<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گاه نوشته های ناصر عباسی &#187; اقتصادی</title>
	<atom:link href="http://www.blog.nabbasi.com/category/%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.blog.nabbasi.com</link>
	<description>زندگی را مردم عادی خرده پوش و لذت و آغوش میدانند ، زندگی شاید چنین باشد ولیکن نه ...</description>
	<lastBuildDate>Fri, 08 Jul 2011 11:14:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.2</generator>
		<item>
		<title>شاعر و پادشاه</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1390/04/17/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1390/04/17/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jul 2011 11:14:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=293</guid>
		<description><![CDATA[می‌گویند در روزگاران دور، پادشاهی به سوق گذر همی‌کرد و مردمان به استقبالش چونان روان که مورچگان از پی‌دان. شاعری مجیز گوی، مدحی رسا در منقبتش خواند، چونان که پادشاه پا برفرش داشت و سر بر عرش. نظمی موزون بود و حال شاهنشاه از کیف افزون. شاعر را وعده صلتی از زر سرخ داد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می‌گویند در روزگاران دور، پادشاهی به سوق گذر همی‌کرد و مردمان به استقبالش چونان روان که مورچگان از پی‌دان. شاعری مجیز گوی، مدحی رسا در منقبتش خواند، چونان که پادشاه پا برفرش داشت و سر بر عرش.</p>
<p>نظمی موزون بود و حال شاهنشاه از کیف افزون. شاعر را وعده صلتی از زر سرخ داد که دو شتر از عهده حمل آن خارج باشند.</p>
<p>فردا روز، آفتاب که از مشرق برآمد، شاعر بی‌نوا به بارگاه ملک نازل شد که زمین به لطف خورشید گرم و رعیت به بخشش ملک. باری از وعده شاه به او بازگفت.</p>
<p>شاه روی در هم کشید که ابله! دیروز مرا شعری گفتی که خوش‌خوشانم شد. گفتم چیزی بگویم که تو را چون من خوش‌خوشان گردد. خوشحالی من به حرفی صدتا یک غاز بند بود و خوشحالی تو به وعده‌ای پوچ.!!</p>
<p>…</p>
<p>شده‌است قصه ما و برخی از مشتریان که مطالبات چندین ماهه از آن‌ها داریم. وقتی که می‌گوییم مطالبات ما را کی‌پرداخت می‌کنید؟ می‌گویند هفته دیگر همه پرداخت‌ها انجام می‌شود. بعد از ما می‌پرسند که کارهای ما را چه زمانی انجام می‌دهید، می‌گوییم که هفته دیگر همه کارها انجام می‌شود. آن‌ها یک چیز می‌گویند ما خوشمان می‌آید (و عملی نمی‌کنند حرفشان را) ما هم یک‌چیزی می‌گوییم آن‌ها خوششان بیاید (لابد چون پول نداده‌اند، نباید انتظار ادامه کار مفت و مجانی را داشته‌باشند)<br />
منبع : <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1207" target="_blank">روزنوشت های بهساد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1390/04/17/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکاف پیشرفت غرب و شرق</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1390/03/03/%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%82/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1390/03/03/%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 May 2011 13:38:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=288</guid>
		<description><![CDATA[مقاله جالبیه . پیشنهاد میکنم در فرصت مناسب بخونیدش. &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- شکاف توسعه شرق و غرب چه می‌شود؟ دلایل برآمدن و برافتادن تمدن‌ها در دهه ۱۹۴۰ جوزف نیدهام از دانش‌پژوهان بریتانیایی، شروع به برشمردن دستاوردهای چین در علم و فناوری کرد تا به فهم این نکته برسد که چرا آنها از دستاوردهای غرب پست‌تر بودند. نیدهام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>مقاله جالبیه . پیشنهاد میکنم در فرصت مناسب بخونیدش.</div>
<div>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</div>
<div><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2011/05/earth5.jpg"><img class="size-medium wp-image-289 aligncenter" title="earth5" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2011/05/earth5-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a></div>
<div>شکاف توسعه شرق و غرب چه می‌شود؟</div>
<div>دلایل برآمدن و برافتادن تمدن‌ها</div>
<div>
<p>در  دهه ۱۹۴۰  جوزف نیدهام از دانش‌پژوهان بریتانیایی، شروع به برشمردن  دستاوردهای چین در  علم و فناوری کرد تا به فهم این نکته برسد که چرا آنها  از دستاوردهای غرب  پست‌تر بودند.</p>
</div>
<p>نیدهام  پس از ۴۰ سال بررسی فهمید اگر چه چین در این  لحظه بسیار عقب‌تر است، یک  هزار سال پیش رهبری علمی جهان را داشته است. او  نتیجه گرفت کنفسیوس و  تائویسم جلوی رخداد انقلاب علمی چینی را گرفت چون که  تنها به نوآوری‌های  آهسته و ذره‌ای باور داشت به جای اینکه مشوق جهش‌های  ناگهانی باشد. با این  همه وی تشخیص داد که این تبیین ناقصی است. با اینکه  نیدهام موفق به حل  این راز بزرگ نشد، کاری کرد که تاریخ‌نگاران پس از وی  نتوانند این پرسش که  چرا برخی جوامع به پیش تاختند و برخی دیگر عقب ماندند  را نادیده بگیرند.  در زمانی که بیشتر روشنفکران غربی و حتی بسیاری از  روشنفکران غیرغربی به  برتری ذاتی غرب باور داشتند، نیدهام نشان داد که نقاط  ضعف آشکار چین و  برتری مسلط غرب نیازمند تبیین تاریخی است. دستور کار وی  به «قضیه نیدهام»  مشهور شده است.<br />
تمثیل‌هایی گسترده‌تر برای قضیه نیدهام  در اطراف جهان  وجود دارد. در سده‌های میانی، خاورمیانه در مرزهای دانش  نورشناسی،  فلزشناسی و ریاضیات بود. بزرگ‌ترین شهرها، کتابخانه‌ها و  بازارهای اروپا  در برابر آنچه که در خاورمیانه قرار داشت هیچ بودند. سپس طی  پانصد سال  بعد، خاورمیانه در بسیاری قلمروها از جمله علم و پزشکی، مالیه و  کسب‌و‌کار  و سواد و سطح زندگی از اروپا عقب ماند.</p>
<p><strong>برتری‌های تصادفی<br />
</strong>پژوهشگران   توسعه تمدنی معمولا به دو شیوه به تفاوت‌ها در توسعه مناطق نگاه می‌کنند.   نخست آنچه که «محبوس شدن بلندمدت» نامیده می‌شود، تاکید دارد که برخی   مزیت‌های اساسی مثل مکان‌های دارای منابع طبیعی فراوان، حکمرانی کارآ یا   ارزش‌های در خدمت نوآوری باعث می‌شود که یک تمدن، برتری اساسی و حتمی پیدا   کند. برای نمونه برخی دانشوران در تبیین خیزش اروپا، برآمدن مسیحیت تحت   «کنترل سیاسی» امپراتوری روم را دلیل تجدد و نهایتا انقلاب صنعتی می‌دانند   که برتری اروپا را تقویت نمود.<br />
رویکرد دوم برخی حوادث و تصادفات   کوتاه‌مدت را علت شکاف گذرا یا بخت برگشتگی شناسایی می‌کند. تئوری تصادف   کوتاه‌مدت می‌گوید وقتی کریستف کلمب به قصد رفتن به هند سوار کشتی شد و   قاره‌ای پیدا کرد که جلوی وی را گرفت، یک رشته رویدادها شروع شد که توسعه   اقتصادی غرب را شتاب بخشید و به غرب امکان تسلط بر جهان را داد. چنین   تئوری‌ای ادعا می‌کند که خاورمیانه به علت خرابی‌هایی که طاعون سیاه در سده   چهاردهم به بار آورد توسعه نیافته شد.<br />
در کتاب آیان موریس «چرا غرب   علی‌الحساب غلبه یافته است»، این دو رویکرد مخلوط می‌شود. او متوجه شد که   تصادفات تاریخی بر عملکرد نسبی شرق و غرب، گاهی به مدت هزار سال تاثیر   گذاشت. موریس در عین حال جغرافیا را عامل اصلی روندهای عملکرد می‌داند. او   استدلال می‌کند مهار طبیعت نخستین بار در غرب شروع شد چون که گیاهان و   حیوانات بیشتری مساعد اهلی شدن بودند و غربی‌ها اکتشافات جهانی را شروع   کردند که جهان شناخته‌شده را گسترش داد چون که برای آنها، گذشتن از اقیانوس   اطلس آسان‌تر از گذشتن ساکنان مشرق زمین از اقیانوس آرام بود. با این حال   مزایای جغرافیا دائما نتوانسته است به برتری غرب بینجامد. هر تمدن مسلطی   دیر یا زود به مرز قابلیت‌های خویش می‌رسد. موریس استدلال می‌کند، با کند   شدن سرعت پیشرفت غرب، سایر تمدن‌ها به آن رسیده و جلو می‌زنند.<br />
موریس   معنای کش‌دار و گسترده‌ای به اصطلاح «غرب» می‌دهد. او می‌نویسد غرب نخست   شامل جوامعی می‌شد که در کناره‌های تپه‌ای شکل گرفتند، منطقه هلالی شکلی که   اکنون بین فلسطین، سوریه، ترکیه، عراق و ایران تقسیم شده است. جایی که   اهلی کردن گیاهان و حیوانات حدود ۹۵۰۰ سال پیش از میلاد شروع شد و به حوضه   مدیترانه، اروپا، آمریکا و استرالیا کشیده شد. «شرق» در ابتدا شامل جوامعی   می‌شد که در حوضه بین رودهای زرد و یانگتسه چین زندگی می‌کردند جایی که   فرآیند اهلی‌سازی حدود ۷۵۰۰ سال پیش از میلاد شروع شد و نیز شامل کشورهای   بین ژاپن و هند و چین می‌شود. پس برای موریس آنچه اکنون خاورمیانه نامیده   می‌شود همیشه بخشی از غرب بوده است. البته خاورمیانه سرانجام عقب ماند و   بیشتر آن مستعمره اروپا شد که مسیر تمدنی آن را بسیار شبیه به شرق ساخت.   اگر هدف این کتاب، شناخت «چرا غرب غلبه یافته است» باشد قطعا یک مشکل مهم   پیش می‌آورد. مشکلی که از برخورد با آن خودداری شده است.<br />
موریس هر چقدر   که شرق و غرب را نامناسب تعریف کرده باشد، شروع به مقایسه توسعه نسبی دو   تمدن طی قرن‌ها می‌کند. او از شاخص خاص توسعه اجتماعی برای کمی کردن پیشرفت   اجتماعی استفاده می‌کند. شاخص وی از اینها تشکیل شده است: میزان انرژی یا   کالری که یک فرد معمولی در روز مصرف می‌کند؛ شهرنشینی به عنوان پراکسی  برای  توانمندی سازمانی که با وسعت بزرگ‌ترین شهر اندازه‌گیری می‌شود؛  توانایی  جنگ کردن که با کمیت و کیفیت نظام تسلیحاتی اندازه‌گیری می‌شود و  فناوری  اطلاعات بر این اساس که مردم چقدر آسان قادر به ارتباط برقرار کردن  بودند.  بر اساس شاخص موریس، غرب از ۱۴۰۰۰ سال پیش از میلاد پیوسته در  جلوی شرق  حرکت می‌کرد تا زمانی که نخستین ظروف سفالی در حوالی ۵۴۱ بعد از  میلاد  تولید شد و شرق توانست جلو بزند. در سال۱۱۰۰، امتیاز شرق حدود ۴۰  درصد  بالاتر از امتیاز غرب بود. از آن پس، شکاف باریک‌تر شد و غرب در حدود  ۱۷۷۳  توانست رهبری دوباره خویش را بازیابد که تاکنون حفظ کرده است. برخی  از شاخص  موریس انتقاد می‌کنند که خیلی ساده‌انگارانه است و بیشتر داده‌های  پیش از  زمان مدرن وی بر اساس حدس و گمان است. با این‌حال وی موفق به درک  امری  واقعی درباره عملکرد نسبی شرق و غرب شد.</p>
<p><strong>روزهای خوب جدید<br />
