کی چکاره است ؟

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها
به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند
و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند
ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد
و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود
امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد
و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد
که آنجا نیست.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند
حرف می زند.

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد
که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود
و همه مردم به آن نگاه می کنند،
او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را
به روشی که نمی فهمید حل می کند.

مسئول فروش: کسی است که كاري ندارد كه كار چيست
فقط به دنبال فروش كردن است

مدير : کسی است که مي خواهد هر چه سريعتر كارهاي محول شده به خودش
را بين ديگران تقسيم كند
و وقتي كاري خراب شد به دنبال كسي باشد كه به گردن او بياندازد.

داروساز : کسی است که خودش به داروهایش اعتقادی ندارد
ولی دیگران را برای مصرف آن قانع می کند

پزشک : کسی که از کوزه شکسته آب می خورد


QR Code

نگو با قند و با چایی !

من از آن دور ها دیدم که می آید به سوی خانه ی مخلص « عمو نوروز»

عیالم زیر لب غرید :

” من آخر با چه چیزی میتوانم کرد از این مهمان پذیرایی؟؟

نگو با قند و با چایی !

خدا نا کرده آخر این که از ره میرسد عید است.

و اقدامات او در راستای ” آمدن ” شایان تمجید است …!

بگو آخر

بگو من با چه چیزی میتوانم کرد از این مهمان پذیرایی؟؟؟ “

عیالا !

چرخ دخل بنده دارد میکند فس فس

بفرما این تو و این عیدی مخلص

بخر با آن

برای خانه ما یحتاج لازم را

مضافا هم !!!لباس عید محمود و پریچهر و سهیلا و کریم و جعفر و مینا و کاظم را !

و ایضا میوه و شیرینی و آجیل

و ای زن ، اندگی تعجیل !

عیالا ! زندگی زیباست

و اینجا منتهای آرزوی مردم دنیاست !

خدا را شکر کن که خانمان ،‌قطب شمال و آن طرفها نیست !

یکی از دوستان می گفت

که در این وقت سال ، آنجا

نمیدانی که می آید عجب سوزی ؟!!!

ولیکن در عوض – شکر خدا – اینجا :

” ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی “

عیالم میکند غرغر

و زیر لب

سخنرانی خود را میکند آغاز ، با ترفند

و با یک حالت خط و نشان مانند :

” هلا ، ملا

من اینجایم بسان شیر

ملاقه تازه اینجا

لنگه کفش کهنه آنجا ،‌ و

کنار دست من کفگیر !

برایت دارم آشی می پزم با یک وجب روغن !

برای من به جای رهنمود و چاره جویی شعر میخوانی ؟

بکن … عیبی ندارد … بعد ازین از من

اگر خواهی چلو مرغ و خورشت سبزی و قیمه

به صد اطوار می گویم :

الا یا خیمگی خیمه …! “

دهان را می گشایم من

به قصد پاسخی در خور

و شاید پاسخی غایی

که می آید به سویم از هوا ، یک لنگه دمپایی !

و از سوی دگر چون تیر

به فرقم میخورد کفگیر !

هلا ! آآآآآآه ای عمو نوروز !

کجا داری می آیی ؟ های ؟!

پدر جان ! این طرفها قافیه تنگ است

به تعبیر دگر ،‌در خانمان جنگ است !

نیا نزدیک

نظر کن پای چشمم را !

بگو اصلا

الا ای نا گرفته از کبود چشم من درسی !

تو بالا غیرتا

این تن بمیرد

از عیال من نمیترسی؟؟؟؟؟


ابوالفضل زرویی نصر آباد

“ملا نصرالدین”


QR Code

با ما باشید وگرنه عقب میمانید …

یاد روزگار جوانی خوش . این متن رو توی یکی از وبلاگ های مشترک گذشته پیدا کردم . خودم هم نسبت به نوشته هام احساس غریبی می کنم . خلاصه که ببینید چه میکنه این روزگار با جنب و جوش های جوانی …..

