<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گاه نوشته های ناصر عباسی</title>
	<atom:link href="http://www.blog.nabbasi.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.blog.nabbasi.com</link>
	<description>زندگی را مردم عادی خرده پوش و لذت و آغوش میدانند ، زندگی شاید چنین باشد ولیکن نه ...</description>
	<lastBuildDate>Fri, 08 Jul 2011 11:14:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.2</generator>
		<item>
		<title>شاعر و پادشاه</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1390/04/17/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1390/04/17/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jul 2011 11:14:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=293</guid>
		<description><![CDATA[می‌گویند در روزگاران دور، پادشاهی به سوق گذر همی‌کرد و مردمان به استقبالش چونان روان که مورچگان از پی‌دان. شاعری مجیز گوی، مدحی رسا در منقبتش خواند، چونان که پادشاه پا برفرش داشت و سر بر عرش. نظمی موزون بود و حال شاهنشاه از کیف افزون. شاعر را وعده صلتی از زر سرخ داد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می‌گویند در روزگاران دور، پادشاهی به سوق گذر همی‌کرد و مردمان به استقبالش چونان روان که مورچگان از پی‌دان. شاعری مجیز گوی، مدحی رسا در منقبتش خواند، چونان که پادشاه پا برفرش داشت و سر بر عرش.</p>
<p>نظمی موزون بود و حال شاهنشاه از کیف افزون. شاعر را وعده صلتی از زر سرخ داد که دو شتر از عهده حمل آن خارج باشند.</p>
<p>فردا روز، آفتاب که از مشرق برآمد، شاعر بی‌نوا به بارگاه ملک نازل شد که زمین به لطف خورشید گرم و رعیت به بخشش ملک. باری از وعده شاه به او بازگفت.</p>
<p>شاه روی در هم کشید که ابله! دیروز مرا شعری گفتی که خوش‌خوشانم شد. گفتم چیزی بگویم که تو را چون من خوش‌خوشان گردد. خوشحالی من به حرفی صدتا یک غاز بند بود و خوشحالی تو به وعده‌ای پوچ.!!</p>
<p>…</p>
<p>شده‌است قصه ما و برخی از مشتریان که مطالبات چندین ماهه از آن‌ها داریم. وقتی که می‌گوییم مطالبات ما را کی‌پرداخت می‌کنید؟ می‌گویند هفته دیگر همه پرداخت‌ها انجام می‌شود. بعد از ما می‌پرسند که کارهای ما را چه زمانی انجام می‌دهید، می‌گوییم که هفته دیگر همه کارها انجام می‌شود. آن‌ها یک چیز می‌گویند ما خوشمان می‌آید (و عملی نمی‌کنند حرفشان را) ما هم یک‌چیزی می‌گوییم آن‌ها خوششان بیاید (لابد چون پول نداده‌اند، نباید انتظار ادامه کار مفت و مجانی را داشته‌باشند)<br />
منبع : <a href="http://www.behsad.com/weblog/?p=1207" target="_blank">روزنوشت های بهساد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1390/04/17/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکاف پیشرفت غرب و شرق</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1390/03/03/%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%82/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1390/03/03/%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 May 2011 13:38:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=288</guid>
		<description><![CDATA[مقاله جالبیه . پیشنهاد میکنم در فرصت مناسب بخونیدش. &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- شکاف توسعه شرق و غرب چه می‌شود؟ دلایل برآمدن و برافتادن تمدن‌ها در دهه ۱۹۴۰ جوزف نیدهام از دانش‌پژوهان بریتانیایی، شروع به برشمردن دستاوردهای چین در علم و فناوری کرد تا به فهم این نکته برسد که چرا آنها از دستاوردهای غرب پست‌تر بودند. نیدهام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>مقاله جالبیه . پیشنهاد میکنم در فرصت مناسب بخونیدش.</div>
<div>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</div>
<div><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2011/05/earth5.jpg"><img class="size-medium wp-image-289 aligncenter" title="earth5" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2011/05/earth5-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a></div>
<div>شکاف توسعه شرق و غرب چه می‌شود؟</div>
<div>دلایل برآمدن و برافتادن تمدن‌ها</div>
<div>
<p>در  دهه ۱۹۴۰  جوزف نیدهام از دانش‌پژوهان بریتانیایی، شروع به برشمردن  دستاوردهای چین در  علم و فناوری کرد تا به فهم این نکته برسد که چرا آنها  از دستاوردهای غرب  پست‌تر بودند.</p>
</div>
<p>نیدهام  پس از ۴۰ سال بررسی فهمید اگر چه چین در این  لحظه بسیار عقب‌تر است، یک  هزار سال پیش رهبری علمی جهان را داشته است. او  نتیجه گرفت کنفسیوس و  تائویسم جلوی رخداد انقلاب علمی چینی را گرفت چون که  تنها به نوآوری‌های  آهسته و ذره‌ای باور داشت به جای اینکه مشوق جهش‌های  ناگهانی باشد. با این  همه وی تشخیص داد که این تبیین ناقصی است. با اینکه  نیدهام موفق به حل  این راز بزرگ نشد، کاری کرد که تاریخ‌نگاران پس از وی  نتوانند این پرسش که  چرا برخی جوامع به پیش تاختند و برخی دیگر عقب ماندند  را نادیده بگیرند.  در زمانی که بیشتر روشنفکران غربی و حتی بسیاری از  روشنفکران غیرغربی به  برتری ذاتی غرب باور داشتند، نیدهام نشان داد که نقاط  ضعف آشکار چین و  برتری مسلط غرب نیازمند تبیین تاریخی است. دستور کار وی  به «قضیه نیدهام»  مشهور شده است.<br />
تمثیل‌هایی گسترده‌تر برای قضیه نیدهام  در اطراف جهان  وجود دارد. در سده‌های میانی، خاورمیانه در مرزهای دانش  نورشناسی،  فلزشناسی و ریاضیات بود. بزرگ‌ترین شهرها، کتابخانه‌ها و  بازارهای اروپا  در برابر آنچه که در خاورمیانه قرار داشت هیچ بودند. سپس طی  پانصد سال  بعد، خاورمیانه در بسیاری قلمروها از جمله علم و پزشکی، مالیه و  کسب‌و‌کار  و سواد و سطح زندگی از اروپا عقب ماند.</p>
<p><strong>برتری‌های تصادفی<br />
</strong>پژوهشگران   توسعه تمدنی معمولا به دو شیوه به تفاوت‌ها در توسعه مناطق نگاه می‌کنند.   نخست آنچه که «محبوس شدن بلندمدت» نامیده می‌شود، تاکید دارد که برخی   مزیت‌های اساسی مثل مکان‌های دارای منابع طبیعی فراوان، حکمرانی کارآ یا   ارزش‌های در خدمت نوآوری باعث می‌شود که یک تمدن، برتری اساسی و حتمی پیدا   کند. برای نمونه برخی دانشوران در تبیین خیزش اروپا، برآمدن مسیحیت تحت   «کنترل سیاسی» امپراتوری روم را دلیل تجدد و نهایتا انقلاب صنعتی می‌دانند   که برتری اروپا را تقویت نمود.<br />
رویکرد دوم برخی حوادث و تصادفات   کوتاه‌مدت را علت شکاف گذرا یا بخت برگشتگی شناسایی می‌کند. تئوری تصادف   کوتاه‌مدت می‌گوید وقتی کریستف کلمب به قصد رفتن به هند سوار کشتی شد و   قاره‌ای پیدا کرد که جلوی وی را گرفت، یک رشته رویدادها شروع شد که توسعه   اقتصادی غرب را شتاب بخشید و به غرب امکان تسلط بر جهان را داد. چنین   تئوری‌ای ادعا می‌کند که خاورمیانه به علت خرابی‌هایی که طاعون سیاه در سده   چهاردهم به بار آورد توسعه نیافته شد.<br />