</strong>موریس   در ابتدای کتابش اشاره دارد که فقط در آخرین بازگشت یعنی زمانی که غرب  شروع  به جلو زدن کرد، به یک طرف امکان داد تا طرف دیگر را مستعمره کرده و   فرمانبردار خویش سازد. هنگامی که وی به تفسیر رویدادهای تاریخی می‌پردازد   این نظر رنگ می‌بازد، اما این مساله کوچکی نیست. تا سال ۱۷۰۰، شرق و غرب  از  نظر سیاسی مستقل از هم باقی ماندند، بدون توجه به اینکه کدام طرف جلوتر   بود و هیچ کدام برتری نظامی قطعی نداشتند. به علاوه آخرین بازگشت، ویژگی   بی‌همتای دیگری داشت: رشد خودتقویت‌کننده. در هر دو منطقه، سطح توسعه به   مدت هزار سال به واسطه محدودیت‌های زندگی کشاورزی متوقف شده بود. از ۱۷۰۰   زمانی که بازرگانی جهانی به دست اروپایی‌ها افتاد، غرب با نرخ شتابان عجیبی   توسعه یافته است. امروز توسعه غرب را اگر با معیار موریس بسنجیم ۲۰ برابر   بیشتر از سطح ۱۷۰۰ است. شرق نیز با مقداری وقفه به اوج نامنتظره‌ای رسیده   است. موریس سطح توسعه آن را حدود ۱۳ برابر سطح رکورد تاریخی آن پیش از  ۱۷۰۰  حساب می‌کند.<br />
رشد مدرن تکرار یا حتی نسخه سریع‌تر رخدادهای پیشین  نیست.  نوآوری‌های سازمانی و فناوری که محرک رشد مدرن هستند به طور پیوسته  تکامل  می‌یابند، جوامع را حفظ کرده و نظم سیاسی و اقتصادی جهانی را دائما  در اوج  نگه می‌دارند. در عوض، جوامع باید پیوسته خود را با انتظارات،  روابط و  عادات اقتصادی خویش تعدیل کنند. به بیان موریس، تفاوت بین زندگی  پیشامدرن و  مدرن از دست در رفته است. کسی که در عصر ژولیوس سزار به دنیا  می‌آمد زندگی  روزمره در سال ۱۷۰۰ را درک می‌کرد. شخصی که در سال ۱۷۰۰ به  دنیا آمد زندگی  روزمره در سال ۲۰۱۱ با وجود آسمان‌خراش‌ها، سفرهای هوایی،  رایانه، بانک و  خودرو را حیرت‌آور می‌بیند.<br />
نبود نظریه‌ای وحدت‌بخش که  تبیین کند چرا  جهش رشد کنونی اینقدر متفاوت است نقطه ضعف اصلی کتاب است.  بر اساس نظر  موریس، در جایی که جغرافیا فرصت‌ها را مشخص می‌سازد،  جامعه‌شناسی و  انگیزه‌های انسانی تعیین می‌کند چگونه از این فرصت‌ها  بهره‌مند شد، اما  روایت کتاب از جنبه جامعه‌شناسی ضعیف است. موریس تاریخ  را شکل‌گیری و سقوط  سلسله‌ها، تمرکزگرایی و تمرکززدایی سیاسی، فوران  خلاقیت پس از خمودگی و  فرگشت باورها توصیف می‌کند. با این حال او این  ماجراها را درون یک نظریه  مسلط تاریخ قرار نمی‌دهد. به محض اینکه جغرافیا  فرصت‌ها را تعریف می‌‌کند،  اگر بخواهیم توصیف آرنولد توینبی از عدم کفایت  روایت‌های تاریخی تئوری شده  را به کار ببریم تاریخ صرفا «یک موضوع لعنتی  پس از موضوع لعنتی دیگر است».<br />
البته  جغرافیای خوش اقبال غرب و منابعی  که از طریق اکتشافات جهانی به دست آورد  به تنهایی نمی‌تواند رشد انفجاری  در زمان‌های مدرن را تبیین کند. شاخص  موریس تا آستانه انقلاب صنعتی، شرق  را جلوتر از غرب می‌بیند، اما برای  قرن‌ها، اروپا نوع جدید زیرساخت  اقتصادی بر اساس مبادله غیرشخصی و زندگی  تجاری ایجاد کرد که تحت تسلط  بنگاه‌های بزرگ و ماندگار و با ساختار پیچیده  کسب سود بود. اینها تحولاتی  هستند که اکتشافات جهانی اروپا در وهله اول را  برانگیختند و زمینه را برای  انقلاب صنعتی آماده کردند. آنها همچنین صحنه را  برای امپراتوری استعماری  غرب چیدند. در واقع ریشه‌های نوسازی اقتصادی غرب  به آغاز هزاره دوم کشیده  می‌شود زمانی که طبق شاخص توسعه موریس، چین تحت  سلسله سونگ جهان را رهبری  می‌کرد. آن زمانی است که خانواده‌های ایتالیایی  در غرب شروع به تشکیل  «ابرشرکت‌های» خصوصی سده‌های میانه کردند یا  بنگاه‌هایی که منابع را برای  ده‌ها سرمایه‌گذار طی نسل‌ها تجمیع می‌کردند  تا امور مالی و تجاری را  سامان دهند. این بنگاه‌ها تجمیع و انباشت سرمایه  خصوصی را در مقیاس  نامنتظره ممکن ساختند.<br />
به تدریج که این ابرشرکت‌ها  رشد کردند با مشکلات  هماهنگی، ارتباطات و اجرای قراردادها مواجه شدند که  آنها را وادار ساخت  تا ساختارهای سازمانی و فنون بازرگانی پیچیده‌تر را  آزمون کنند. مدت‌ها  پیش از سده شانزدهم، بنگاه‌های اروپایی سودآور، از قالب  سازمان شرکتی  استفاده می‌کردند. بنگاه‌های پیچیده خصوصی در این مقیاس در  هیچ جای دیگر و  نه حتی در بقیه آنچه که موریس غرب تعریف می‌کند پیدا  نمی‌شد؛ بنابراین در  زمانی که اروپا شروع به نفع بردن از منابع مستعمرات و  ذخایر زغال سنگ در  دسترس کرد، مدت‌ها پیش از آن توانسته بود زیرساخت  اقتصادی لازم را برای  تولید انبوه، صنعتی شدن و حمل‌و‌نقل همگانی فراهم  کند. تنها وجود مزایای  جغرافیایی برای جلو راندن اروپا کافی نبود، برای  بهره‌مندی از این مزایا  نیاز به نهادهایی بود که در غرب اختراع شد.</p>
<p><strong>شرق بی‌ثمر<br />
</strong>مناطقی   که در هماوردی با اروپا شکست خوردند نتوانستند به زیرساخت اقتصادی غرب   برسند. مهم‌ترین اینها، شکست در توسعه نهادهایی برای تجمیع کار و سرمایه در   مقیاسی بزرگ و توسعه دادن سازمان‌های پایدار بود که توانایی بازتخصیص   کارآی منابع را داشته باشند. قوانین در خاورمیانه باعث شکسته شدن سرمایه‌ها   و جلوگیری از تاسیس بنگاه‌های خصوصی بزرگ و بادوام شد. در همین اثنا، در   جنوب آسیا، هندوئیسم مانع همکاری غیرشخصی بزرگ مقیاس شد چون که خانواده‌ها   را تشویق می‌کرد تا سرمایه را درون بنگاه‌های خانوادگی نگه دارند.<br />
برخی   معتقدند اگر غرب زودتر صنعتی نشده بود آنها سرانجام به شیوه خود صنعتی   می‌شدند. موریس بدبین است: «اگر چه امتیازات توسعه شرقی و غربی تا ۱۸۰۰   شانه به شانه هم بودند نشانه‌های اندکی هست که اگر شرق را به حال خود   می‌گذاشتیم با سرعت کافی به سمت صنعتی شدن می‌رفت تا جهش خود را طی قرن   نوزدهم شروع کند.» این حرف درست است. موریس چون نهادهای اقتصادی را نادیده   گرفته است قادر به توجیه ادعای خویش نیست که ناکفایتی مقیاس خود را به   عنوان معیار توسعه در معرض دید می‌گذارد. اگر در ۱۸۰۰، اروپا در همه اجزای   اقتصادی مدرن توسعه‌یافته بود و چین این‌طور نبود، دو منطقه با هیچ منطق   معناداری نمی‌توانستند برابر باشند. مشکل در اینجا در استفاده موریس از   اندازه شهر به عنوان پراکسی برای ظرفیت سازمانی است. بزرگی شهر لاگوس   نیجریه اکنون به اندازه نیویورک است، اما بدیهی است که توانمندی‌های نیجریه   و ایالت نیویورک متفاوت است. برای مثال، نیجریه هنوز آمادگی ندارد تا   انسان را به کره ماه بفرستد.<br />
آن‌طور که مشخص شده است نهادهای اقتصادی   مدرن به شکل یکپارچه و طبیعی در شرق پدیدار نشدند. پس از استعمارگری،   رهبران شرقی سعی کردند با اقتباس نهادهای غربی بر این نواقص غلبه یابند؛ به   طوری که در زمان کوتاه‌تری به آن برسند دگرگونی که اروپا طی هزار سال  کامل  به آن رسیده بود. با این‌حال امروز، اصلاحات همچنان ناقص است. برای  این‌که  سازمان‌های اقتصادی مدرن خوب کار کنند، کشور نیاز به بسط و توسعه  شماری  نهادهای تکمیلی مثل دادگاه‌های عادله، مبادله غیرشخصی و اعتماد به   سازمان‌ها دارد. اینها پیوندزدن‌های سختی هستند که در بیشتر بخش‌های شرق،   هنوز به کندی توسعه یافته و پخش می‌شوند.</p>
<p><strong>علی‌الحساب؟<br />
</strong>همان‌طور   که عنوان کتاب نشان می‌دهد، هدف موریس نه فقط تفسیر گذشته بلکه شناسایی  این  نکته است که آینده شکاف توسعه غرب و شرق چه می‌شود. با برون‌یابی از   روندهای کنونی، موریس پیش‌بینی می‌کند که مطابق با شاخص وی، شرق احتمالا در   ۲۰۱۳ دوباره سروری خود را بر غرب به دست می‌آورد. اگر تولید چین، ظرفیت   جنگ‌افروزی، ظرفیت اطلاعاتی و مصرف سرانه انرژی آن همین‌طور سریع‌تر از غرب   رشد کند، نمره‌ای که موریس به شرق می‌دهد در عرض چند نسل بالاتر خواهد   بود.<br />
با این‌که احتمال دارد چین، هند و خاورمیانه از نظر اقتصادی خودشان   را به غرب برسانند، این نتیجه‌گیری از استدلالات اصلی کتاب فهمیده   نمی‌شود. آن مناطق زمانی به غرب خواهند رسید که نهادهای اقتصادی که مسوول   پیشی‌گرفتن اروپا بودند واقعا در آنها ریشه کرده باشند. موارد زیر دلایلی   برای بدبینی هستند: تاریخ چند صد ساله بخش خصوصی که سازمان‌دهی و تشکل   ضعیفی داشته است، جوامع مدنی ضعیف و نهادهای دموکراتیک شکننده را در سرتاسر   شرق باقی گذاشته است؛ در غیاب نظام دموکراتیک باثبات بر پایه شاقول‌ها و   ترازهای سیاسی، مشوق‌هایی که جامعه را وادار به سرمایه‌گذاری بلندمدت در   کسب‌و‌کارهای جدید و آزادی در مسیر نوآوری می‌کند، محدود هستند.</p>
<p>منبع: دنیای اقتصاد و <a href="http://www.rastak.com/article?id=8275">رستاک</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1390/03/03/%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توطئه و زیرآب‌زنی در سیاست: یک تحلیل اقتصادی</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1390/01/28/%d8%aa%d9%88%d8%b7%d8%a6%d9%87-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a2%d8%a8%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%82/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1390/01/28/%d8%aa%d9%88%d8%b7%d8%a6%d9%87-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a2%d8%a8%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Apr 2011 05:50:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=283</guid>
		<description><![CDATA[&#160; در عرصه سیاست در کشورهای مختلف مکرر دیده می‌شود که گاه فردی که خودی و از لایه‌های قدرت به شمار می‌رفت کنار زده می‌شود. این تغییر و تحولات در عرصه سیاست برای عموم مردم عجیب و حیرت‌انگیز است و این حیرت که ناشی از عدم شناخت مکانیزم‌های حاکم بر کسب و نگهداری قدرت است، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>در عرصه سیاست در کشورهای مختلف مکرر دیده می‌شود که گاه فردی که خودی و از لایه‌های قدرت به شمار می‌رفت کنار زده می‌شود. این تغییر و تحولات در عرصه سیاست برای عموم مردم عجیب و حیرت‌انگیز است و این حیرت که ناشی از عدم شناخت مکانیزم‌های حاکم بر کسب و نگهداری قدرت است، خود را به شکل تعابیری چون «بی پدر و مادر بودن سیاست» یا «بی سروپا بودن اوضاع فلک» به تعبیر حافظ ظاهر می‌سازد. آیا می‌توان تحلیلی اقتصادی از این پدیده ارائه کرد؟</p>