با ما باشید وگرنه عقب میمانید

سلام

توی این چند خط میتونین هدف و اصل راه اندازی این وبلاگ رو درک کنین . این اصول توسط عده ای پذیرفته نمیشه و یا بدتر ! جدی گرفته نمیشه .

با اینکار این عده از افراد  جامعه از همراهی ما غافل میشن ولی از لیست مشتری های ما خارج نمیشن !!! اینو یادتون باشه .

حالا یه سری تعاریف و اصطلاح که توی متن این وبلاگ استفاده میشه :

مشتری : ا ز نظر ما ، مشتری هر کس یا گروه و یا اصولا موجودی که قابلیت تحرک داشته باشه و بتونه از خودش عکس العمل نشون بده . لازم به ذکر ، حیوانات و سیستمها هم در این دسته قرار میگیرن . قاطی نکنین ! بزارین بیشتر تتوضیح بدم . مثلا تا حالا برنامه نوشتین  ، دیدین چه حسی میده وقتی خسته ای یه لوپ بزاری تا سیستم هنگ کنه !

دیدین چه حسی میده یه برنامه بنویسین که هی تعداد IP های ورژن 4 رو بشماره !

مطمئنا خودتون هم فهمیدین که در بعضی از مواقع خودتون ، مشتری خودتون هستین که ما بهش میگیم مواقع Self-test .

اذیت کردن : مهمترین فعل این نوشتار همینه  ! اما باید این قسمت رو خوب خوب بخونین  . منظور ما از اذیت کردن فقط و فقط خنده و شاد کردن خود و طرف مقابله . ما به این طرز فکر میگیم : سفید آزاری . حالا اگه به هر عنوانی ، بی موقع و یا بد از شگردها و آموزشهای این وبلاگ استفاده کردین و پشیمون شدید اصلا به ما فکر نکنین . مطمئنا کار خودتون اشتباه بوده ! (و احتمالا مثل امریکایی ها خودمون هم ترورتون میکنیم ! )

تازه یه سری از پزشکان (که اتفاقا از دوستان ما هم هستند !)می گن (می گویند)این جور اذیت کردن برای سلامتی قلب و عروق کرنر ساق پا هم مفیده (میگی نه ، خودت بشمار ! ) فقط یه چیزی رو همیشه بیاد داشته باشین : هدف

ما همیشه مسئولیت اهداف و برنامه هامون رو داریم نه ابزار ها . این وبلاگ فقط ابزاره .

همکاری : این وبلاگ بصورت کاملا خودجوش توسط به سفید-ازار و یه خاکستری-ازار بوجود اومده . با توجه به اینکه توی این صنف به علت سختی کار بازنشستگی خیلی زود میرسه ، ما می خواهیم با اینکار تجربیات و صولی رو که توسط اساتید قبلی بدست آوردیم ، بصورت الکترونیکی منتشر کنیم تا هم یه محلی واسه تجمع داشته باشیم و هم انشاء الله به رشد این مکتب که از منظر ما  کمتر از جهاد نیست کمکی کرده باشیم .پس شما هم جدا از اینکه توی این صنف تازه کارید و یا استاد میتونین به آخرین تحولات و بروزرسانی  شگردها دست پیدا کنین و یا اونها رو به نام خودتون به ثبت برسونین . دوستان پیگیر هستند این جمع رو شبیه صنعت open-source رشد بدیم .

صداقت : از تمامی دوستان و همکارانی که با ما در ارتباط هستند خواهش میکنیم که صداقت و منزلت حرفه ای رو همیشه بیاد داشته باشند .

خالی بستن بدرد هیچکس نمیخوره ! لطفا این مطالب رو همونطور که نوشته شدن بخونین نه اونجور که دوست دارید و تجاربتون رو هم همونطور که واقع شدن بیان کنین نه اونطور که دوست داشتین اتفاق بیوفتن !