در کتاب آیان موریس «چرا غرب   علی‌الحساب غلبه یافته است»، این دو رویکرد مخلوط می‌شود. او متوجه شد که   تصادفات تاریخی بر عملکرد نسبی شرق و غرب، گاهی به مدت هزار سال تاثیر   گذاشت. موریس در عین حال جغرافیا را عامل اصلی روندهای عملکرد می‌داند. او   استدلال می‌کند مهار طبیعت نخستین بار در غرب شروع شد چون که گیاهان و   حیوانات بیشتری مساعد اهلی شدن بودند و غربی‌ها اکتشافات جهانی را شروع   کردند که جهان شناخته‌شده را گسترش داد چون که برای آنها، گذشتن از اقیانوس   اطلس آسان‌تر از گذشتن ساکنان مشرق زمین از اقیانوس آرام بود. با این حال   مزایای جغرافیا دائما نتوانسته است به برتری غرب بینجامد. هر تمدن مسلطی   دیر یا زود به مرز قابلیت‌های خویش می‌رسد. موریس استدلال می‌کند، با کند   شدن سرعت پیشرفت غرب، سایر تمدن‌ها به آن رسیده و جلو می‌زنند.<br />
موریس   معنای کش‌دار و گسترده‌ای به اصطلاح «غرب» می‌دهد. او می‌نویسد غرب نخست   شامل جوامعی می‌شد که در کناره‌های تپه‌ای شکل گرفتند، منطقه هلالی شکلی که   اکنون بین فلسطین، سوریه، ترکیه، عراق و ایران تقسیم شده است. جایی که   اهلی کردن گیاهان و حیوانات حدود ۹۵۰۰ سال پیش از میلاد شروع شد و به حوضه   مدیترانه، اروپا، آمریکا و استرالیا کشیده شد. «شرق» در ابتدا شامل جوامعی   می‌شد که در حوضه بین رودهای زرد و یانگتسه چین زندگی می‌کردند جایی که   فرآیند اهلی‌سازی حدود ۷۵۰۰ سال پیش از میلاد شروع شد و نیز شامل کشورهای   بین ژاپن و هند و چین می‌شود. پس برای موریس آنچه اکنون خاورمیانه نامیده   می‌شود همیشه بخشی از غرب بوده است. البته خاورمیانه سرانجام عقب ماند و   بیشتر آن مستعمره اروپا شد که مسیر تمدنی آن را بسیار شبیه به شرق ساخت.   اگر هدف این کتاب، شناخت «چرا غرب غلبه یافته است» باشد قطعا یک مشکل مهم   پیش می‌آورد. مشکلی که از برخورد با آن خودداری شده است.<br />
موریس هر چقدر   که شرق و غرب را نامناسب تعریف کرده باشد، شروع به مقایسه توسعه نسبی دو   تمدن طی قرن‌ها می‌کند. او از شاخص خاص توسعه اجتماعی برای کمی کردن پیشرفت   اجتماعی استفاده می‌کند. شاخص وی از اینها تشکیل شده است: میزان انرژی یا   کالری که یک فرد معمولی در روز مصرف می‌کند؛ شهرنشینی به عنوان پراکسی  برای  توانمندی سازمانی که با وسعت بزرگ‌ترین شهر اندازه‌گیری می‌شود؛  توانایی  جنگ کردن که با کمیت و کیفیت نظام تسلیحاتی اندازه‌گیری می‌شود و  فناوری  اطلاعات بر این اساس که مردم چقدر آسان قادر به ارتباط برقرار کردن  بودند.  بر اساس شاخص موریس، غرب از ۱۴۰۰۰ سال پیش از میلاد پیوسته در  جلوی شرق  حرکت می‌کرد تا زمانی که نخستین ظروف سفالی در حوالی ۵۴۱ بعد از  میلاد  تولید شد و شرق توانست جلو بزند. در سال۱۱۰۰، امتیاز شرق حدود ۴۰  درصد  بالاتر از امتیاز غرب بود. از آن پس، شکاف باریک‌تر شد و غرب در حدود  ۱۷۷۳  توانست رهبری دوباره خویش را بازیابد که تاکنون حفظ کرده است. برخی  از شاخص  موریس انتقاد می‌کنند که خیلی ساده‌انگارانه است و بیشتر داده‌های  پیش از  زمان مدرن وی بر اساس حدس و گمان است. با این‌حال وی موفق به درک  امری  واقعی درباره عملکرد نسبی شرق و غرب شد.</p>
<p><strong>روزهای خوب جدید<br />
</strong>موریس   در ابتدای کتابش اشاره دارد که فقط در آخرین بازگشت یعنی زمانی که غرب  شروع  به جلو زدن کرد، به یک طرف امکان داد تا طرف دیگر را مستعمره کرده و   فرمانبردار خویش سازد. هنگامی که وی به تفسیر رویدادهای تاریخی می‌پردازد   این نظر رنگ می‌بازد، اما این مساله کوچکی نیست. تا سال ۱۷۰۰، شرق و غرب  از  نظر سیاسی مستقل از هم باقی ماندند، بدون توجه به اینکه کدام طرف جلوتر   بود و هیچ کدام برتری نظامی قطعی نداشتند. به علاوه آخرین بازگشت، ویژگی   بی‌همتای دیگری داشت: رشد خودتقویت‌کننده. در هر دو منطقه، سطح توسعه به   مدت هزار سال به واسطه محدودیت‌های زندگی کشاورزی متوقف شده بود. از ۱۷۰۰   زمانی که بازرگانی جهانی به دست اروپایی‌ها افتاد، غرب با نرخ شتابان عجیبی   توسعه یافته است. امروز توسعه غرب را اگر با معیار موریس بسنجیم ۲۰ برابر   بیشتر از سطح ۱۷۰۰ است. شرق نیز با مقداری وقفه به اوج نامنتظره‌ای رسیده   است. موریس سطح توسعه آن را حدود ۱۳ برابر سطح رکورد تاریخی آن پیش از  ۱۷۰۰  حساب می‌کند.<br />
رشد مدرن تکرار یا حتی نسخه سریع‌تر رخدادهای پیشین  نیست.  نوآوری‌های سازمانی و فناوری که محرک رشد مدرن هستند به طور پیوسته  تکامل  می‌یابند، جوامع را حفظ کرده و نظم سیاسی و اقتصادی جهانی را دائما  در اوج  نگه می‌دارند. در عوض، جوامع باید پیوسته خود را با انتظارات،  روابط و  عادات اقتصادی خویش تعدیل کنند. به بیان موریس، تفاوت بین زندگی  پیشامدرن و  مدرن از دست در رفته است. کسی که در عصر ژولیوس سزار به دنیا  می‌آمد زندگی  روزمره در سال ۱۷۰۰ را درک می‌کرد. شخصی که در سال ۱۷۰۰ به  دنیا آمد زندگی  روزمره در سال ۲۰۱۱ با وجود آسمان‌خراش‌ها، سفرهای هوایی،  رایانه، بانک و  خودرو را حیرت‌آور می‌بیند.<br />
نبود نظریه‌ای وحدت‌بخش که  تبیین کند چرا  جهش رشد کنونی اینقدر متفاوت است نقطه ضعف اصلی کتاب است.  بر اساس نظر  موریس، در جایی که جغرافیا فرصت‌ها را مشخص می‌سازد،  جامعه‌شناسی و  انگیزه‌های انسانی تعیین می‌کند چگونه از این فرصت‌ها  بهره‌مند شد، اما  روایت کتاب از جنبه جامعه‌شناسی ضعیف است. موریس تاریخ  را شکل‌گیری و سقوط  سلسله‌ها، تمرکزگرایی و تمرکززدایی سیاسی، فوران  خلاقیت پس از خمودگی و  فرگشت باورها توصیف می‌کند. با این حال او این  ماجراها را درون یک نظریه  مسلط تاریخ قرار نمی‌دهد. به محض اینکه جغرافیا  فرصت‌ها را تعریف می‌‌کند،  اگر بخواهیم توصیف آرنولد توینبی از عدم کفایت  روایت‌های تاریخی تئوری شده  را به کار ببریم تاریخ صرفا «یک موضوع لعنتی  پس از موضوع لعنتی دیگر است».<br />
البته  جغرافیای خوش اقبال غرب و منابعی  که از طریق اکتشافات جهانی به دست آورد  به تنهایی نمی‌تواند رشد انفجاری  در زمان‌های مدرن را تبیین کند. شاخص  موریس تا آستانه انقلاب صنعتی، شرق  را جلوتر از غرب می‌بیند، اما برای  قرن‌ها، اروپا نوع جدید زیرساخت  اقتصادی بر اساس مبادله غیرشخصی و زندگی  تجاری ایجاد کرد که تحت تسلط  بنگاه‌های بزرگ و ماندگار و با ساختار پیچیده  کسب سود بود. اینها تحولاتی  هستند که اکتشافات جهانی اروپا در وهله اول را  برانگیختند و زمینه را برای  انقلاب صنعتی آماده کردند. آنها همچنین صحنه را  برای امپراتوری استعماری  غرب چیدند. در واقع ریشه‌های نوسازی اقتصادی غرب  به آغاز هزاره دوم کشیده  می‌شود زمانی که طبق شاخص توسعه موریس، چین تحت  سلسله سونگ جهان را رهبری  می‌کرد. آن زمانی است که خانواده‌های ایتالیایی  در غرب شروع به تشکیل  «ابرشرکت‌های» خصوصی سده‌های میانه کردند یا  بنگاه‌هایی که منابع را برای  ده‌ها سرمایه‌گذار طی نسل‌ها تجمیع می‌کردند  تا امور مالی و تجاری را  سامان دهند. این بنگاه‌ها تجمیع و انباشت سرمایه  خصوصی را در مقیاس  نامنتظره ممکن ساختند.<br />