<p>به عنوان نمونه در دوران شوروی سابق، پلیتبورو مهم‌ترین نهاد تصمیم‌گیری حزب کمونیست بود که در مورد همه چیزهای مهم تصمیم نهایی را اتخاذ می‌کرد. در فاصله سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۵۲، این شورا دارای ۴۰ عضو بود، اما پس از ۱۹۵۲ تنها ۱۲ نفر از اعضای آن زنده باقی ماندند. از مجموع ۲۸ نفر (از ۴۰ نفر عضو پلیتبورو)، ۱۷ نفر اعدام شدند، ۲ نفر خودکشی کردند، یک نفر پس از دستگیری بلافاصله در زندان درگذشت و یک نفر نیز ترور شد. برای بسیاری عجیب بود که چگونه کسانی که روزگاری یار همدیگر در کسب قدرت بودند، چنین دست به قلع و قمع یکدیگر می‌زنند. اخیرا عجم اوغلو، اگوروف و سنین (۲۰۰۸) طی مقاله‌ای [۱] مکانیزم حاکم بر شکل‌گیری ائتلاف‌ها و تحول ائتلاف‌ها و کنار زدن مؤتلفین سابق را شناسایی و مدل‌سازی کرده‌اند. در اینجا بدون وارد شدن به مدل‌سازی تئوریک آن، پیام آن را همراه با مثال ساده و گویایش روایت می‌کنم. پیش از آن اشاره به این امر ضروری است که پیشرفت‌های اخیر در عرصه اقتصاد شبکه، موجب گردیده تا موضوع چگونگی شکل‌گیری ائتلاف‌ها در عرصه سیاست مورد توجه قرار گیرد و تحقیقات مختلفی در مورد آن انجام شود (برای خواندن گزارش مختصری در این رابطه ر.ک. گارفینکل و اسکاپرداس، ۲۰۰۶ [۲])</p>
<p>دینامیک ائتلاف‌ها با یک مثال ساده<br />
در سیاست کسی غلبه می‌یابد که قدرتش بیشتر باشد؛ بنابراین فرض کنیم که قدرت بیش از ۵۰ درصد ملاک غلبه باشد. سوال این است که چه وقت یک ائتلاف پایدار یا به تعبیر آن نویسندگان، آخرین ائتلاف حاکم[۳] ایجاد می‌شود. روشن است که اگر ائتلاف نهایی شامل دو نفر باشد آنکه قدرت بیشتری داشته باشد دیگری را کنار می‌زند و قدرت را تماما به دست می‌گیرد؛ بنابراین ائتلاف دو نفری نمی‌تواند ائتلافی پایدار باشد و نهایتا به دیکتاتوری یک نفر منجر می‌شود. حال اگر در ائتلاف، سه نفر حاضر باشند(A, B , C) و ترکیب قدرت آنها به این شکل باشد Aو قدرت آنها به ترتیب ۳، ۴، ۵ و ۱۰ باشد. فرد D به رغم قدرت بیشتر آنقدر قوی نیست تا بتواند سه نفر دیگر را از دور خارج کند، اما در عین حال قدرت فائق وی مانع می‌شود تا وی بتواند با دو نفر دیگر ائتلاف کند، زیرا آن دو نفر دیگر می‌داند که به محض خارج کردن یک نفر از ائتلاف و سه نفری شدن ائتلاف حاکم، آن دو نفر در گام بعد تصفیه خواهند شد؛ بنابراین (A, B , C) با تبانی با یکدیگر فرد قدرتمند D را از قدرت کنار زده و خود ائتلاف حاکم جدید می‌شوند. ترکیب قدرت آنها اینک به شکلی است که ماندگاری آنها را تضمین می‌کند؛ یعنی این ائتلاف یک ائتلاف پایدار خواهد شد، زیرا امکان زیرآب زنی هیچ کدام وجود ندارد. این به این معنی نیست که همواره قدرتمندترین فرد حذف خواهد شد. فرض کنید که ترکیب قدرت چهار نفر مذکور به این شرح باشد: (۲، ۴، ۷، ۱۰). در این ائتلاف فرد A به راحتی حذف می‌شود و ائتلاف (B , C, D) ائتلافی پایدار خواهد بود.<br />
حال با این چارچوب در ذهن به مثال شوروی سابق بازگردیم. فرض کنید که تعداد اعضای این پلیتبورو ۵ نفر باشد و ترکیب قدرت آنها (۳، ۴، ۵، ۱۰، ۲۰) باشد. اگر یکی از چهار نفر اول کشته شوند یا بمیرند، ترکیب نهایی دیکتاتوری فرد آخر خواهد شد، اما اگر فرد آخر بمیرد، ائتلاف پایدار متشکل از سه نفر اول خواهد بود و فرد چهارم تصفیه خواهد شد. پس از خودکشی دو نفر از اعضای پلیتبورو در فاصله سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۸، ترکیب قدرت در آنجا به هم خورد که مشابه آن در مثال پنج نفری فوق، حذف ۵ است. پس از این حادثه ظرف مدت یک سال ۱۱ نفر از اعضای پلیتبورو اعدام شدند. جالب اینجاست که برخی از آنها که اعدام شدند قبلا به حذف و اعدام کسان دیگری که قبلا عضو پلیتبورو بودند رای داده بودند! پس از مرگ آندره ژدانف در سال ۱۹۴۸ بر اثر سکته قلبی، بالانس قدرت مجددا به هم خورد. قبل از مرگ وی به مدت ۹ سال تصفیه دیگری صورت نگرفته بود، اما پس از این مرگ بریا و مالنکف قدرت یافتند و موجی از اعدام‌ها را رقم زدند. صحنه سوم پس از مرگ استالین رقم خورد. تا پیش از مرگ استالین اعضای پلیتبورو مانع از اعدام و محاکمه عضو دیگری از پلیتبورو شدند، اما با مرگ استالین که مشابه کنار رفتن ۲۰ از ترکیب فوق بود، بریا که مشابه ۱۰ از آن ترکیب است، کنار زده شد و اعدام گردید.</p>
<p>نتیجه‌گیری:<br />
پیام مهمی که مدل‌سازی ساده مذکور به همراه دارد کنار زدن نگرش صفر و یکی به مقوله سیاست است. بسیاری از افراد سیاست را عرصه حاکمیت اراده یک نفر قلمداد می‌کنند (یعنی دیکتاتوری) یا عرصه اراده همه یا اکثریت (دموکراسی) در حالی که اینک می‌توان دید که در غیردموکراسی‌ها این ائتلاف‌ها هستند که قدرت را در اختیار می‌گیرند نه یک نفر؛ گر چه توازن قوا در درون یک ائتلاف می‌تواند به نفع یک نفر نیز تمام شود، اما لزوما همواره اینگونه نیست. عجم اوغلو، اوگوروف و سنین (۲۰۰۹)[۴] در مقاله مکملی تحت عنوان آیا خشونت‌های نظامی لزوما به دیکتاتوری فردی می‌انجامد این دیدگاه را مطرح می‌کنند که سرشت ائتلاف‌ها می‌تواند به غلبه اراده یک نفر منتهی شود یا نشود که این امر بستگی به توزیع قدرت در درون ائتلاف و مکانیزم تصمیم‌گیری داخل آن دارد.</p>
<p>منابع:<br />
[۱] Acemoglu, D., Egorov, G. and K. Sonin, 2008, Coalition Formation in Non democracies, Review of Economic Studies, 75: 987-1009.<br />
[2] Garkinkel, M. R. and S. Skaperdas, 2006, Economics of Conflict: An Overview in Sandler, T. and K. Hartley, 2007, Handbook of Defence Economcis, Elsevier<br />
[3] Ultimate ruling coalition<br />
[4] Acemoglu, D., Egorov, G. and K. Sonin, 2009, American Economic Association Papers and Proceedings, 99, pp. 298-303.</p>
<p>علی سرزعیم<br />
منبع: رستاک<br />
منبع : دنیای اقتصاد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1390/01/28/%d8%aa%d9%88%d8%b7%d8%a6%d9%87-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a2%d8%a8%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شاخص اقتصادی از دیدگاه شاه عباس &#8230;</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Nov 2010 09:03:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/</guid>
		<description><![CDATA[شاه عباس از وزیر خود پرسید: &#8220;امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟&#8221; وزیر گفت: &#8220;الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!&#8221; شاه عباس گفت: &#8220;نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه‌دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاه عباس از وزیر خود پرسید: &#8220;امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟&#8221;<br />
وزیر گفت: &#8220;الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!&#8221;<br />
شاه عباس گفت: &#8220;نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه‌دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم.&#8221;</p>
<p>تحلیل حکایت :<br />
۱- یک شاخص مناسب می تواند در عین سادگی بیانگر وضعیت کل سازمان باشد.</p>
<p>۲ -در تحلیل شاخص باید جنبه های مختلف را بررسی نمود. گاهی بهبود ناگهانی یک شاخص بیانگر رشدهای سرطانی و ناموزون سیستم است</p>
<p>منبع : ایمیل دریافتی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا کارآفرینان باید دروغ بگویند؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/31/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/31/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 08:29:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=246</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: دانیل آیزنبرگ Harvard Business Review یکی از مدیران باتجربه اخیرا به من گفت که اگرشخصی نداند چگونه در موقع لزوم به طور جدی حقیقت را بپیچاند نمی‌تواند یک کارآفرین شود. من گفت‌وگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشته‌ا‌م. همه آنها از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیت‌های اجرایی، بیشتر آنها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">نویسنده: دانیل آیزنبرگ</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">Harvard Business Review</span></p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/Manageres-Lie.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-247" title="Manageres Lie" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/Manageres-Lie-300x206.jpg" alt="" width="300" height="206" /></a></p>
</blockquote>
<p dir="rtl">یکی از مدیران باتجربه   اخیرا به من گفت که اگرشخصی نداند چگونه در موقع لزوم به طور جدی  حقیقت  را بپیچاند نمی‌تواند یک کارآفرین شود.</p>
<table style="height: 14px;" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="150" align="left" bordercolor="#111111">
<tbody>
<tr>
<td width="100%"><a href="javascript:PopupPic('2058/30-04.jpg%20%20%20%20%20%20%20%20%20%20%20')"> </a></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>من گفت‌وگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشته‌ا‌م. همه آنها  از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیت‌های اجرایی، بیشتر آنها  تا حدودی آن را به کار می‌گیرند. بعضی از آنها واژه «دروغ گفتن» را دوست  ندارند و ترجیح می‌دهند که آن را اغراق در واقعیت یا حتی بازاریابی بنامند،  اما بدیهی است که بسیاری از کارآفرینان احساس می‌کنند باید حقیقت را  بپیچانند یا آن را به زعم خود پیرایش کنند، یا آشکارا برخی عبارت‌های  «دوستانه» را جعل کنند تا میدان فعالیت اقتصادی برای آنها هموار شود.<br />
آیا  پیچاندن حقیقت توسط کارآفرینان قابل اغماض است؟ آیا اعتقاد افراطی به گفتن  حقیقت یک کار لوکس است که فعالان اقتصادی تازه وارد نمی‌توانند از عهده آن  برآیند؟ اگر چنین است آیا ما باید به کارآفرینان یاد بدهیم که کی و چگونه  دروغ بگویند یا باید همان استاندارد‌هایی که برای شرکت‌های جاافتاده در نظر  می‌گیریم برای تازه کارها هم تعمیم بدهیم ؟<br />
چند سال پیش با کارآفرینی  کار می‌کردم که سرمایه اولیه ناچیز خود را به ۱۰ میلیون دلار افزایش داده  بود. یک عنصر کلیدی در پیشبرد سرمایه‌گذاری‌های او روابط استراتژیک وی با  یک مشتری چند ملیتی بود. یک روز قبل از نهایی کردن سرمایه‌گذاری، آن مشتری  اطلاع داد که کنار کشیده است. به دوستم پیشنهاد کردم که شرکای سرمایه‌گذار  خود را از این خبر مطلع کند، اما او ترجیح داد که آنها در اولین جلسه هیات  مدیره پس از واریز پول به بانک از این موضوع باخبر شوند. نمی‌دانم او چگونه  به آنها اطلاع داد، اما هیچ‌گونه بازخورد منفی آشکاری وجود نداشت. اگر من  در آن شرایط بودم ممکن بود از روی خامی‌ و بی تجربگی به خاطر مشتری از دست  رفته جنجال و هیاهوی زیادی به راه می‌انداختم و این کار من منجر به فروپاشی  شرکت می‌شد. ریسک‌پذیری این کارآفرین در آن شرایط خاص عواید زیادی برای او  به همراه آورد. آیا گفتن این دروغ برای کارآفرین مورد نظربرای حفظ منافع  خودش قابل قبول بود؟<br />