عدالت : از نظر ما تمامی افراد ، مستعد کسب آموزش و یا بیان نظریات خودشون هستند . جدا از رنگ پوست ، سواد و سطح اجتماعی و … . همراه بودن با ما فقط سه چیز میخواد : 1) با ادب بودن   2)خواندن و نوشتن زیان فارسی    3) داشتن شمه مردم آزاری سفید

اگه هرکدوم از این سه مورد رو ندارین ، وقتتون رو تلف نکنین . مطمئنا این اینترنت واسه همه شما جا داره !

تتوی این وبلاگ عدالت غوغا میکنه . در صورتی که اصول اولیه و آینده این وبلاگ به خطر نیوفته ، حتی میتونیم در مورد قوانین و نحوه عملکرد این وبلاگ هم به مشورت بپردازیم !

طریقه مشارکت : شما دوست عزیز که دست روزگار به اینجا راهنماییت کرده 3 نوع رفتار متفاوت میتونین نشون بدین :

1)       دکمه ضربدر قرمز بالای پنجره رو بزنین و راحت (یا بهتر بگم چشمتون رو بر روی به نهضت فراگیر ببندید !)

2)        این مطالب رو خوب خونده و آدرس اینجا رو بخاطر بسپارین تا همیشه در جریان آخرین تحولات باشین (!)

3)       یه برق ستاره ای گوشه چشماتون بزنه و به سماع شیطنت بپردازین …

اگه الان نیشتون باز شده و این قدرت رو در خودتون می بینید که یه آغازگر باشین ، خاطراتتون رو شخم بزنین و 2-3 تا از اون شیطنت های بکرتون رو منتشر کنین ( خسیس بازی ممنوع !)

یه راهنمایی : با توجه به زندگی ماشینی امروزی معمولا شیتنطها در بستر خئده و شادی و یا توی یه تعطیلات که همه سرخوشند اتقاق میوفته .

با ما باشید وگرنه عقب میمانید


QR Code

روز شمار هفته آخر خرداد 88 به قلم ابراهيم رها

۱ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۳۱

به قلم ابراهيم رها

ستون نامه‌هایی به سانی تعطیل شد. برای همیشه تعطیل شد. اگر ایراد و كاستی داشت پای من. اگر حسنی داشت پای سانی. سهم ما هم یك یادش به‌خیر خالی. آنچه امروز می‌نویسم یك وقایع‌نگاری شتابزده است. شاید در فرصتی بشود آن را مبسوط نوشت.

طنز كلامم كمتر است كه تلخی این روزها بیشتر بوده.

ابراهیم رها

بیست‌وسوم خرداد

مهدی كروبی خیلی سفارش كرده كه نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح كبریت گذاشته لای پلك‌هایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بی‌خوابی به همه سرایت كرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیده‌اند و تكلیف انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی – دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم كرده‌اند. یكی – دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمرده‌اند و شصت‌وسه درصد مردم به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود، من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را شمرده‌اند و كماكان شصت‌وسه درصد آراء متعلق به احمدی‌نژاد است! يقين پیدا می‌كنم یا كردان هنوز از وزارت كشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی كه بلدند محدود است! ول كن این شصت‌وسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم می‌گویم حالا نمی‌شد كروبی سفارش نخوابیدن نمی‌كرد كه این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نكشند و حاصل كارشان این شود كه وقتی نتایج آراءشان را جمع می‌زنی از مردم تا سوراخ سنبه‌ها را دنبال رأیشان می‌گردند. پلیس چون احساس می‌كند تمام سوراخ سنبه‌ها خیلی بی‌ناموسی است یك‌مقدار متنابهی با مردم برخورد می‌كند و برخورد می‌كند و… برخورد می‌كند! احمدی‌نژاد می‌آید میدان ولی‌عصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاك می‌گوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو می‌رود توی چشم خیلی‌ها (مودب بودم گفتم چشم!)