به تدریج که این ابرشرکت‌ها  رشد کردند با مشکلات  هماهنگی، ارتباطات و اجرای قراردادها مواجه شدند که  آنها را وادار ساخت  تا ساختارهای سازمانی و فنون بازرگانی پیچیده‌تر را  آزمون کنند. مدت‌ها  پیش از سده شانزدهم، بنگاه‌های اروپایی سودآور، از قالب  سازمان شرکتی  استفاده می‌کردند. بنگاه‌های پیچیده خصوصی در این مقیاس در  هیچ جای دیگر و  نه حتی در بقیه آنچه که موریس غرب تعریف می‌کند پیدا  نمی‌شد؛ بنابراین در  زمانی که اروپا شروع به نفع بردن از منابع مستعمرات و  ذخایر زغال سنگ در  دسترس کرد، مدت‌ها پیش از آن توانسته بود زیرساخت  اقتصادی لازم را برای  تولید انبوه، صنعتی شدن و حمل‌و‌نقل همگانی فراهم  کند. تنها وجود مزایای  جغرافیایی برای جلو راندن اروپا کافی نبود، برای  بهره‌مندی از این مزایا  نیاز به نهادهایی بود که در غرب اختراع شد.</p>
<p><strong>شرق بی‌ثمر<br />
</strong>مناطقی   که در هماوردی با اروپا شکست خوردند نتوانستند به زیرساخت اقتصادی غرب   برسند. مهم‌ترین اینها، شکست در توسعه نهادهایی برای تجمیع کار و سرمایه در   مقیاسی بزرگ و توسعه دادن سازمان‌های پایدار بود که توانایی بازتخصیص   کارآی منابع را داشته باشند. قوانین در خاورمیانه باعث شکسته شدن سرمایه‌ها   و جلوگیری از تاسیس بنگاه‌های خصوصی بزرگ و بادوام شد. در همین اثنا، در   جنوب آسیا، هندوئیسم مانع همکاری غیرشخصی بزرگ مقیاس شد چون که خانواده‌ها   را تشویق می‌کرد تا سرمایه را درون بنگاه‌های خانوادگی نگه دارند.<br />
برخی   معتقدند اگر غرب زودتر صنعتی نشده بود آنها سرانجام به شیوه خود صنعتی   می‌شدند. موریس بدبین است: «اگر چه امتیازات توسعه شرقی و غربی تا ۱۸۰۰   شانه به شانه هم بودند نشانه‌های اندکی هست که اگر شرق را به حال خود   می‌گذاشتیم با سرعت کافی به سمت صنعتی شدن می‌رفت تا جهش خود را طی قرن   نوزدهم شروع کند.» این حرف درست است. موریس چون نهادهای اقتصادی را نادیده   گرفته است قادر به توجیه ادعای خویش نیست که ناکفایتی مقیاس خود را به   عنوان معیار توسعه در معرض دید می‌گذارد. اگر در ۱۸۰۰، اروپا در همه اجزای   اقتصادی مدرن توسعه‌یافته بود و چین این‌طور نبود، دو منطقه با هیچ منطق   معناداری نمی‌توانستند برابر باشند. مشکل در اینجا در استفاده موریس از   اندازه شهر به عنوان پراکسی برای ظرفیت سازمانی است. بزرگی شهر لاگوس   نیجریه اکنون به اندازه نیویورک است، اما بدیهی است که توانمندی‌های نیجریه   و ایالت نیویورک متفاوت است. برای مثال، نیجریه هنوز آمادگی ندارد تا   انسان را به کره ماه بفرستد.<br />
آن‌طور که مشخص شده است نهادهای اقتصادی   مدرن به شکل یکپارچه و طبیعی در شرق پدیدار نشدند. پس از استعمارگری،   رهبران شرقی سعی کردند با اقتباس نهادهای غربی بر این نواقص غلبه یابند؛ به   طوری که در زمان کوتاه‌تری به آن برسند دگرگونی که اروپا طی هزار سال  کامل  به آن رسیده بود. با این‌حال امروز، اصلاحات همچنان ناقص است. برای  این‌که  سازمان‌های اقتصادی مدرن خوب کار کنند، کشور نیاز به بسط و توسعه  شماری  نهادهای تکمیلی مثل دادگاه‌های عادله، مبادله غیرشخصی و اعتماد به   سازمان‌ها دارد. اینها پیوندزدن‌های سختی هستند که در بیشتر بخش‌های شرق،   هنوز به کندی توسعه یافته و پخش می‌شوند.</p>
<p><strong>علی‌الحساب؟<br />
</strong>همان‌طور   که عنوان کتاب نشان می‌دهد، هدف موریس نه فقط تفسیر گذشته بلکه شناسایی  این  نکته است که آینده شکاف توسعه غرب و شرق چه می‌شود. با برون‌یابی از   روندهای کنونی، موریس پیش‌بینی می‌کند که مطابق با شاخص وی، شرق احتمالا در   ۲۰۱۳ دوباره سروری خود را بر غرب به دست می‌آورد. اگر تولید چین، ظرفیت   جنگ‌افروزی، ظرفیت اطلاعاتی و مصرف سرانه انرژی آن همین‌طور سریع‌تر از غرب   رشد کند، نمره‌ای که موریس به شرق می‌دهد در عرض چند نسل بالاتر خواهد   بود.<br />
با این‌که احتمال دارد چین، هند و خاورمیانه از نظر اقتصادی خودشان   را به غرب برسانند، این نتیجه‌گیری از استدلالات اصلی کتاب فهمیده   نمی‌شود. آن مناطق زمانی به غرب خواهند رسید که نهادهای اقتصادی که مسوول   پیشی‌گرفتن اروپا بودند واقعا در آنها ریشه کرده باشند. موارد زیر دلایلی   برای بدبینی هستند: تاریخ چند صد ساله بخش خصوصی که سازمان‌دهی و تشکل   ضعیفی داشته است، جوامع مدنی ضعیف و نهادهای دموکراتیک شکننده را در سرتاسر   شرق باقی گذاشته است؛ در غیاب نظام دموکراتیک باثبات بر پایه شاقول‌ها و   ترازهای سیاسی، مشوق‌هایی که جامعه را وادار به سرمایه‌گذاری بلندمدت در   کسب‌و‌کارهای جدید و آزادی در مسیر نوآوری می‌کند، محدود هستند.</p>
<p>منبع: دنیای اقتصاد و <a href="http://www.rastak.com/article?id=8275">رستاک</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1390/03/03/%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%d8%b1%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توطئه و زیرآب‌زنی در سیاست: یک تحلیل اقتصادی</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1390/01/28/%d8%aa%d9%88%d8%b7%d8%a6%d9%87-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a2%d8%a8%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%82/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1390/01/28/%d8%aa%d9%88%d8%b7%d8%a6%d9%87-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a2%d8%a8%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Apr 2011 05:50:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=283</guid>
		<description><![CDATA[&#160; در عرصه سیاست در کشورهای مختلف مکرر دیده می‌شود که گاه فردی که خودی و از لایه‌های قدرت به شمار می‌رفت کنار زده می‌شود. این تغییر و تحولات در عرصه سیاست برای عموم مردم عجیب و حیرت‌انگیز است و این حیرت که ناشی از عدم شناخت مکانیزم‌های حاکم بر کسب و نگهداری قدرت است، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>در عرصه سیاست در کشورهای مختلف مکرر دیده می‌شود که گاه فردی که خودی و از لایه‌های قدرت به شمار می‌رفت کنار زده می‌شود. این تغییر و تحولات در عرصه سیاست برای عموم مردم عجیب و حیرت‌انگیز است و این حیرت که ناشی از عدم شناخت مکانیزم‌های حاکم بر کسب و نگهداری قدرت است، خود را به شکل تعابیری چون «بی پدر و مادر بودن سیاست» یا «بی سروپا بودن اوضاع فلک» به تعبیر حافظ ظاهر می‌سازد. آیا می‌توان تحلیلی اقتصادی از این پدیده ارائه کرد؟</p>