با کارآفرین دیگری کار کردم که گروه بازاریابی او  بروشورهایی در زبان‌های مختلف برای محصولات جدیدی چاپ کرده بود با این  مضمون که آن محصولات با موفقیت مرحله آزمایشی را طی کرده است. برای مشتریان  آمریکایی، این موضوع قابل درک بود، اما مشتریان ژاپنی وقتی دریافتند که  مشخصات محصول به صورت فرضی نوشته شده است خیلی شوکه شدند و این امر منجر به  بحران در اعتماد طرفین شد، ولی این کارآفرین نیز مسیر خود را طی کرد. آیا  با تکیه بر فرهنگی که در آن کار می‌کنیم می‌توانیم دروغ بگوییم؟ اگر بله  چگونه؟<br />
هزاران کارآفرین عمدا پیش‌بینی‌های خود را بالا می‌برند با این  انتظار که سرمایه‌گذاران حداقل نیمی‌از این پیش‌بینی‌ها را باور خواهند  کرد؛ با وجودی که یقین دارند اگر خوب بازی نکنند جریمه خواهند شد. همان طور  که یک کارآفرین پیشگام و موفق که فروش واقعی او حدود نصف پیش‌بینی  اولیه‌اش بود به من گفت که این یک بازار کاملا جدید است و ما هیچ اطلاعی از  آن نداشتیم و به همین دلیل آنگونه که مشتریان دوست داشتند عمل کردیم، یعنی  آماری اعلام کردیم که آنها منتظر شنیدنش بودند. آیا غلو در گفتن واقعیت  صحیح است هنگامی‌که طرف مقابل واقعیت غلو شده را انتظار می‌کشد؟<br />
کارآفرینی  را می‌شناسم که در آفریقا زندگی می‌کند و سیاست «رشوه نگیرید، رشوه ندهید»  را در دستور کار قرار داده است. او خودش اصلا اهل رشوه دادن نیست، اما  استدلال می‌کند که با این روش ما می‌توانیم بسیاری از مشکلاتمان را فورا حل  کنیم. او می‌گوید: «من حل شدن مشکلاتم را از این طریق دوست ندارم، ولی  رشوه دادن در بسیاری از کشورها یکی از راه‌هایی است که مردم کار خودشان را  با آن پیش می‌برند.» دوست من پی‌ریزی کرده است که بودجه مشخصی را برای  توزیع‌کنندگان تعیین کنند تا آنها توان مالی لازم را برای پرداخت‌هایی از  این نوع که به «پرداخت‌های آسان‌سازی» معروف هستند برای مواقعی که خیلی  ضروری است، داشته باشند. آیا شما فکر می‌کنید این سیاست برای کارآفرینان  تازه وارد خوب است؟<br />
وقتی که من و دو شریک دیگرم در سال ۱۹۹۰ شرکت خود را  در حوزه تکنولوژی تاسیس کردیم در گفتن اینکه چه تعداد پروژه انجام  داده‌ایم و آنها تا چه حدی موفق بودند اغراق کردیم. با گذشت سال‌ها ما در  انجام پروژه‌هایمان تا آن حد موفق شدیم که ما را از دروغ گفتن بی‌نیاز کرد  که برای ما آسودگی خاطر زیادی به ارمغان آورد. ادامه دادن به تبلیغات  اغراق‌آمیز درباره شرکت خیلی وسوسه‌انگیز بود، اما رفته رفته احساس کردیم  توانایی آن را داریم که برای گفتن حقیقت سختگیری کنیم. آیا دروغ گفتن در  زمانی که تصمیم دارید پس از برطرف شدن نیازتان آن را متوقف کنید قابل تایید  است؟<br />
من پاسخ صحیح را ندارم، اما باور دارم که دروغگویی‌های کارآفرینی،  با هر اسمی ‌که روی آن بگذاریم، خیلی رایج‌تر از آن است که ما تصور  می‌کنیم. ما همچنان شاهد بحث‌های جدی در این زمینه هم از نظر تئوریک وهم در  دنیای واقعی خواهیم بود.<br />
بنابراین بیایید از همین جا شروع کنیم: شما  چه فکر می‌کنید؟</p>
<p>مترجم:عاطفه کردگاری<br />
منبع : <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=203225" target="_blank">دنیای اقتصاد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/31/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اپل چگونه اعتبار می‌آفریند؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/16/%d8%a7%d9%be%d9%84-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/16/%d8%a7%d9%be%d9%84-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Apr 2010 09:02:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=239</guid>
		<description><![CDATA[معرفی محصول جدید اپل فارغ از جزئیات و امکاناتِ خودِ محصول دارای آموزه‌های بازاریابی، تبلیغاتی و اقتصادی متعددی است. واقعیت این است که اپل به عنوان یک غول کامپیوتری همواره روی لبه تکنولوژی حرکت کرده، ولی محصولات خود را به گونه‌ای نشان داده که گویی انقلابی در تکنولوژی ایجاد کرده است. این در حالی است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">
معرفی محصول جدید اپل فارغ از جزئیات و امکاناتِ خودِ محصول  دارای آموزه‌های بازاریابی، تبلیغاتی و اقتصادی متعددی است. واقعیت این  است که اپل به عنوان یک غول کامپیوتری همواره روی لبه تکنولوژی حرکت کرده،  ولی محصولات خود را به گونه‌ای نشان داده که گویی انقلابی در تکنولوژی  ایجاد کرده است.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/images.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-240" title="images" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/images.jpg" alt="" width="107" height="129" /></a></p>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="150" align="left" bordercolor="#111111">
<tbody>
<tr>
<td width="100%"></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>این در حالی است که با کمی تحقیق مشخص می‌شود اپل خالق هیچ کدام از  فناوری‌هایی که ارائه داده نیست، بلکه توانسته با ارائه پرهیاهوی محصولات،  تصوری ذهنی را در اذهان ایجاد کند که محصولاتش هیچ مشابهی ندارد.<br />
طی  چند روز اخیر حجم تبلیغات ارائه شده در مورد محصول جدید این شرکت (iPAD)  تقریبا تمامی خبرهای دیگر را تحت‌الشعاع قرار داده و هزاران نفر را از  روزها قبل مقابل فروشگاه‌های این شرکت کشانده است. طی این چند روز بسیاری  از برنامه‌های پربیننده و انبوهی از سایت‌های پربازدید آن‌چنان در مورد این  محصول نوشته‌اند که گویی انفجاری بزرگ در جهان تکنولوژی رخ داده است. این  همه در حالی اتفاق افتاده که خود اپل اندک هزینه‌ای هم خرج تبلیغاتش نکرده و  این انتخاب استراتژی ِ تبلیغات مردمی به جای بازاریابی‌های رایج کاملا  به‌صرفه و هوشمندانه می‌نماید. شاید اگر اپل می‌خواست بخش کوچکی از این  فضاسازی را با تبلیغات مرسوم به انجام برساند، ۴۲ میلیارد دلار سود سال  گذشته این شرکت هم کافی نبود.<br />
حالا به طور واضح می‌توان گفت اپل موفقیت  خود را نه فقط ناشی از نوآوری و خلاقیت در تولید محصول (که امروزه  شرکت‌های همپای اپل و حتی نوآورتر از آن در جهان کم نیستند) که ناشی از  انتخابِ استراتژی منحصر به فرد حضور در بازار است. پلت فرم‌هایی که اپل در  طی ده سال اخیر ارائه داده عمومیت نداشته‌اند؛ به معنای دیگر اپل محصولاتش  را برای عام جامعه عرضه نکرده؛ اما هدف گیری گروه‌های لیدر جامعه &#8211; که  بخش‌های دیگر چشم به آنان دوخته‌اند – موفقیتِ عمده را رقم زده است. مسیری  که آیفون (محصول پیشین اپل) پیمود نیز در همین راستا بود. اپل با یک تک  محصول مانند آیفون در بازاری که دیگر رقبا هر ماه انواع و اقسام تلفن‌های  همراه را عرضه می‌کردند، وارد شد و توانست در طی سه سال حکفرمایی بلامنازعی  را در صدر جدول پرفروش ترین گوشی‌های هوشمند داشته باشد. این قدرت‌نمایی  در بازار اما استراتژی‌های تودرتوی دیگری را نیز در پی داشت؛ به طوری که  مسیر بازارهای کامپیوتر و تلفن همراه را تغییر داد.<br />
فروشگاهی که اپل  تحت عنوان iTunes راه‌اندازی کرد و در آن موسیقی و برنامه‌های نرم افزاری  را به فروش رساند، فقط یک ابداع ساده نبود، بلکه مسیری بود که بلافاصله  بازار را در پی خود کشاند و شرکتی را که تا پیش از آیفون تجربه‌ای در بازار  تلفن همراه نداشت، به نقشه راه دیگر غول‌های این بازار تبدیل کرد. حالا  تمامی برندهای بزرگ موبایل در پی راه‌اندازی یا توسعه فروشگاه‌های نرم  افزار و موسیقی و&#8230; خود هستند. در موارد آی‌پد هم وضعیت تقریبا به همین  گونه است. تا پیش از آی‌پد بازار مملو از کتابخوان‌های الکترونیکی بود و  شاید کاری که اپل انجام داده آن است که چیزی ارائه داده که حالا نه فقط  کتابخوان الکترونیکی که یک کامپیوتر و یک تلفن همراه با هم است و همین  تلفیق است که‌ آی‌پد را به چیزی مابین لپ‌تاپ و موبایل تبدیل کرده است.<br />
اپل  شاید تنها شرکتی است که از ماه‌ها قبل از عرضه، جزئیات دقیقی از محصولات  خود را ارائه می‌دهد و هیچ هراسی از تقلید و کپی‌برداری از محصولاتش ندارد.  استیو جابز، مدیرعامل این شرکت که برنامه‌های معرفی محصولاتش بسیار معروف  است از ماه‌ها قبل از عرضه محصول  در بازار، آن را به جهانیان معرفی می‌کند  و این آغاز استراتژی فروش هر محصول این شرکت است.<br />
به جز همه اینها  این شرکت نمونه‌ای از یک برندسازی موفق است. اعتمادی که سیب گاز زده این  شرکت در ذهن بسیاری ایجاد کرده باعث می‌شود که حتی برخی افراد ندانسته و به  صرف اعتماد به یک برند موفق به سمت و سوی محصولات اپل بروند. هم از این رو  است که در این استراتژی iPad، iPhone و MacAir و &#8230; اهمیتی به خودی خود  ندارند و انصافا هم فاصله خارق‌العاده‌ای با دیگر محصولات همسو ندارند،  آنها همه اعتبارِ خود را از نامی می‌گیرند که به یک سیب معمولی هم اعتبار  می‌بخشد</p>
<p>شهرام شریف</p>
<p>منبع : <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=200898" target="_blank">دنیای اقتصاد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/16/%d8%a7%d9%be%d9%84-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معادله احساس خوشبختی و پول</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/03/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/03/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Mar 2010 09:32:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=232</guid>
		<description><![CDATA[پول به شرطی باعث شادی می‌شود که شما داشته باشید و دیگران نداشته باشند تحقیقات جدید نشان می‌دهد پول فقط به شرطی برای شما شادی به همراه می‌آورد که شما بیش‌تر از دوستان و همسایگانتان داشته باشید. با وجود پیشرفت‌های زیادی که در طول ۴۰ سال گذشته در زمینه استانداردهای زندگی در بریتانیا صورت گرفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>پول به شرطی باعث شادی می‌شود که شما داشته باشید و دیگران نداشته باشند</h2>