بیست‌وپنجم خرداد
حدود سه‌ونیم میلیون خس و خاشاك به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت نشان می‌دهند! رئیس‌جمهور به‌شدت ساكت می‌شود. تا امروز هم مشغول ساكت شدن است. مردم شب‌ها الله‌اكبر می‌گویند. از سیاوش می‌پرسم بهمن پنجاه‌وهفت یا خرداد هشتادوهشت؟ می‌گوید مرداد سی‌ودو. خنده‌ام نمی‌گیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل می‌كنیم، ماچ نمی‌كنیم كه حرف درنیاورند!

بیست‌وششم خرداد

دوستان عدالت سرخود در میدان ولی‌عصر جمع می‌شوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان پیدا كرده‌اند ول‌كن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاك سابق و اغتشاشگران فعلی تشریف می‌برند میدان ونك. كسی شعار نمی‌دهند، كسی حرف نمی‌زند، كسی پلك هم نمی‌زند! ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدی‌نژاد را دیده‌اند؟! من نمی‌فهمم چطور می‌شود گفت اینها اغتشاش می‌كنند. یاد شصت‌وسه درصد می‌‌افتم، توجیه می‌شوم از بیخ! من و سیاوش با جمعی از دوستان هستیم كه می‌خواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی گل فرو كنند! صلح و آشتی و این قصه‌ها. به سیاوش می‌گویم شب اخبار اعلام می‌كند امروز عده‌ای با گل شهر را به اغتشاش و آتش كشیدند!

بیست‌وهفتم خرداد

نه، باور كن مردم تا این خس و خاشاك را نكنند توی… توی…. توی آستین بعضی‌ها ول كن نیستند. یك‌ونیم میلیون نفر از هفت‌تیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع می‌كنند. سیاوش كمی بلند عطسه می‌كند و یك ربع از مردم سكوتمند مجبور به عذرخواهی می‌شود. مردم قبل از تاریكی هوا متفرق می‌شوند. اخبار می‌گوید اغتشاشگران ساكت مردم را از كسب و كار انداخته‌اند. شب الله‌اكبر همه جا می‌پیچد. به سیاوش می‌گویم اخبار مدعی خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداخته‌اند تا صبح‌ها دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) كماكان اس‌ام‌اس‌ها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است. ماهواره قطع است… قطع است. به سیاوش می‌گویم به سر و تنت دست بكش ببین دوستان چیز جدیدی را قطع نكرده‌اند؟!

بیست‌وهشتم خرداد

مردم در میدان توپخانه جمع می‌شوند. میرحسین هم می‌آید. یك سرش توپخانه است یك سرش نزدیك بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساكتند. ما احساس ژنو می‌كنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ می‌كنند و كماكان دنبال رأیشان می‌گردند.

بیست‌ونهم خرداد

جمعه تعطیله. شب الله اكبر

سی‌ام خرداد

با سیاوش می‌خواهیم اعتراض مدنی كنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش و… تشریف آورده‌اند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشك‌آور، رعد و برق پوتین‌ها… وای چه طبیعتی! به سیاوش می‌گویم سیزده به دره؟!
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابان‌های منتهی به تمام خیابان‌های دیگر می‌رانند! فقط یك كمی شدید این كار را می‌كنند. آمار چیز خوبی است. این را احمدی‌نژاد در مناظره‌ها به ما گفته بود.

آمار كشته‌ها در دوشنبه كم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمده‌اند برای جبران مافات! در یك خیابان (تمام اسكندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر افتاده‌اند.
تك‌تك خیابان‌ها اینطور است. من مثل ترسوها كز كرده‌ام یك گوشه (شرط عقل است!)
سیاوش و مردم كتك می‌خورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر كتك می‌خورند كه دست به سنگ می‌برند. دو ساختمان نیمه‌كاره مهمات آجری‌شان را تكمیل می‌كنند!

سیاوش و مردم حمله می‌كنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنكه پرزور باشد!

