل کنیم. او مي‌گوید: «من حل شدن مشکلاتم را از این طریق دوست ندارم، ولی رشوه دادن در بسیاری از کشورها یکی از راه‌هایی است که مردم کار خودشان را با آن پیش مي‌برند.» دوست من پی‌ریزی کرده است که بودجه مشخصی را برای توزیع‌کنندگان تعیین کنند تا آنها توان مالی لازم را برای پرداخت‌هایی از این نوع که به «پرداخت‌های آسان‌سازی» معروف هستند برای مواقعی که خیلی ضروری است، داشته باشند. آیا شما فکر مي‌کنید این سیاست برای کارآفرینان تازه وارد خوب است؟
وقتی که من و دو شریک دیگرم در سال 1990 شرکت خود را در حوزه تکنولوژی تاسیس کردیم در گفتن اینکه چه تعداد پروژه انجام داده‌ایم و آنها تا چه حدی موفق بودند اغراق کردیم. با گذشت سال‌ها ما در انجام پروژه‌هایمان تا آن حد موفق شدیم که ما را از دروغ گفتن بی‌نیاز کرد که برای ما آسودگی خاطر زیادی به ارمغان آورد. ادامه دادن به تبلیغات اغراق‌آمیز درباره شرکت خیلی وسوسه‌انگیز بود، اما رفته رفته احساس کردیم توانایی آن را داریم که برای گفتن حقیقت سختگیری کنیم. آیا دروغ گفتن در زمانی که تصمیم دارید پس از برطرف شدن نیازتان آن را متوقف کنید قابل تایید است؟
من پاسخ صحیح را ندارم، اما باور دارم که دروغگویی‌های کارآفرینی، با هر اسمي ‌که روی آن بگذاریم، خیلی رایج‌تر از آن است که ما تصور مي‌کنیم. ما همچنان شاهد بحث‌های جدی در این زمینه هم از نظر تئوریک وهم در دنیای واقعی خواهیم بود.
بنابراین بیایید از همین جا شروع کنیم: شما چه فکر مي‌کنید؟

مترجم:عاطفه کردگاری
منبع : دنیای اقتصاد


QR Code

معبودم!

خدای من

تو اگر میخواستی خوارم کنی،دست به هدایتم نمیزدی.
تواگر رسوایی مرامیخواستی،این قدر بامن مدارا نمیکردی.

معبودم!

اگردر مقایسه با طاعتی که باید بشوی،عمل من ناچیز است (که هست )
امیدم به تو بسیار است وتو برترین ارزوی منی.

((مناجات شعبانیه))

منبع : دفتر میهمان سایت اهدا


QR Code

اپل چگونه اعتبار می‌آفریند؟

معرفی محصول جدید اپل فارغ از جزئیات و امکاناتِ خودِ محصول دارای آموزه‌های بازاریابی، تبلیغاتی و اقتصادی متعددی است. واقعیت این است که اپل به عنوان یک غول کامپیوتری همواره روی لبه تکنولوژی حرکت کرده، ولی محصولات خود را به گونه‌ای نشان داده که گویی انقلابی در تکنولوژی ایجاد کرده است.