<p>به عنوان نمونه در دوران شوروی سابق، پلیتبورو مهم‌ترین نهاد تصمیم‌گیری حزب کمونیست بود که در مورد همه چیزهای مهم تصمیم نهایی را اتخاذ می‌کرد. در فاصله سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۵۲، این شورا دارای ۴۰ عضو بود، اما پس از ۱۹۵۲ تنها ۱۲ نفر از اعضای آن زنده باقی ماندند. از مجموع ۲۸ نفر (از ۴۰ نفر عضو پلیتبورو)، ۱۷ نفر اعدام شدند، ۲ نفر خودکشی کردند، یک نفر پس از دستگیری بلافاصله در زندان درگذشت و یک نفر نیز ترور شد. برای بسیاری عجیب بود که چگونه کسانی که روزگاری یار همدیگر در کسب قدرت بودند، چنین دست به قلع و قمع یکدیگر می‌زنند. اخیرا عجم اوغلو، اگوروف و سنین (۲۰۰۸) طی مقاله‌ای [۱] مکانیزم حاکم بر شکل‌گیری ائتلاف‌ها و تحول ائتلاف‌ها و کنار زدن مؤتلفین سابق را شناسایی و مدل‌سازی کرده‌اند. در اینجا بدون وارد شدن به مدل‌سازی تئوریک آن، پیام آن را همراه با مثال ساده و گویایش روایت می‌کنم. پیش از آن اشاره به این امر ضروری است که پیشرفت‌های اخیر در عرصه اقتصاد شبکه، موجب گردیده تا موضوع چگونگی شکل‌گیری ائتلاف‌ها در عرصه سیاست مورد توجه قرار گیرد و تحقیقات مختلفی در مورد آن انجام شود (برای خواندن گزارش مختصری در این رابطه ر.ک. گارفینکل و اسکاپرداس، ۲۰۰۶ [۲])</p>
<p>دینامیک ائتلاف‌ها با یک مثال ساده<br />
در سیاست کسی غلبه می‌یابد که قدرتش بیشتر باشد؛ بنابراین فرض کنیم که قدرت بیش از ۵۰ درصد ملاک غلبه باشد. سوال این است که چه وقت یک ائتلاف پایدار یا به تعبیر آن نویسندگان، آخرین ائتلاف حاکم[۳] ایجاد می‌شود. روشن است که اگر ائتلاف نهایی شامل دو نفر باشد آنکه قدرت بیشتری داشته باشد دیگری را کنار می‌زند و قدرت را تماما به دست می‌گیرد؛ بنابراین ائتلاف دو نفری نمی‌تواند ائتلافی پایدار باشد و نهایتا به دیکتاتوری یک نفر منجر می‌شود. حال اگر در ائتلاف، سه نفر حاضر باشند(A, B , C) و ترکیب قدرت آنها به این شکل باشد Aو قدرت آنها به ترتیب ۳، ۴، ۵ و ۱۰ باشد. فرد D به رغم قدرت بیشتر آنقدر قوی نیست تا بتواند سه نفر دیگر را از دور خارج کند، اما در عین حال قدرت فائق وی مانع می‌شود تا وی بتواند با دو نفر دیگر ائتلاف کند، زیرا آن دو نفر دیگر می‌داند که به محض خارج کردن یک نفر از ائتلاف و سه نفری شدن ائتلاف حاکم، آن دو نفر در گام بعد تصفیه خواهند شد؛ بنابراین (A, B , C) با تبانی با یکدیگر فرد قدرتمند D را از قدرت کنار زده و خود ائتلاف حاکم جدید می‌شوند. ترکیب قدرت آنها اینک به شکلی است که ماندگاری آنها را تضمین می‌کند؛ یعنی این ائتلاف یک ائتلاف پایدار خواهد شد، زیرا امکان زیرآب زنی هیچ کدام وجود ندارد. این به این معنی نیست که همواره قدرتمندترین فرد حذف خواهد شد. فرض کنید که ترکیب قدرت چهار نفر مذکور به این شرح باشد: (۲، ۴، ۷، ۱۰). در این ائتلاف فرد A به راحتی حذف می‌شود و ائتلاف (B , C, D) ائتلافی پایدار خواهد بود.<br />
حال با این چارچوب در ذهن به مثال شوروی سابق بازگردیم. فرض کنید که تعداد اعضای این پلیتبورو ۵ نفر باشد و ترکیب قدرت آنها (۳، ۴، ۵، ۱۰، ۲۰) باشد. اگر یکی از چهار نفر اول کشته شوند یا بمیرند، ترکیب نهایی دیکتاتوری فرد آخر خواهد شد، اما اگر فرد آخر بمیرد، ائتلاف پایدار متشکل از سه نفر اول خواهد بود و فرد چهارم تصفیه خواهد شد. پس از خودکشی دو نفر از اعضای پلیتبورو در فاصله سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۸، ترکیب قدرت در آنجا به هم خورد که مشابه آن در مثال پنج نفری فوق، حذف ۵ است. پس از این حادثه ظرف مدت یک سال ۱۱ نفر از اعضای پلیتبورو اعدام شدند. جالب اینجاست که برخی از آنها که اعدام شدند قبلا به حذف و اعدام کسان دیگری که قبلا عضو پلیتبورو بودند رای داده بودند! پس از مرگ آندره ژدانف در سال ۱۹۴۸ بر اثر سکته قلبی، بالانس قدرت مجددا به هم خورد. قبل از مرگ وی به مدت ۹ سال تصفیه دیگری صورت نگرفته بود، اما پس از این مرگ بریا و مالنکف قدرت یافتند و موجی از اعدام‌ها را رقم زدند. صحنه سوم پس از مرگ استالین رقم خورد. تا پیش از مرگ استالین اعضای پلیتبورو مانع از اعدام و محاکمه عضو دیگری از پلیتبورو شدند، اما با مرگ استالین که مشابه کنار رفتن ۲۰ از ترکیب فوق بود، بریا که مشابه ۱۰ از آن ترکیب است، کنار زده شد و اعدام گردید.</p>
<p>نتیجه‌گیری:<br />
پیام مهمی که مدل‌سازی ساده مذکور به همراه دارد کنار زدن نگرش صفر و یکی به مقوله سیاست است. بسیاری از افراد سیاست را عرصه حاکمیت اراده یک نفر قلمداد می‌کنند (یعنی دیکتاتوری) یا عرصه اراده همه یا اکثریت (دموکراسی) در حالی که اینک می‌توان دید که در غیردموکراسی‌ها این ائتلاف‌ها هستند که قدرت را در اختیار می‌گیرند نه یک نفر؛ گر چه توازن قوا در درون یک ائتلاف می‌تواند به نفع یک نفر نیز تمام شود، اما لزوما همواره اینگونه نیست. عجم اوغلو، اوگوروف و سنین (۲۰۰۹)[۴] در مقاله مکملی تحت عنوان آیا خشونت‌های نظامی لزوما به دیکتاتوری فردی می‌انجامد این دیدگاه را مطرح می‌کنند که سرشت ائتلاف‌ها می‌تواند به غلبه اراده یک نفر منتهی شود یا نشود که این امر بستگی به توزیع قدرت در درون ائتلاف و مکانیزم تصمیم‌گیری داخل آن دارد.</p>
<p>منابع:<br />
[۱] Acemoglu, D., Egorov, G. and K. Sonin, 2008, Coalition Formation in Non democracies, Review of Economic Studies, 75: 987-1009.<br />
[2] Garkinkel, M. R. and S. Skaperdas, 2006, Economics of Conflict: An Overview in Sandler, T. and K. Hartley, 2007, Handbook of Defence Economcis, Elsevier<br />
[3] Ultimate ruling coalition<br />
[4] Acemoglu, D., Egorov, G. and K. Sonin, 2009, American Economic Association Papers and Proceedings, 99, pp. 298-303.</p>
<p>علی سرزعیم<br />
منبع: رستاک<br />
منبع : دنیای اقتصاد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1390/01/28/%d8%aa%d9%88%d8%b7%d8%a6%d9%87-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a2%d8%a8%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید  واعــــــظ</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/09/18/%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d9%80%d9%80%da%af%d9%80%d9%80%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%80%d9%80%d8%af-%d8%a8%d9%80%db%8c%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%b9/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/09/18/%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d9%80%d9%80%da%af%d9%80%d9%80%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%80%d9%80%d8%af-%d8%a8%d9%80%db%8c%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%b9/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Dec 2010 12:07:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=275</guid>