فرار عنایت می‌فرمایند. یك موتورشان دست مردم می‌افتد و می‌سوزد. باران گاز اشك‌آور احساس و مشاهده می‌شود من سعی می‌كنم بگویم فكر می‌كردم امروز هم آرام است و گرنه نمی‌آمدم، اما گاز اشك‌آور درست متوجه نمی‌شود و توی چشم من هم می‌رود. سیاوش در تمام منافذش گاز اشك‌آور فرو رفته! می‌رود پیش یك مأمور نیروی انتظامی كه آرام ایستاده می‌گوید روزهای قبل كه ما را نمی‌زدید همه چیز آرام بود، چرا می‌زنید كه اینطور شود؟ می‌گوید من هم به موسوی رأی داده‌ام. سیاوش می‌بوسدش. اما دوباره حمله و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد می‌زند این سه‌راهو نباید از دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی می‌كنن. مردم با سنگ برای این سه راه می‌جنگند. یك پیرزن می‌زند به سینه‌اش و گریه می‌كند.

من كماكان یك گوشه كز كرده‌ام و می‌گویم غلط كردم بی‌خیال!

سیاوش فریاد می‌زد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین می‌روند خدمت دوستان باتوم محور و یك عدد موتور دیگر را قرض می‌گیرند و می‌سوزانند تا كمتر اشك‌آور در آنها اثر كند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده كردن بسنده می‌كنم! با خودم می‌گویم بابا «بریوهارت»!

چند موتوری از پشت سر می‌زنند لای صف مردم. مردم یكی را می‌اندازند. سوارهایش را می‌زنند. سیاوش یكیشان را كه كم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا می‌كند و داد می‌زند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به صدایش می‌خندم. مرده‌شور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد!

یك دختر جوان سیگاری می‌گیراند، غریبه است. فوت می‌كند در چشم‌های سیاوش كه قرمز است و اشك‌آلود از گاز. چشم‌های سیاوش آرام می‌شود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها می‌زننتون، دوباره یا حسین می‌گویند. گاز اشك‌آور. من ترسیده‌ام. در این رفت و برگشت‌ها همان دختر را می‌گیرند. سپرش می‌كنند جلوی سنگ‌ها.سیاوش داد می‌زند مردم سنگ نزنین. می‌پرسم می‌شناسیمش سیاوش؟ به شیطنت می‌پرسم! می‌گوید می‌دونی كه نه. گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد می‌شوند. سیاوش و عده‌ای می‌روند جلو. سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در می‌آورد. گاز اشك‌آور می‌خورد به پشتش. با درد می‌نشیند. گاز مستقیم می‌رود توی حلقش. از دور می‌بینم و داد می‌زنم سیاوش بیا. می‌افتد روی زمین. بالا می‌آورد. گمان می‌كنم دیگر مطلقاً هیچ جا را نمی‌بیند. می‌گیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) می‌زنند توی سرش. از دور نگاه می‌كنم و می‌بینم ریتم مناسبی ندارد. ضربه‌هایشان خوب است كله سیاوش زیر كلاه صدا نمی‌دهد والا بد صدا می‌شد! دوباره مردم حمله می‌كنند. سیاوش را گوشه‌ای ول می‌كنند، تا گمانم بعد بسته‌بندی‌اش كنند یكی را هل می‌دهد و كورمال كور مال و كجكی می‌دود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار می‌فرمایم. یكی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش را دود می‌دهند! من كه یاد گرفته‌ام سیگار فوت می‌كنم توی چشم‌هایش (این تنها فعالیت من در كل این تجمع، جز فرار كردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور می‌گیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی می‌شوند از پشت و جلو. من راهم را می‌گیرم مثل یك انسان متمدن می‌روم. سیاوش كیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم می‌گویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویم كه به شما ارتباطی پیدا نمی‌كند!

سی‌ویكم خرداد

می‌خواهم شب بروم بالای پشت بام الله اكبر بگویم.

منبع : کلمه


QR Code