این در حالی است که با کمی تحقیق مشخص می‌شود اپل خالق هیچ کدام از فناوری‌هایی که ارائه داده نیست، بلکه توانسته با ارائه پرهیاهوی محصولات، تصوری ذهنی را در اذهان ایجاد کند که محصولاتش هیچ مشابهی ندارد.
طی چند روز اخیر حجم تبلیغات ارائه شده در مورد محصول جدید این شرکت (iPAD) تقریبا تمامی خبرهای دیگر را تحت‌الشعاع قرار داده و هزاران نفر را از روزها قبل مقابل فروشگاه‌های این شرکت کشانده است. طی این چند روز بسیاری از برنامه‌های پربیننده و انبوهی از سایت‌های پربازدید آن‌چنان در مورد این محصول نوشته‌اند که گویی انفجاری بزرگ در جهان تکنولوژی رخ داده است. این همه در حالی اتفاق افتاده که خود اپل اندک هزینه‌ای هم خرج تبلیغاتش نکرده و این انتخاب استراتژی ِ تبلیغات مردمی به جای بازاریابی‌های رایج کاملا به‌صرفه و هوشمندانه می‌نماید. شاید اگر اپل می‌خواست بخش کوچکی از این فضاسازی را با تبلیغات مرسوم به انجام برساند، 42 میلیارد دلار سود سال گذشته این شرکت هم کافی نبود.
حالا به طور واضح می‌توان گفت اپل موفقیت خود را نه فقط ناشی از نوآوری و خلاقیت در تولید محصول (که امروزه شرکت‌های همپای اپل و حتی نوآورتر از آن در جهان کم نیستند) که ناشی از انتخابِ استراتژی منحصر به فرد حضور در بازار است. پلت فرم‌هایی که اپل در طی ده سال اخیر ارائه داده عمومیت نداشته‌اند؛ به معنای دیگر اپل محصولاتش را برای عام جامعه عرضه نکرده؛ اما هدف گیری گروه‌های لیدر جامعه – که بخش‌های دیگر چشم به آنان دوخته‌اند – موفقیتِ عمده را رقم زده است. مسیری که آیفون (محصول پیشین اپل) پیمود نیز در همین راستا بود. اپل با یک تک محصول مانند آیفون در بازاری که دیگر رقبا هر ماه انواع و اقسام تلفن‌های همراه را عرضه می‌کردند، وارد شد و توانست در طی سه سال حکفرمایی بلامنازعی را در صدر جدول پرفروش ترین گوشی‌های هوشمند داشته باشد. این قدرت‌نمایی در بازار اما استراتژی‌های تودرتوی دیگری را نیز در پی داشت؛ به طوری که مسیر بازارهای کامپیوتر و تلفن همراه را تغییر داد.
فروشگاهی که اپل تحت عنوان iTunes راه‌اندازی کرد و در آن موسیقی و برنامه‌های نرم افزاری را به فروش رساند، فقط یک ابداع ساده نبود، بلکه مسیری بود که بلافاصله بازار را در پی خود کشاند و شرکتی را که تا پیش از آیفون تجربه‌ای در بازار تلفن همراه نداشت، به نقشه راه دیگر غول‌های این بازار تبدیل کرد. حالا تمامی برندهای بزرگ موبایل در پی راه‌اندازی یا توسعه فروشگاه‌های نرم افزار و موسیقی و… خود هستند. در موارد آی‌پد هم وضعیت تقریبا به همین گونه است. تا پیش از آی‌پد بازار مملو از کتابخوان‌های الکترونیکی بود و شاید کاری که اپل انجام داده آن است که چیزی ارائه داده که حالا نه فقط کتابخوان الکترونیکی که یک کامپیوتر و یک تلفن همراه با هم است و همین تلفیق است که‌ آی‌پد را به چیزی مابین لپ‌تاپ و موبایل تبدیل کرده است.
اپل شاید تنها شرکتی است که از ماه‌ها قبل از عرضه، جزئیات دقیقی از محصولات خود را ارائه می‌دهد و هیچ هراسی از تقلید و کپی‌برداری از محصولاتش ندارد. استیو جابز، مدیرعامل این شرکت که برنامه‌های معرفی محصولاتش بسیار معروف است از ماه‌ها قبل از عرضه محصول در بازار، آن را به جهانیان معرفی می‌کند و این آغاز استراتژی فروش هر محصول این شرکت است.
به جز همه اینها این شرکت نمونه‌ای از یک برندسازی موفق است. اعتمادی که سیب گاز زده این شرکت در ذهن بسیاری ایجاد کرده باعث می‌شود که حتی برخی افراد ندانسته و به صرف اعتماد به یک برند موفق به سمت و سوی محصولات اپل بروند. هم از این رو است که در این استراتژی iPad، iPhone و MacAir و … اهمیتی به خودی خود ندارند و انصافا هم فاصله خارق‌العاده‌ای با دیگر محصولات همسو ندارند، آنها همه اعتبارِ خود را از نامی می‌گیرند که به یک سیب معمولی هم اعتبار می‌بخشد

شهرام شریف

منبع : دنیای اقتصاد


QR Code