<div>
<div>تحقیقات جدید نشان می‌دهد پول فقط به شرطی برای شما شادی به همراه می‌آورد که شما بیش‌تر از دوستان و همسایگانتان داشته باشید.<br />
با وجود پیشرفت‌های زیادی که در طول ۴۰ سال گذشته در زمینه استانداردهای زندگی در بریتانیا صورت گرفته است هنوز هم بسیاری از انسان‌ها از زندگی خود احساس شادی نمی‌کنند. <a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/03/money_1601163c.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-233" title="money" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/03/money_1601163c.jpg" alt="" width="265" height="180" /></a><br />
دانشمندان با انجام تحقیقاتی متوجه شدند داشتن خودروی پیشرفته و گران‌قیمت ، خانه بزرگ و شغل خوب فقط به شرطی برای شما شادی به همراه می آورد که دوستان و همسایگان شما این امکانات را در اختیار نداشته باشند یا کم‌تر داشته باشند.<br />
تلاش کسب پول و ثروت بیش‌تر باعث می‌شود مردم ساعت‌های بیش‌تری را صرف کار کردن کنند تا بتوانند خود را در نردبان اجتماعی بالاتر ببرند.<br />
دکتر کریس بویس از دپارتمان روانشناسی دانشگاه وارویک گفت : امروزه بسیاری از انسان‌ها قربانی نارضایتی مزمن از زندگیشان هستند.<br />
او برای بررسی این موضوع تحقیقی را روی بیش از ۱۰ هزار نفر و در طول هفت سال انجام داد تا میزان شادی انسان‌ها را در مقابل میزان درآمدی که کسب می‌کنند بررسی کند.<br />
در این تحقیقات مشخص شد مردم فقط زمانی که بیش‌تر از همسایگان خود پول و ثروت دارند شادترند.<br />
دکتر بویس در این باره گفت : استانداردهای زندگی در طول ۴۰ سال گذشته پیشرفت چشم‌گیری داشته است ، اما این پیشرفت برای همه بوده است.بنابراین اگر شما دارای خودروی گرانقیمتی هستید و همسایگان شما هم دارای همین خودروها هستند ، احساس شادی زیادی به شما دست نمی‌دهد.<br />
بنابراین اگر شما دارای بهترین خانه یا خودرو در محله خود نیستید شاید چندان احساس شادی از داشتن خودرو یا ماشین معمولی به شما دست ندهد.<br />
دکتر بویس در ادامه گفت : رشد اقتصادی ممکن است باعث ثروتمندتر شدن یک جامعه شود ، اما الزاما باعث شادتر شدن افراد آن جامعه نخواهد شد.<br />
در صورتی که همه افراد یک جامع ثروتمندتر شوند تاثیر چندانی در شادی کلی افراد آن جامعه به وجود نخواهد آمد ، آن هم به این دلیل است که برای شادتر بودن بیش‌تر از دیگران داشتن مهم است.<br />
در صورتی که فردی تمام مدت به دنبال کسب پول و ثروت بیش‌تر باشد تا خود را از اطرافیان خود بالاتر ببرد ممکن است مجبور شود چیزهای دیگری مانند خانواده و دوستان خود را فدا کند که این مشکل در بسیاری از خانواده های امروزی دیده می شود.<br />
<a href="http://www.telegraph.co.uk/news/newstopics/howaboutthat/7497380/Money-only-makes-you-happy-if-you-have-more-than-neighbours.html" target="_blank"><strong>تلگراف</strong></a> ، ۲۲ مارس</p>
<p>منبع : <a href="http://www.khabaronline.ir/news-50603.aspx" target="_blank">خبر آنلاین</a></p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/03/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه پول خرج کنیم تا راضی باشیم؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1388/06/27/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%be%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%b1%d8%ac-%d9%83%d9%86%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d9%8a-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d9%85%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1388/06/27/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%be%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%b1%d8%ac-%d9%83%d9%86%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d9%8a-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d9%85%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 14:11:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=162</guid>
		<description><![CDATA[در سال‌های اخیر متوسط سطح زندگی مادی در ایران و بیشتر کشورها بالا رفته اما این رشد با افزایش متناسب رضایت از زندگی همراه نبوده است. به عبارت دیگر‌، پول بیشتر، خوشبختی فراهم نیاورده است. در مقاله‌ای که از پی می‌آید، این‌گونه استدلال می‌شود که نحوه خرج کردن پول بر احساس شادمانی و رضایت ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در سال‌های اخیر متوسط سطح زندگی مادی در ایران و بیشتر کشورها بالا رفته اما این رشد با افزایش متناسب رضایت از زندگی همراه نبوده است.</p>
<p>به عبارت دیگر‌، پول بیشتر، خوشبختی فراهم نیاورده است. در مقاله‌ای که از پی می‌آید، این‌گونه استدلال می‌شود که نحوه خرج کردن پول بر احساس شادمانی و رضایت ما تاثیر مهمی دارد. اگر پول صرف خرید اجناس مادی شود، تاثیر زودگذری بر روحیه انسان دارد‌، اما اگر صرف مسائل غیرمادی همچون کمک به دیگران، تعطیلات و به‌طور کلی مسائل اجتماعی شود، تأثیر ماندگارتری بر رضایت شخص دارد.</p>
<p>آیا پول خوشبختی می‌آورد؟ از ابتدای اختراع پول، مردم می‌گویند اینگونه نیست. فلاسفه و نویسندگان کتب روانشناسی همگی درباره بیهودگی یکسان دانستن دستاوردهای مادی با خوشبختی هشدار داده‌اند. تحقیقات نوین هم از این گفته حمایت می‌کند. روانشناسان و اقتصاددانان دریافته‌اند که در حالی که پول برای برخورداری از احساس خوشبختی لازم است، اهمیت آن خیلی زیاد نیست. داشتن پول برای تهیه غذا‌، پوشاک و مسکن لازم است،  ولی  فقط اندکی به خوشبختی اضافه می‌کند. اما به تازگی پاسخ متفاوتی به این پرسش مطرح شده است. شماری از محققان به مطالعه این امر برآمده‌اند که «آیا خوشبختی را می‌توان خرید؟»  یافته‌های آنان نشان می‌دهد احتمالاً‌ این کار امکان‌پذیر است!</p>
<p>در این تحقیقات معلوم شد مثلاً‌ مهمان کردن دوست به ناهار، احساس خوشحالی بیشتری به انسان می‌دهد تا خرید لباسی جدید. خرج کردن برای رفتن به مسافرت به نوعی ما را خوشحال می‌کند که خریدن خودرو نمی‌تواند. الیزابت دان، روانشناس اجتماعی و استادیار دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا می‌گوید: علتی که باعث می‌شود داشتن پول بیشتر، احساس بهتری به انسان ندهد این است که از آن به‌طور نادرست استفاده می‌کنند. دان و همکارانش توضیح جالبی برای مبادله ضعیف بین ثروت و خوشبختی ارائه‌ کرده‌اند.</p>
<p>آنان می‌گویند مشکل پول نیست بلکه ما هستیم. به دلایل عمیق روانشناختی، هنگام صرف کردن پول ما معمولاً‌ جنس را بر تجربه، خودمان را بر دیگران و چیزها را بر آدم‌ها ترجیح می‌دهیم. هیچ کدام از این تصمیم‌ها باعث افزایش خوشحالی نمی‌شود. آن پول خرج کردنی باعث خوشحالی می‌شود که پول ناپدید شود و چیزی نامرئی از خود به جا بگذارد. مطالعات جدید نشان می‌دهد صرف تفکر کردن درباره پول‌، انسان را منزوی و خودخواه و از آن نوع خرج کردنی که باعث خوشحالی می‌شود‌، دور می‌کند.</p>
<p>یافتن راه‌هایی برای رفع کردن این مانع، تبعاتی برای تصمیم‌گیری درباره خرج کردن‌های روزانه و سرمایه‌گذاری و نیز کارکرد سازمان‌ها دارد. پول غیرقابل تفکیک از وجود ما در جامعه است.<br />
برای پول کار می‌کنیم، با پول زندگی می‌کنیم‌، آن را پس‌انداز و به دلایل مختلفی خرج می‌کنیم. روانشناسان با تحقیقات خود در حال کشف کردن رابطه پیچیده بین پول و وجود انسان هستند. نتیجه این تحقیقات می‌تواند باعث شود تا زندگی ما ارضا‌ء کننده‌تر و نه‌صرفاً‌ تجملاتی‌تر باشد‌.</p>
<p>به‌رغم وجود مطالب دیرینه درباره اهمیت پول، تا حدود یک دهه پیش، طول کشید تا پژوهشگران شروع به بررسی رابطه بین پول و خوشبختی کردند. در اواخر دهه ۱۹۹۰ روانشناسی به نام مارتین سلیگمن قلمرو روانشناسی مثبت‌گرا را پایه‌گذاری کرد. وی معتقد بود روانشناسان به همان اندازه که وظیفه دارند به بررسی مشکلات بپردازند، وظیفه دارند بفهمند چه چیزی باعث خوشبختی انسان می‌شود.</p>
<p>در همان روزگار، شماری از اقتصاددانان ابزارهای روانشناسی را برای به چالش کشیدن برخی انگاره‌های غالب در زمینه رفتار انسان به کار می‌گرفتند(انگاره‌هایی از این قبیل که مثلاً‌ انسان محاسبه‌کننده عقلانی هزینه و فایده است و اینکه بررسی چگونگی خرج کردن پول توسط افراد می‌تواند شاخص قابل اتکایی از تمایلات عمیق‌ترشان باشد.)</p>
<p>روانشناسان مثبت‌گرا و اقتصاددانان به‌اصطلاح‌ رفتاری، توجه خود را به رابطه بین پول و خوشبختی معطوف کردند. این پژوهشگران با بررسی اطلاعات از کشورهای ثروتمند و فقیر و از مردم در اقشار بالا و پایین جامعه به انطباق آمار مالی با اظهارات اشخاص درباره خوشبختی پرداختند. آنان به این نتیجه رسیدند که ارتباط بین پول و خوشبختی ضعیف است. به اعتقاد این گروه از محققان، البته اینگونه نیست که هیچ ارتباطی بین این دو وجود نداشته باشد، اما ارتباط آن اندک و کمتر از آنی است که فکر می‌کنیم.</p>
<p>یکی از مهم‌ترین یافته‌های تحقیقات مربوط به خوشبختی این است که برخورداری از یک شبکه اجتماعی نیرومند‌، شاخص بسیار خوبی از احساس خوشبختی است. از این رو، می‌توان نتیجه گرفت خرج کردن برای دوستان، احساس شادمانی افراد را افزایش می‌دهد.</p>
<p>اما باید دید آیا در عمل همین طور است یا خیر. تحقیقاتی که درباره خرج کردن پول در مصارف اجتماعی (خریدن هدیه برای دیگران و اهدای پول به خیریه) صورت گرفت نشان داد این نگرش با احساس شادمانی بیشتر ارتباط دارد. اما آیا شادمانی ناشی از خرج کردن پول برای دیگران است یا موضوع این است که انسان‌های خیر اصولاً‌ شادمان‌تر هستند؟ در یک مطالعه، از گروهی از کارمندانی که اندکی اضافه کار گرفته بودند، خواستند این مبلغ را صرف خودشان بکنند و از گروه دیگر خواستند آن را صرف خرید هدیه برای دیگری یا امور خیریه کنند.</p>
<p>گروه دوم بعداً‌ گفتند شادما‌ن‌تر از افراد گروه اول هستند. پژوهشگرانی که این تحقیق را انجام دادند‌، می‌گویند یافته‌های آن روشن است. اگر پول را صرف خودتان بکنید، باعث شادمانی شما نمی‌شود. البته آنان می‌گویند منظورشان این نیست که همه پولتان را بدهید و بروید در کپر زندگی کنید، بلکه می‌توانید مبلغی را صرف امور خیریه کنید و اندک اندک آن را افزایش دهید.</p>