		<description><![CDATA[روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد مزد غـسـال مرا   سیــــر   شــــرابــــــش بدهید مست مست از همه جا  حـــال خرابش بدهید بر مــــــزارم مــگــذاریــد بـیـــاید  واعــــــظ پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ جای تلقــیـن به بالای ســـرم دف بـــزنیـــد شاهدی رقص کند جمله شما کـــف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<div></div>
<div>روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید</div>
<div>
<p dir="rtl">همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">مزد غـسـال مرا   سیــــر   شــــرابــــــش بدهید</p>
<p dir="rtl">مست مست از همه جا  حـــال خرابش بدهید</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">بر مــــــزارم مــگــذاریــد بـیـــاید  واعــــــظ</p>
<p dir="rtl">پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">جای تلقــیـن به بالای ســـرم دف بـــزنیـــد</p>
<p dir="rtl">شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد</p>
<p dir="rtl">اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفــــــت</p>
<p dir="rtl">آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">از دیوان وحشی بافقی</p>
</div>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/09/18/%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d9%80%d9%80%da%af%d9%80%d9%80%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%80%d9%80%d8%af-%d8%a8%d9%80%db%8c%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%88%d8%a7%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شاخص اقتصادی از دیدگاه شاه عباس &#8230;</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Nov 2010 09:03:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/</guid>
		<description><![CDATA[شاه عباس از وزیر خود پرسید: &#8220;امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟&#8221; وزیر گفت: &#8220;الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!&#8221; شاه عباس گفت: &#8220;نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه‌دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاه عباس از وزیر خود پرسید: &#8220;امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟&#8221;<br />
وزیر گفت: &#8220;الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!&#8221;<br />
شاه عباس گفت: &#8220;نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه‌دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم.&#8221;</p>
<p>تحلیل حکایت :<br />
۱- یک شاخص مناسب می تواند در عین سادگی بیانگر وضعیت کل سازمان باشد.</p>
<p>۲ -در تحلیل شاخص باید جنبه های مختلف را بررسی نمود. گاهی بهبود ناگهانی یک شاخص بیانگر رشدهای سرطانی و ناموزون سیستم است</p>
<p>منبع : ایمیل دریافتی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/08/27/%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من بنویسم یا تو؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/07/24/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/07/24/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Oct 2010 10:07:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/1389/07/24/</guid>
		<description><![CDATA[موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛ «إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش منبع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛<br />
«إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش<br />
<a rel="nofollow" href="http://mobini.blogfa.com/post-133.aspx" target="_blank">منبع<br />
</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/07/24/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کی چکاره است ؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/22/%da%a9%db%8c-%da%86%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/22/%da%a9%db%8c-%da%86%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 10:17:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/22/</guid>
		<description><![CDATA[سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید. مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است. حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها<br />
به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.</p>
<p>مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند<br />
و بعد به شما می گوید ساعت چند است.</p>
<p>حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند<br />
ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.</p>
<p>بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد<br />
و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.</p>
<p>اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود<br />
امروز اتفاق نیفتاد.</p>
<p>روزنامه نگار: کسی است که %۵۰ از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد<br />
و %۵۰ بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.</p>
<p>ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد<br />
که آنجا نیست.</p>
<p>فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند<br />
حرف می زند.</p>
<p>روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد<br />
که همسرتان مجانی از شما می پرسد.</p>
<p>جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود<br />
و همه مردم به آن نگاه می کنند،<br />
او به مردم نگاه می کند.</p>
<p>برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را<br />
به روشی که نمی فهمید حل می کند.</p>
<p>مسئول فروش: کسی است که کاری ندارد که کار چیست<br />
فقط به دنبال فروش کردن است</p>
<p>مدیر : کسی است که می خواهد هر چه سریعتر کارهای محول شده به خودش<br />
را بین دیگران تقسیم کند<br />
و وقتی کاری خراب شد به دنبال کسی باشد که به گردن او بیاندازد.</p>
<p>داروساز : کسی است که خودش به داروهایش اعتقادی ندارد<br />
ولی دیگران را برای مصرف آن قانع می کند</p>
