ارسال های قرار گرفته در ادبیات

اسفند ۱۰, ۱۳۸۸

شرط عاشقی

چشمان سیاهت رقصان و تسبیح در دستت لرزان خندان می پرسم :” تسبیح گفتن می دانی ؟” می گویی :” شکرِ داشتنِ تو بلد بودن نمی خواهد.” منبع : بی بی مهتاب

» باقی این نوشته را بخوانید ...

بهمن ۲۱, ۱۳۸۸

من به تو نزدیکم

زیر این سقف بلند پشت دنیای همه تاریکی من به تو نزدیکم به تو نزدیکتر از خون روان

» باقی این نوشته را بخوانید ...

دی ۳۰, ۱۳۸۸

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد

خدا از هرچه پنداری جدا باشد خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد هراس از وی ندارم من هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من خدایا بیم از آن دارم مبادا رهگذاری را بیازارم نه جنگی […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

دی ۲۳, ۱۳۸۸

منحنی قامتم، قامت ابروی توست

منحنی قامتم، قامت ابروی توست خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست بازه تعریف دل، در حرم کوی توست چون به عدد یک تویی من همه صفرها آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو گرمی جان بخش او […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

آبان ۵, ۱۳۸۸

سمفونی رنگها

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم … دلی سربلند و سری […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

شهریور ۲۰, ۱۳۸۸

فراتر از من …

در یکی روز عجیب، مثل هر روز دگر، خسته و کوفته از کار، شدم منزل خویش، منزلم بی غوغا، همسر و فرزندان، چند روزی است مسافر هستند، توی یک شهر غریب، فرصتی عالی بود،     بهر یک شکوه تاریخی پر درد از او ……… پس به فریاد بلند، حرف خود گفتم من: با شما هستم من! خالق […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

مرداد ۲۸, ۱۳۸۸

هل جزاء الاحسان الا الاحسان

دست نوشته یکی از بیماران لیست انتظار پیوند یک هفته بعد از پیوند قلب ” هل جزاء الاحسان الا الاحسان” خسته تر از پروانه ای بی پر، بی رمق تر از برگ زرد خزان، ناامیدتر از ساق خشکیده در حسرت باران، چهار بهار عمرم با حسرت و درد خزان شد. ناامید از همه جا در […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...