<p>یک موضوع‌ دیگر که در تحقیقات اخیر مشخص شده است این است که پولی که صرف تجارب مختلف (تعطیلات، مسافرت، تئاتر و غذا خوردن در بیرون) می‌شود‌، بیشتر از صرف پول برای خرید اجناس مادی باعث شادمانی می‌شود. محققانی که در این مورد مطالعه کرده‌اند، می‌گویند به‌طور کلی شواهد نشان می‌دهد که تجارب بیش از اجناس مادی باعث شادمانی انسان می‌شود. چرا؟ یک دلیل روشن دارد. تجارب به‌طور ذاتی اجتماعی‌تر است.</p>
<p>وقتی به تعطیلات می‌رویم یا بیرون غذا می‌خوریم یا سینما می‌رویم، معمولاً‌ به همراه دیگر افراد است. به علاوه، ممکن است این تجارب را تکرار کنیم. تجارب گذشته می‌تواند مانند نوعی چسب اجتماعی، ما را حتی به کسانی که همراهمان نبودند، پیوند دهد؛ مثلاً با تعریف کردن داستان‌های مربوط به این تجارب و فراهم آوردن خوراک برای بحث. خرید ساعت جدید کمتر می‌تواند چنین فرصتی پدید آورد.</p>
<p>به علاوه، تحقیقات دیگر حاکی از آن است که تجارب معمولاً‌ باعث چشم و هم‌چشمی‌هایی که دارایی‌های مادی برمی‌انگیزد، نمی‌شود. وقتی ببینیم همسایه ما خودروی بهتر و جدیدتری دارد، کمتر به‌خودروی خودمان علاقه‌مندی نشان می‌دهیم، اما دیدن اینکه همسایه ما به ماه عسل پر زرق و برق‌تری رفت، باعث نمی‌شود که به ماه عسل خودمان کم ‌علاقه شویم. همچنین‌، آدم به سرعت به خانه بزرگ‌تر یا لباس شیک‌تر عادت می‌کند (فرق نمی‌کند چقدر ابتدا از آن خوشش آمده باشد)، تجارب معمولاً‌ در خاطره ماندگار می‌شوند. پس از گذشت یک سال، به مشکلات ناشی از گم شدن چمدان یا دعوا به خاطر وضعیت نامساعد هتل فکر نمی‌کنیم‌، بلکه به زیبایی مناظر یا خوشمزگی غذاها فکر می‌کنیم.</p>
<p>پس چرا همیشه بیشتر پولمان را اینگونه خرج نمی‌کنیم؟ البته مردم به امور خیریه پول می‌دهند و به تعطیلات می‌روند و گهگاه دوستانشان را به شام دعوت می‌کنند. یک دلیل این است که وقتی می‌خواهیم پول خرج کنیم‌، شادمانی تنها عامل انگیزه‌بخش ما نیست. بیشتر انگیزه ما برای خرج کردن حتی برای چیزهای ضروری مانند پوشاک، خانه و خودرو، ناشی از تمایل ما به نشان دادن قدرت خرید و ذائقه ماست. شاید این انگیزه را با شادمانی اشتباه بگیریم، اما به هر حال این انگیزه ناشی از نیاز انسان به رقابت یا انطباق است.</p>
<p>پول نوعی تأثیر روانی هم دارد. به‌نظر می‌رسد تنها فکر کردن درباره پول سبب می‌شود کمتر به مسائل اجتماعی فکر کنیم. پژوهشگران دریافته‌اند فکر کردن به پول سبب می‌شود افراد سختکوش‌تر شوند و حتی در برابر درد مقاومت بیشتری نشان دهند‌، اما باعث منزوی‌تر شدن آنان نیز می‌شود. این قبیل افراد کمتر به دیگران کمک یا پول اهدا می‌کنند.</p>
<p>صحبت کردن درباره پول و خوشبختی ضرورتاً‌ به معنای تسلیم شدن در برابر مادی‌گرایی نیست. این امر می‌تواند راهی برای فکر کردن درباره مسائل مهمی مانند مصرف، رضایت، سرمایه‌گذاری و ارزش باشد. به علاوه، معنای مقتصد بودن و خیریه نیز عوض می‌شود. از این نظر، خرج کردن پول با دوستان را نمی‌توان هدر دادن پول فرض کرد. این کار در واقع نوعی سرمایه‌گذاری است. همچنین اهدای پول به شیوه‌ای همنوع ‌دوستانه نوعی عمل رضایت‌بخش است که لذت آن از خرید یک ساعت اعلا بیشتر است. خرج کردن پول آثاری واقعی دارد که از تبدیل آن به اجناس مادی سودمندتر است.</p>
<p align="left">منبع : بوستون گلوب- ۲۳ آگوست ۲۰۰۹</p>
<p align="left"><a href="http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=95974" target="_blank">همشهری آنلاین</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1388/06/27/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%be%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%b1%d8%ac-%d9%83%d9%86%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d9%8a-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d9%85%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>موجها نمی ایستند ، تبدیل میشوند &#8230;.</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1388/06/01/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%af%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1388/06/01/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%af%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 19:22:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=153</guid>
		<description><![CDATA[موج اعتراض یقه آبی‌ها در راه است؟ محسن مهدیان روز یکشنبه کارگران نساجی بوکان متوجه شدند که کارفرما بعد از غیبت طولانی در کارخانه حضور یافته است و همراهش چند نفر کارشناس بانک ملی هم آمده اند تا از دستگاه ها و اموال کارخانه جهت توقیف لیست برداری کنند. جمعی از کارگران بعد از شنیدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>موج اعتراض یقه آبی‌ها در راه است؟<br />
محسن مهدیان</p>
<p>روز یکشنبه کارگران نساجی بوکان متوجه شدند که کارفرما بعد از غیبت طولانی در کارخانه حضور یافته است و همراهش چند نفر کارشناس بانک ملی هم آمده اند تا از دستگاه ها و اموال کارخانه جهت توقیف لیست برداری کنند. جمعی از کارگران بعد از شنیدن این خبر سریعاً خود را به کارخانه رساندند و به کارفرما گفتند که اموال کارخانه در توقیف آنهاست و برای لیست برداری و توقیف اموال باید از صف اعتراض آنها بگذرد.</p>
<p>در تهران کارگران کارخانه لاستیک‌سازی دنا با پلاکاردهای «مدیر بی‌لیاقت استعفا استعفا، اخراج ۴ نماینده توهین به ۲۰۰۰ پرسنل، ما کارگران لاستیک‌سازی دنا خواستار خلع ید مدیران بی‌کفایت هستیم، هیات مدیره بی‌لیاقت اخراج باید گردد» اقدام به برپایی تجمع اعتراضی کردند.</p>
<p>کارگران این کارخانه لاستیک می‌گویند که پس از آنکه لیستی از نام همکاران اخراجی خود را مشاهده کردند، با تشکیل شورایی ضمن اخراج مدیران کارخانه، مدیریت آن را برعهده گرفتند.</p>
<p>در پی اخراج کارگران پر ریس و پیگیری‏های متعدد آنان دیوان عدالت اداری رای به بازگشت به کار کارگران را صادر نموده اما از آن تاریخ تاکنون کار فرمای شرکت از به اجرا گذاشتن رای دیوان خود دار ی نموده است.</p>
<p>کارگران پر ریس از تاریخ مذکور هر روز ساعت ۶ صبح تا ساعت ۱۴ بعدازظهر در محل کار خانه به حالت اعتراض حضور داشتند .</p>
<p>صبح روز یکشنبه هم کارگران کارخانه کشت و صنعت هفت تپه دست به اعتصاب زدند و نسبت به حقوق معوقه خود اعتراض کردند.</p>
<p>رکود اقتصادی در کشور رو به وخامت است. وزیر اقتصاد معتقد است که سیاست های پولی را باید اصلاح کرد. این خبر بعد از قطعی شدن حضور وی در دولت دهم از سوی رسانه ها منتشر شد.اتاق بازرگانی پیش از این نسبت به ادامه بحران هشدار داده بود.فعالان بخش خصوصی از بالارفتن ریسک اقتصادی و امنیت می گویند.به گفته این فعالان، وقایع اخیر باعث عدم اطمینان در اقتصاد شده است.به نظر می رسد این ادعا منطقی باشد .هیچ یک از ۳۳ مهمان خارجی مدعو به یک همایش ریاضی در دانشگاه شریف در این همایش شرکت نکردند. این مدعوین هیچ نوع سرمایه گذاری هم قرار نبود انجام دهند و برای شرکت در این همایش کمی دست زدن و تشویق کفایت می کرد.کارشناسان با بی سابقه خواندن این اتفاق مجلس ختم ندا و دادگاههای تواب سازی را مقصر دانستند.</p>
<p>اما مسئولین فکر می کنند می توان با چرخش متغیرنقدینگی، اقتصاد را متحول کرد. حجم پول از ۲۱۵۰۰ میلیارد تومان در اسفند ۸۶ به ۱۵۷۰۰ میلیارد تومان در دی ماه ۸۷ کاهش یافته است. کاهش ۲۷ درصدی حجم نقدینگی در حالیکه تورم ۲۵ درصد است یعنی قدرت خرید مردم نسبت به قبل ۵۲ درصد کاهش یافته است.</p>
<p>با این حال فعالان بخش خصوصی منتظرند دولت بسته جدید بعد از انتخابات را عرضه کند.افزایش نقدینگی احتمالا تنها راه کار در کوتاه مدت است. با افزایش نقدینگی کنترل و مهار تورم به شیوه قبل از انتخابات دیگر ممکن نخواهد بود.</p>
<p>گزارش های رسمی از افزایش ۳ درصد نرخ بیکاری در تهران خبر می دهد.طی یک ماه و نیم گذشته ۱۶۴۶ کارگر به خیل کارگران اخراجی پیوستند.</p>
<p>اخراج ۵۰۰ کارگر از شرکت روکش چوبی ایران ۹۰۰ کارگر از کارخانه صنایع مخابراتی از راه دور و ۲۳۰ کارگر هتل آزادی طی یک ماه و نیم گذشته در رسا نه ها گزارش شده است.<br />
در ۵۰۰ کارخانه ۲۰۰ هزار کارگر از ۳ تا ۵۰ ماه حقوق در یافت نکرده اند.</p>
<p>این وضعین البته طبیعی است. ایرالکو مجبور است محصولات خود را حدود ۷۰۰ تومان زیر بازار در بورس کالا بفروشد که باز هم به دلیل بالاتر بودن قیمت آلمینیوم نسبت به بازار های جهانی خریداران استقبال نمی کنند. این بحران باعث شده تولید ایرالکو ۵۰ درصد کاهش یابد.</p>
<p>شرکت های بزرگ صنعت فولاد بورسی با میانگین بازدهی منفی ۴۴ درصد طی تیر ماه ۸۷ تا پایان تیر ماه ۸۸ دوران رکود را تجربه می کنند .</p>
<p>با واردات بیش از یک میلیون تن شکر در سال گذشته ، ۵۰ درصد واحدهای تولیدی شکر در مدار زیان قرار گرفتندو در باقی کارخانه ها نیز تولید عملا متوقف شده است.</p>
<p>چک مبادله شده در نظام بانکی در پایان سال گذشته نسبت به سال پیش از ان ۴۲ درصد کاهش یافت.</p>
<p>این در حالی است که چک های برگشتی ۷٫۸ درصد افزایش پیدا کرد که از بعد جنگ تا به حال بی سابقه بوده است .</p>
<p>گزارش های بورس نیز حاکی از سراشیبی سقوط در ۱۵۰ شرکت بورسی است.</p>
<p>۶۰ درصد ظرفیت تولید کنندگان لوازم خانگی نیز غیر فعال شده است.</p>
<p>ساخت وساز در تهران حداقل ۶۰ درصد کاهش یافته است.</p>
<p>در حال حاظر ۵۶ هزار میلیارد تومان بدهی بانکی وجود دارد.</p>
<p>تعداد فزاینده بیکاران و نیمه بیکاران به گونه ای محتوم در ورای این رکود و ورشکستگی پیاپی کارخانه جات است.کارگران به اقشار زیر طبقه سقوط خواهند کرد. آنان دراستیصال کامل برای بقای خود به اشتغال غیر رسمی روی خواهند آورد. از این پس میلیونها یقه آبی که جامعه علیرغم توانایی که دارند خواهان کارشان نیست، خود را بازنده مناسبات جدید می پندارند.</p>
<p>طی چند ماه گذشته تمامی اخبار دال برشکل گیری گسترده اعتراضات یقه آبی ها دارد. ادامه روند کنونی و بی توجهی به رکود بنگاههای اقتصادی موج اعتراضات آبی را به راه خواهد انداخت.</p>
<p>ناگزیر این موج شباهت هایی هم با موج سبز خواهد داشت. به نظر می رسد این تحرکات از طرح هلندی رسانه‏ای هم خطرناک تر باشد. شاید از نسخه بیلدربرگی براندازی نرم هم جلوتر رود. شاید هم برخی بخواهند آن را پروژه آژاکس ۳ بنامند.</p>
<p>تحرکات آبی‏ها بدون شک متعصبانه است. تنها مچ بند سبز نیست که جای خود را به یقه های آبی می دهد. انگیزه اصلی این حرکت خودجوش نگرانی از گرسنگی خانواده و شیر خشک فرزند نوزاد و اجاره مسکن آخر ماه و ادامه تحصیل فرزند و درمان همسر است.</p>