<p>پزشک : کسی که از کوزه شکسته آب می خورد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/22/%da%a9%db%8c-%da%86%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرنوشت یک درخواست &#8230;</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/20/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/20/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 15:48:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[تکنولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/20/</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/07/pic.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-259" title="request time line" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/07/pic.jpg" alt="" width="586" height="477" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/20/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من کنارت بودم و نشناختی</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/15/%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%8a/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/15/%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%8a/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 12:51:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=252</guid>
		<description><![CDATA[یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">یک شبی مجنون نمازش را شکست<br />
بی وضو در  کوچه لیلا نشست</p>
<p>عشق آن شب مست مستش کرده بود<br />
فارغ از جام الستش کرده  بود</p>
<p>سجده ای زد بر لب درگاه او<br />
پُر  ز لیلا شد دل پر آه او</p>
<p>گفت یا رب از چه خوارم کرده ای<br />
بر  صلیب عشق دارم کرده ای</p>
<p>جام لیلا را به  دستم داده ای<br />
وندر این بازی شکستم داده ای</p>
<p>نیشتر عشقش به جانم می  زنی<br />
دردم از لیلاست آنم می زنی</p>
<p>خسته  ام زین عشق، دل خونم نکن<br />
من که مجنونم تو مجنونم نکن</p>
<p>مرد این بازیچه دیگر  نیستم<br />
این تو و لیلای تو&#8230; من نیستم</p>
<p>گفت ای دیوانه لیلایت منم<br />
در رگ پنهان و پیدایت منم</p>
<p>سالها با جور لیلا  ساختی<br />
من کنارت بودم و نشناختی</p>
<p>عشق  لیلا در دلت انداختم<br />
صد قمار عشق یکجا باختم</p>
<p>کردمت آواره صحرا نشد<br />
گفتم  عا قل می شوی اما نشد</p>
<p>سوختم در حسرت  یک یا ربت<br />
غیر لیلا بر نیامد از لبت</p>
<p>روز و شب او را صدا  کردی ولی<br />
دیدم امشب با منی گفتم بلی</p>
<p>مطمئن بودم به من سر می زنی<br />
در حریم خانه ام در می زنی</p>
<p>حال این لیلا که خوارت  کرده بود<br />
درس عشقش بی قرارت کرده بود</p>
<p>مرد راهش باش تا شاهت کنم<br />
صد چو لیلا کشته در راهت کنم</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<div></div>
<div>قصه ی لیلی و مجنون</div>
<div>مثنوی نظامی</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/04/15/%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%8a/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حداقل دانش</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/02/12/%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%82%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/02/12/%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%82%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 May 2010 20:34:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=250</guid>
		<description><![CDATA[بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند. &#8220;الوین تافلر&#8221;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<div>
<p dir="rtl">بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند<br />
بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند.</p>
</div>
</div>
</div>
<p dir="rtl">
<p>&#8220;الوین تافلر&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/02/12/%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%82%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا کارآفرینان باید دروغ بگویند؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/31/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/31/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 08:29:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=246</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: دانیل آیزنبرگ Harvard Business Review یکی از مدیران باتجربه اخیرا به من گفت که اگرشخصی نداند چگونه در موقع لزوم به طور جدی حقیقت را بپیچاند نمی‌تواند یک کارآفرین شود. من گفت‌وگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشته‌ا‌م. همه آنها از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیت‌های اجرایی، بیشتر آنها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">نویسنده: دانیل آیزنبرگ</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">Harvard Business Review</span></p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/Manageres-Lie.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-247" title="Manageres Lie" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/Manageres-Lie-300x206.jpg" alt="" width="300" height="206" /></a></p>
</blockquote>
<p dir="rtl">یکی از مدیران باتجربه   اخیرا به من گفت که اگرشخصی نداند چگونه در موقع لزوم به طور جدی  حقیقت  را بپیچاند نمی‌تواند یک کارآفرین شود.</p>
<table style="height: 14px;" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="150" align="left" bordercolor="#111111">
<tbody>
<tr>
<td width="100%"><a href="javascript:PopupPic('2058/30-04.jpg%20%20%20%20%20%20%20%20%20%20%20')"> </a></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>من گفت‌وگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشته‌ا‌م. همه آنها  از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیت‌های اجرایی، بیشتر آنها  تا حدودی آن را به کار می‌گیرند. بعضی از آنها واژه «دروغ گفتن» را دوست  ندارند و ترجیح می‌دهند که آن را اغراق در واقعیت یا حتی بازاریابی بنامند،  اما بدیهی است که بسیاری از کارآفرینان احساس می‌کنند باید حقیقت را  بپیچانند یا آن را به زعم خود پیرایش کنند، یا آشکارا برخی عبارت‌های  «دوستانه» را جعل کنند تا میدان فعالیت اقتصادی برای آنها هموار شود.<br />
آیا  پیچاندن حقیقت توسط کارآفرینان قابل اغماض است؟ آیا اعتقاد افراطی به گفتن  حقیقت یک کار لوکس است که فعالان اقتصادی تازه وارد نمی‌توانند از عهده آن  برآیند؟ اگر چنین است آیا ما باید به کارآفرینان یاد بدهیم که کی و چگونه  دروغ بگویند یا باید همان استاندارد‌هایی که برای شرکت‌های جاافتاده در نظر  می‌گیریم برای تازه کارها هم تعمیم بدهیم ؟<br />