<p>هر نفر که بیکار شود با خود حداقل ۴ نفر را به زیر خط فقر می برد.این خانواده بدون شک مستعد فساد می شود.سرکوب جنبش آبی ها و برگزاری دادگاه فیروزه ای ،حتی اگر به تواب سازی هم بیانجامد ،باز هم مانع فساد و انحرافات اجتماعی نخواهد شد.آنومی و دختران فراری، ایدز و کودکان خیابانی و طلاق و اعتیاد و سرقت و قتل موج قرمزی است که پس از بی توجهی به اعتراضات آبی به سادگی قابل مهار نخواهد بود.</p>
<p>البته شاید اگر منافع یقه آبی ها به یقه سفید ها (کارفرمایان و مدیران و سرمایه داران) گره بخورد &#8211; که بنظر می رسد در شرایط فعلی گره خورده باشد &#8211; بتوان امید داشت که اعتراضات آبی و فیروزه ای موثر باشد.</p>
<p>نباید فراموش کرد که هیچ کس اعتراض یقه سفید ها را مخملی و نرم نمی داند. یقه سفید ها ولی نعمتند.</p>
<p>یک صبح تا ظهر تعطیلی بازار طلا در اعتراض به قانون مالیات بر ارزش افزوده، برای ملغی شدن آن به دست رئیس جمهور کفایت می کند. اعتراض یقه سفید ها همیشه سفید است نه رنگی.</p>
<p>باید از خلسه پراندوه سبز خارج شد و بیشتر نگران خروش آبی‏ها و سیاهی فقر و قرمزی فساد بود.</p>
<p style="text-align: left;">منبع : <a href="http://alef.ir/1388/content/view/51981" target="_blank">سایت الف</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1388/06/01/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%8c-%d8%aa%d8%a8%d8%af%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پله های بحران اقتصادی</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1388/05/30/147/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1388/05/30/147/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 12:25:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=147</guid>
		<description><![CDATA[وقتی سخن از بحران اقتصادی کنونی به میان می‌آید، خبرها و گزارش‌ها پر می‌شوند از آمار و ارقام. آمار و ارقامی که گاهی در نگاه نخست فهمیدن آن به نظر مشکل می‌آید. با این همه بحران اقتصادی که پیش از هر چیز دامن بانک‌ها و سرمایه‌گذاران بزرگ را گرفته است، تاثیر خود را بر زندگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="post-content" style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2009/08/4e0c66e1-913e-4c8c-a62a-9c5f17855d85_w393_s.jpg"><img class="size-medium wp-image-148   aligncenter" title="4e0c66e1-913e-4c8c-a62a-9c5f17855d85_w393_s" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2009/08/4e0c66e1-913e-4c8c-a62a-9c5f17855d85_w393_s-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a><span style="font-family: Tahoma;"></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: Tahoma;"><span>وقتی سخن از بحران اقتصادی کنونی به میان می‌آید، خبرها و گزارش‌ها پر می‌شوند از آمار و ارقام. آمار و ارقامی که گاهی در </span></span><span style="font-family: Tahoma;"><span>نگاه</span><a title="افزایش شمار بیکاران از جمله پیامدهای بحران اقتصادی کنونی است. عکس جویندگان کار را در مقابل اداره کار در شهر نیویورک نشان می دهد." rel="ibox" href="http://gdb.rferl.org/4E0C66E1-913E-4C8C-A62A-9C5F17855D85_mw800_mh600.jpg"></a><span> نخست فهمیدن آن به نظر مشکل می‌آید. با این همه بحران اقتصادی که پیش از هر چیز دامن بانک‌ها و سرمایه‌گذاران بزرگ را گرفته است، تاثیر خود را بر زندگی مردم نیز نشان می‌دهد.</span></span></p>
<p style="text-align: right;">بحران اقتصادی کنونی از نظر شدت و گسترگی حتی با بزرگترین بحران اقتصادی جهان در سال ۱۹۲۹ مقایسه می‌شود. در بحران بزرگی که از سال ۱۹۲۹ آغاز و تا سال ۱۹۳۳ ادامه یافت، میزان تولید در جهان بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت و عمده‌ترین کشورهای صنعتی جهان از نظر میزان تولید به وضعیت بیست یا سی سال پیش از بحران بازگشتند. حدود چهل میلیون کارگر در سراسر جهان کار خود را از دست دادند و هزاران مؤسسه مالی و اعتباری ورشکست شدند. گفته می‌شود، زیان‌های ناشی از این بحران به مراتب بیشتر از خسارات ناشی از جنگ اول جهانی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه در پی می‌آید گاه‌شماری است از بحران حاکم بر اقتصاد جهان از سال ۱۹۹۹ تاکنون:</p>
<p style="text-align: justify;">
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>سال ۱۹۹۹</span></strong></span></p>
</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><span> قوانین نه چندان سختگیرانه برای اعطای وام در آمریکا و نیز کاهش نرخ بهره از سوی بانک مرکزی ایالات متحده به افزایش بیش از حد وام‌های با بهره کم منجر می‌شود؛ به گونه‌ای که بانک‌ها حتی می توانند رویای آن دسته از شهروندان کم درآمدی را پیش از این توانایی خرید خانه را نداشتند، با دادن وام‌هایی با سود اندک برآورده سازند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;">امید به افزایش بهای خانه در آینده موجب می شود، به احتمال عدم توانایی خریداران خانه به بازپرداخت وام‌های دریافتی هیچ توجهی نشود. در این میان یک مسئله دیگر هم به طور کامل مورد بی‌توجهی قرار گرفت و آن این که میزان سود در نظر گرفته شده برای وام‌های اعطایی از سوی بانک‌ها در آمریکا برای کوتاه مدت تعیین شده و نرخ سود همواره با توجه به نرخ بهره تعیین شده از سوی بانک مرکزی اصلاح می‌شود. در این شرایط چنانچه نرخ بهره یک بار دیگر افزایش یابد این خطر وجود دارد که بسیاری از بدهکاران دیگر نتوانند قسط وام‌های خود را به بانک‌ها بپردازند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>سال </span></strong><span>۲۰۰۰</span></span></p>
</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><span><br />
بانک‌ها برای کاستن از ریسک وام‌های مسکن روشی به ظاهر نبوغ آمیز ابداع می‌کنند: آنها وام های اعطا شده را در قالب بسته‌های سرمایه‌گذاری در بازار بورس عرضه می‌کنند. در این میان آژانس‌های ارزش‌گذاری که وظیفه تعیین میزان امنیت و سود‌آوری بنگاه‌ها و موسسات مالی را بر عهده دارند، حمایت شایان توجهی از بانک‌ها کرده و سود‌‌آوری بسته‌های ارایه شده از سوی بانک‌ها را تضمین می‌کنند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;">بسته‌های سرمایه‌گذاری با استقبال قابل توجهی در بازار بورس روبرو می‌شود و حتی بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و بنگاه‌های سرمایه‌گذاری در اروپا نیز به امید کسب سودی قابل توجه به خرید این بسته‌ها و ارایه آنها به مشتریان خود روی می‌آورند.</p>
<p style="text-align: justify;">میزان خطر نهفته در این بسته‌های سرمایه‌گذاری به ظاهر سود‌آور حتی از چشم کارشناسان بدبین هم دور می‌ماند. چرا که آنها برای ارزشیابی این بسته‌ها بایستی وضعیت مالی تک تک دریافت‌کنندگان وام مسکن در آمریکا را مورد بررسی قرار دهند. با توجه به شمار بسیار بالای وام‌های مسکن که یک‌جا به صورت بسته‌های سرمایه‌گذاری ارایه شده‌اند، انجام چنین کاری غیر‌ممکن است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>سال ۲۰۰۴<br />
</span></strong></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span><br />
</span></strong><span>بانک مرکزی آمریکا نگران افزایش نرخ تورم در این کشور است و از این رو از ژوئن سال ۲۰۰۴ نرخ بهره را به تدریج افزایش می دهد. اقدام بانک مرکزی آمریکا یک رشته واکنش‌های زنجیره‌ای را به دنبال دارد. بلافاصله نرخ سود اعتبار‌‌هایی که از طریق به گرو گذاشتن مستقلات از سوی بانک‌ها اعطا شده‌اند افزایش می‌یابد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;">از این رو بسیاری از صاحبان خانه و مستقلات یک‌ شبه با قسط‌هایی روبرو می‌شوند که توان پرداخت آن را ندارند. حتی بسیاری از افراد با در‌آمد بالا هم که در دوران رونق بازار مسکن بخشی از ارزش خانه و مستقلات خود را برای دریافت وام نزد بانک‌ها گرو گذاشته‌اند، از وضعیت تازه صدمه می‌بینند.</p>
<p style="text-align: justify;">در حالی که بازار مسکن یک بار دیگر وارد دوران رکود شده است، حراج روزافزون خانه‌ و مستقلات دریافت‌کنندگان وام از سوی بانک‌ها برای وصول طلب خود به این وضعیت دامن می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="contentImage alignCenter" style="text-align: justify;">
<div class="watermark">
<p style="text-align: center;" align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><a title="بحران اقتصادی جهانی به نارضایتی‌ها در کشورهای مختلف از جمله در غرب دامن زده است و در برخی موارد این نارضایت‌ها به اعتصاب‌ها و زد و خوردهای خیابانی کشیده شده است." rel="ibox" href="http://gdb.rferl.org/D84A6255-AE95-402C-B142-0F4FB3680D09_mw800_s.jpg"><span><img class="photo  aligncenter" src="http://gdb.rferl.org/D84A6255-AE95-402C-B142-0F4FB3680D09_w397_s.jpg" border="0" alt="" /></span></a></span></p>
</div>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span class="imageCaption"><span>بحران اقتصادی جهانی به نارضایتی‌ها در کشورهای مختلف از جمله در غرب دامن زده است و در برخی موارد این نارضایتی‌ها به اعتصاب‌ها و زد و خوردهای خیابانی کشیده شده است.</span></span></span></p>
</div>
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>سال ۲۰۰۷<br />
</span></strong></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span><br />
</span></strong><span>هر روز بر شمار کسانی که از پرداخت قسط وام‌هایشان عاجز مانده‌اند، افزوده می‌شود. بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و بنگاه‌های سرمایه‌گذاری مجبور می‌شوند، از بخش قابل توجهی از مطالبات خود صرف‌نظر کنند. شمار زیادی از موسسات اعتباری مسکن اعلام ورشکستگی می کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">با فروپاشی بانک بزرگ «نوردرن راک» در انگلستان موج ورشکستگی موسسات مالی به تدریج اروپا را نیز در هم‌ می‌نوردد. به دنبال ورشکستگی چندین بانک و موسسه مالی بزرگ کوچک دیگر در اروپا و آمریکا دست‌اندرکاران بانک‌ها ناگهان متوجه وضعیت خطرناکی می‌شوند، که در آن قرار دارند. در نتیجه دیگر هیچ بانکی به دیگری اعتماد نمی کند. بانک‌ها حتی از اعطای اعتبارهای روزانه به یکدیگر خودداری می‌کنند. در این میان بانک‌های مرکزی تلاش می‌کنند، از طریق تزریق‌های میلیاردی روند گردش پول را در جریان نگاه دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>بهار ۲۰۰۸<br />
</span></strong></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span><br />
</span></strong><span>خرید پرسر و صدای بانک‌های در معرض خطر از سوی بانک‌ها و موسسات دیگر تنها مدت کوتاهی آرامش را به بازارهای مالی باز می گرداند. موسسه جی پی مورگان بانک بیر استرنس و بخش هایی از موسسه مالی واشنگتن موتوآل را به قیمتی نمادین از آن خود می کند. مریل لینج هم به تصاحب بانک آف امریکا در می آید. در کشورهای اروپایی نیز بانک‌های در معرض خطر دست به دست می‌شوند. در این میان برای جوش خوردن این معاملات دولت‌ها نیز مجبورند وارد میدان شده و تضمین‌های میلیاردی ارایه کنند. با این حال همه می دانند که خطر پیش‌بینی نشده در روند اعطای وام‌های مسکن هنوز برطرف نشده است. هیچ کس نمی داند، چه پیش می‌آید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<ul style="text-align: justify;">
<li>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>پاییز ۲۰۰۸<br />
</span></strong></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><span><br />
ترس از خطرات پیش‌بینی نشده به تدریج بازارهای مالی جهان را در هم می نوردد. بانک‌ها یکی پس از دیگری ورشکست می شوند. کاهش شدید ارزش سهام در بازارهای بورس حتی بانک‌های به ظاهر سالم را هم دچار مشکلات مالی می‌کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;">پس از بحث‌های فراوان سرانجام دولت آمریکا یک طرح نجات ۷۰۰ میلیارد دلاری آماده می‌کند. با این پول قرار است، اعتبار‌های غیر قابل بازپرداخت بانک خریداری شده تا از این طریق به نگرانی فلج کننده در بازار پایان داده شود. اروپایی‌ها هم طرح‌هایی برای غلبه بر بحران آماده می کنند. در حالی که لندن در اندیشه دولتی کردن بانک‌ها است، برلین طرح نجات بانک‌ها را تدوین می‌کند. ایسلند در آستانه ورشکستگی قرار دارد…</p>
<p style="text-align: justify;">بحران مالی به تدریج سایه سنگین خود را روی بخش‌های دیگر اقتصاد هم می‌اندازد. روند کاهش ارزش سهام در سراسر جهان ادامه دارد. شرکت‌ها از کاهش سود خود خبر می‌دهند. بحران به تدریج سراغ طبقه متوسط می‌رود.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://banki.ir/blogs/eco/1388/01/12/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87/" target="_blank">منبع</a></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1388/05/30/147/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>teamwork</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1388/03/03/teamwork/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1388/03/03/teamwork/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 May 2009 21:09:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[تکنولوژی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=78</guid>
		<description><![CDATA[کار تیمی دردسر یا راه حل ؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2009/05/22may2009-pic-7.jpg"><img class="size-medium wp-image-77 alignnone" title="22may2009-pic-7" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2009/05/22may2009-pic-7-247x300.jpg" alt="" width="327" height="396" /></a></p>
<p style="text-align: center;">کار تیمی دردسر یا راه حل ؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1388/03/03/teamwork/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشاور و چوپان</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1387/12/01/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%88-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1387/12/01/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%88-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Feb 2009 21:50:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[تکنولوژی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=70</guid>
		<description><![CDATA[چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و کله یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا میشود. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود.</p>
<p>ناگهان سر و کله یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا میشود. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟</p>
<p>چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه هایش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.<br />
جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهواره ای ( GPS) را فعال کند، شد.</p>
<p>منطقه چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با ۶۰ صفحه کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیده عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.<br />
بالاخره ۱۵۰ صفحه اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا ۱۵۸۶ گوسفند داری.<br />
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.<br />
آنگاه به نظاره مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2009/02/shepherd_2006_470x320.jpg"><img class="size-medium wp-image-67 aligncenter" title="shepherd_2006_470x320" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2009/02/shepherd_2006_470x320-300x204.jpg" alt="" width="300" height="204" /></a></p>
<p>وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد<br />
مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!<br />
چوپان گفت: تو یک مشاور (مهندس صنایع )هستی.<br />
مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟<br />
چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.</p>
<p>نکته اخلاقی : بدانید کجایید و به کجا برای چه میروید !!!</p>
<p>منبع : <a href="http://www.bizlog.blogfa.com/8606.aspx" target="_blank">http://www.bizlog.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1387/12/01/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%88-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرصت سوزی !!!</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1387/10/29/51/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1387/10/29/51/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Jan 2009 12:39:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[وقتی که کارگر بودم  ، سعی میکردم کارمو زودتر تموم کنم که اگه شد یه چرتی هم بزنم .. وقتی کارشناس شدم دیگه از چرت بعدازظهر خبری نبود ، اما سعی می کردم کارمو زود تموم کنم که آخر شب زودتر بخوابم &#8230; اما وقتی منسب مدیریتی رو مزه کردم ، دیگه  از چرت بعدازظهر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی که کارگر بودم  ، سعی میکردم کارمو زودتر تموم کنم که اگه شد یه چرتی هم بزنم ..</p>
<p>وقتی کارشناس شدم دیگه از چرت بعدازظهر خبری نبود ، اما سعی می کردم کارمو زود تموم کنم که آخر شب زودتر بخوابم &#8230;</p>
<p>اما وقتی منسب مدیریتی رو مزه کردم ، دیگه  از چرت بعدازظهر و خواب شب و تمومی کار خبری نبود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #800000;"><strong>فقط کار و کار و کار &#8230;.</strong></span></p>
<p>لامذهب ها یه دنیا کار میکنن که تو از قضیه عقب بمونی !!! (آخه چند به یک !)</p>
<p>لذا دست به دعا برمیداریم :</p>
<p>خدایا به خواب صبح جمعه مان رحم کن !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1387/10/29/51/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندر تحولات اقتصادی جهان</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1387/10/05/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1387/10/05/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Dec 2008 21:22:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=45</guid>
		<description><![CDATA[اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید، ممکن است داستان زیر به شما کمک کند: روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید، ممکن است داستان زیر به<br />
شما کمک کند:</p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام<br />
کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم<br />
که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به  گرفتن‌شان<br />
کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن<br />
تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار<br />
پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط<br />
روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و<br />
کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ<br />
کشتزارهای‌شان رفتند. این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد<br />
میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی  می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.<br />
این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد<br />
ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از<br />
طرف او میمون‌ها را بخرد. در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این<br />
همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت<br />
تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها<br />
که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و<br />
تمام میمون‌ها را خریدند&#8230; البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و<br />
شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون!&#8230;</p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl">
<p style="text-align: right;">به وال‌استریت خوش آمدید &#8230;.</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1387/10/05/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