چند سال پیش با کارآفرینی  کار می‌کردم که سرمایه اولیه ناچیز خود را به ۱۰ میلیون دلار افزایش داده  بود. یک عنصر کلیدی در پیشبرد سرمایه‌گذاری‌های او روابط استراتژیک وی با  یک مشتری چند ملیتی بود. یک روز قبل از نهایی کردن سرمایه‌گذاری، آن مشتری  اطلاع داد که کنار کشیده است. به دوستم پیشنهاد کردم که شرکای سرمایه‌گذار  خود را از این خبر مطلع کند، اما او ترجیح داد که آنها در اولین جلسه هیات  مدیره پس از واریز پول به بانک از این موضوع باخبر شوند. نمی‌دانم او چگونه  به آنها اطلاع داد، اما هیچ‌گونه بازخورد منفی آشکاری وجود نداشت. اگر من  در آن شرایط بودم ممکن بود از روی خامی‌ و بی تجربگی به خاطر مشتری از دست  رفته جنجال و هیاهوی زیادی به راه می‌انداختم و این کار من منجر به فروپاشی  شرکت می‌شد. ریسک‌پذیری این کارآفرین در آن شرایط خاص عواید زیادی برای او  به همراه آورد. آیا گفتن این دروغ برای کارآفرین مورد نظربرای حفظ منافع  خودش قابل قبول بود؟<br />
با کارآفرین دیگری کار کردم که گروه بازاریابی او  بروشورهایی در زبان‌های مختلف برای محصولات جدیدی چاپ کرده بود با این  مضمون که آن محصولات با موفقیت مرحله آزمایشی را طی کرده است. برای مشتریان  آمریکایی، این موضوع قابل درک بود، اما مشتریان ژاپنی وقتی دریافتند که  مشخصات محصول به صورت فرضی نوشته شده است خیلی شوکه شدند و این امر منجر به  بحران در اعتماد طرفین شد، ولی این کارآفرین نیز مسیر خود را طی کرد. آیا  با تکیه بر فرهنگی که در آن کار می‌کنیم می‌توانیم دروغ بگوییم؟ اگر بله  چگونه؟<br />
هزاران کارآفرین عمدا پیش‌بینی‌های خود را بالا می‌برند با این  انتظار که سرمایه‌گذاران حداقل نیمی‌از این پیش‌بینی‌ها را باور خواهند  کرد؛ با وجودی که یقین دارند اگر خوب بازی نکنند جریمه خواهند شد. همان طور  که یک کارآفرین پیشگام و موفق که فروش واقعی او حدود نصف پیش‌بینی  اولیه‌اش بود به من گفت که این یک بازار کاملا جدید است و ما هیچ اطلاعی از  آن نداشتیم و به همین دلیل آنگونه که مشتریان دوست داشتند عمل کردیم، یعنی  آماری اعلام کردیم که آنها منتظر شنیدنش بودند. آیا غلو در گفتن واقعیت  صحیح است هنگامی‌که طرف مقابل واقعیت غلو شده را انتظار می‌کشد؟<br />
کارآفرینی  را می‌شناسم که در آفریقا زندگی می‌کند و سیاست «رشوه نگیرید، رشوه ندهید»  را در دستور کار قرار داده است. او خودش اصلا اهل رشوه دادن نیست، اما  استدلال می‌کند که با این روش ما می‌توانیم بسیاری از مشکلاتمان را فورا حل  کنیم. او می‌گوید: «من حل شدن مشکلاتم را از این طریق دوست ندارم، ولی  رشوه دادن در بسیاری از کشورها یکی از راه‌هایی است که مردم کار خودشان را  با آن پیش می‌برند.» دوست من پی‌ریزی کرده است که بودجه مشخصی را برای  توزیع‌کنندگان تعیین کنند تا آنها توان مالی لازم را برای پرداخت‌هایی از  این نوع که به «پرداخت‌های آسان‌سازی» معروف هستند برای مواقعی که خیلی  ضروری است، داشته باشند. آیا شما فکر می‌کنید این سیاست برای کارآفرینان  تازه وارد خوب است؟<br />
وقتی که من و دو شریک دیگرم در سال ۱۹۹۰ شرکت خود را  در حوزه تکنولوژی تاسیس کردیم در گفتن اینکه چه تعداد پروژه انجام  داده‌ایم و آنها تا چه حدی موفق بودند اغراق کردیم. با گذشت سال‌ها ما در  انجام پروژه‌هایمان تا آن حد موفق شدیم که ما را از دروغ گفتن بی‌نیاز کرد  که برای ما آسودگی خاطر زیادی به ارمغان آورد. ادامه دادن به تبلیغات  اغراق‌آمیز درباره شرکت خیلی وسوسه‌انگیز بود، اما رفته رفته احساس کردیم  توانایی آن را داریم که برای گفتن حقیقت سختگیری کنیم. آیا دروغ گفتن در  زمانی که تصمیم دارید پس از برطرف شدن نیازتان آن را متوقف کنید قابل تایید  است؟<br />
من پاسخ صحیح را ندارم، اما باور دارم که دروغگویی‌های کارآفرینی،  با هر اسمی ‌که روی آن بگذاریم، خیلی رایج‌تر از آن است که ما تصور  می‌کنیم. ما همچنان شاهد بحث‌های جدی در این زمینه هم از نظر تئوریک وهم در  دنیای واقعی خواهیم بود.<br />
بنابراین بیایید از همین جا شروع کنیم: شما  چه فکر می‌کنید؟</p>
<p>مترجم:عاطفه کردگاری<br />
منبع : <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=203225" target="_blank">دنیای اقتصاد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/31/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معبودم!</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/20/243/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/20/243/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Apr 2010 17:30:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=243</guid>
		<description><![CDATA[خدای من تو اگر میخواستی خوارم کنی،دست به هدایتم نمیزدی. تواگر رسوایی مرامیخواستی،این قدر بامن مدارا نمیکردی. معبودم! اگردر مقایسه با طاعتی که باید بشوی،عمل من ناچیز است (که هست ) امیدم به تو بسیار است وتو برترین ارزوی منی. ((مناجات شعبانیه)) منبع : دفتر میهمان سایت اهدا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خدای من</p>
<p>تو اگر میخواستی خوارم کنی،دست به هدایتم نمیزدی.<br />
تواگر رسوایی مرامیخواستی،این قدر بامن مدارا نمیکردی.</p>
<p>معبودم!</p>
<p>اگردر مقایسه با طاعتی که باید بشوی،عمل من ناچیز است (که هست )<br />
امیدم به تو بسیار است وتو برترین ارزوی منی.</p>
<p>((مناجات شعبانیه))</p>
<p>منبع : <a href="http://ehda.ir/GuestBook/ViewPages/GuestbookView.aspx" target="_blank">دفتر میهمان سایت اهدا</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/20/243/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اپل چگونه اعتبار می‌آفریند؟</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/16/%d8%a7%d9%be%d9%84-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/16/%d8%a7%d9%be%d9%84-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Apr 2010 09:02:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=239</guid>
		<description><![CDATA[معرفی محصول جدید اپل فارغ از جزئیات و امکاناتِ خودِ محصول دارای آموزه‌های بازاریابی، تبلیغاتی و اقتصادی متعددی است. واقعیت این است که اپل به عنوان یک غول کامپیوتری همواره روی لبه تکنولوژی حرکت کرده، ولی محصولات خود را به گونه‌ای نشان داده که گویی انقلابی در تکنولوژی ایجاد کرده است. این در حالی است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">
معرفی محصول جدید اپل فارغ از جزئیات و امکاناتِ خودِ محصول  دارای آموزه‌های بازاریابی، تبلیغاتی و اقتصادی متعددی است. واقعیت این  است که اپل به عنوان یک غول کامپیوتری همواره روی لبه تکنولوژی حرکت کرده،  ولی محصولات خود را به گونه‌ای نشان داده که گویی انقلابی در تکنولوژی  ایجاد کرده است.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/images.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-240" title="images" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/04/images.jpg" alt="" width="107" height="129" /></a></p>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="150" align="left" bordercolor="#111111">
<tbody>
<tr>
<td width="100%"></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>این در حالی است که با کمی تحقیق مشخص می‌شود اپل خالق هیچ کدام از  فناوری‌هایی که ارائه داده نیست، بلکه توانسته با ارائه پرهیاهوی محصولات،  تصوری ذهنی را در اذهان ایجاد کند که محصولاتش هیچ مشابهی ندارد.<br />
طی  چند روز اخیر حجم تبلیغات ارائه شده در مورد محصول جدید این شرکت (iPAD)  تقریبا تمامی خبرهای دیگر را تحت‌الشعاع قرار داده و هزاران نفر را از  روزها قبل مقابل فروشگاه‌های این شرکت کشانده است. طی این چند روز بسیاری  از برنامه‌های پربیننده و انبوهی از سایت‌های پربازدید آن‌چنان در مورد این  محصول نوشته‌اند که گویی انفجاری بزرگ در جهان تکنولوژی رخ داده است. این  همه در حالی اتفاق افتاده که خود اپل اندک هزینه‌ای هم خرج تبلیغاتش نکرده و  این انتخاب استراتژی ِ تبلیغات مردمی به جای بازاریابی‌های رایج کاملا  به‌صرفه و هوشمندانه می‌نماید. شاید اگر اپل می‌خواست بخش کوچکی از این  فضاسازی را با تبلیغات مرسوم به انجام برساند، ۴۲ میلیارد دلار سود سال  گذشته این شرکت هم کافی نبود.<br />
حالا به طور واضح می‌توان گفت اپل موفقیت  خود را نه فقط ناشی از نوآوری و خلاقیت در تولید محصول (که امروزه  شرکت‌های همپای اپل و حتی نوآورتر از آن در جهان کم نیستند) که ناشی از  انتخابِ استراتژی منحصر به فرد حضور در بازار است. پلت فرم‌هایی که اپل در  طی ده سال اخیر ارائه داده عمومیت نداشته‌اند؛ به معنای دیگر اپل محصولاتش  را برای عام جامعه عرضه نکرده؛ اما هدف گیری گروه‌های لیدر جامعه &#8211; که  بخش‌های دیگر چشم به آنان دوخته‌اند – موفقیتِ عمده را رقم زده است. مسیری  که آیفون (محصول پیشین اپل) پیمود نیز در همین راستا بود. اپل با یک تک  محصول مانند آیفون در بازاری که دیگر رقبا هر ماه انواع و اقسام تلفن‌های  همراه را عرضه می‌کردند، وارد شد و توانست در طی سه سال حکفرمایی بلامنازعی  را در صدر جدول پرفروش ترین گوشی‌های هوشمند داشته باشد. این قدرت‌نمایی  در بازار اما استراتژی‌های تودرتوی دیگری را نیز در پی داشت؛ به طوری که  مسیر بازارهای کامپیوتر و تلفن همراه را تغییر داد.<br />
فروشگاهی که اپل  تحت عنوان iTunes راه‌اندازی کرد و در آن موسیقی و برنامه‌های نرم افزاری  را به فروش رساند، فقط یک ابداع ساده نبود، بلکه مسیری بود که بلافاصله  بازار را در پی خود کشاند و شرکتی را که تا پیش از آیفون تجربه‌ای در بازار  تلفن همراه نداشت، به نقشه راه دیگر غول‌های این بازار تبدیل کرد. حالا  تمامی برندهای بزرگ موبایل در پی راه‌اندازی یا توسعه فروشگاه‌های نرم  افزار و موسیقی و&#8230; خود هستند. در موارد آی‌پد هم وضعیت تقریبا به همین  گونه است. تا پیش از آی‌پد بازار مملو از کتابخوان‌های الکترونیکی بود و  شاید کاری که اپل انجام داده آن است که چیزی ارائه داده که حالا نه فقط  کتابخوان الکترونیکی که یک کامپیوتر و یک تلفن همراه با هم است و همین  تلفیق است که‌ آی‌پد را به چیزی مابین لپ‌تاپ و موبایل تبدیل کرده است.<br />
اپل  شاید تنها شرکتی است که از ماه‌ها قبل از عرضه، جزئیات دقیقی از محصولات  خود را ارائه می‌دهد و هیچ هراسی از تقلید و کپی‌برداری از محصولاتش ندارد.  استیو جابز، مدیرعامل این شرکت که برنامه‌های معرفی محصولاتش بسیار معروف  است از ماه‌ها قبل از عرضه محصول  در بازار، آن را به جهانیان معرفی می‌کند  و این آغاز استراتژی فروش هر محصول این شرکت است.<br />
به جز همه اینها  این شرکت نمونه‌ای از یک برندسازی موفق است. اعتمادی که سیب گاز زده این  شرکت در ذهن بسیاری ایجاد کرده باعث می‌شود که حتی برخی افراد ندانسته و به  صرف اعتماد به یک برند موفق به سمت و سوی محصولات اپل بروند. هم از این رو  است که در این استراتژی iPad، iPhone و MacAir و &#8230; اهمیتی به خودی خود  ندارند و انصافا هم فاصله خارق‌العاده‌ای با دیگر محصولات همسو ندارند،  آنها همه اعتبارِ خود را از نامی می‌گیرند که به یک سیب معمولی هم اعتبار  می‌بخشد</p>
<p>شهرام شریف</p>
<p>منبع : <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=200898" target="_blank">دنیای اقتصاد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/16/%d8%a7%d9%be%d9%84-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معادله احساس خوشبختی و پول</title>
		<link>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/03/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/03/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Mar 2010 09:32:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>nabbasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.blog.nabbasi.com/?p=232</guid>
		<description><![CDATA[پول به شرطی باعث شادی می‌شود که شما داشته باشید و دیگران نداشته باشند تحقیقات جدید نشان می‌دهد پول فقط به شرطی برای شما شادی به همراه می‌آورد که شما بیش‌تر از دوستان و همسایگانتان داشته باشید. با وجود پیشرفت‌های زیادی که در طول ۴۰ سال گذشته در زمینه استانداردهای زندگی در بریتانیا صورت گرفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>پول به شرطی باعث شادی می‌شود که شما داشته باشید و دیگران نداشته باشند</h2>
<div>
<div>تحقیقات جدید نشان می‌دهد پول فقط به شرطی برای شما شادی به همراه می‌آورد که شما بیش‌تر از دوستان و همسایگانتان داشته باشید.<br />
با وجود پیشرفت‌های زیادی که در طول ۴۰ سال گذشته در زمینه استانداردهای زندگی در بریتانیا صورت گرفته است هنوز هم بسیاری از انسان‌ها از زندگی خود احساس شادی نمی‌کنند. <a href="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/03/money_1601163c.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-233" title="money" src="http://www.blog.nabbasi.com/wp-content/uploads/2010/03/money_1601163c.jpg" alt="" width="265" height="180" /></a><br />
دانشمندان با انجام تحقیقاتی متوجه شدند داشتن خودروی پیشرفته و گران‌قیمت ، خانه بزرگ و شغل خوب فقط به شرطی برای شما شادی به همراه می آورد که دوستان و همسایگان شما این امکانات را در اختیار نداشته باشند یا کم‌تر داشته باشند.<br />
تلاش کسب پول و ثروت بیش‌تر باعث می‌شود مردم ساعت‌های بیش‌تری را صرف کار کردن کنند تا بتوانند خود را در نردبان اجتماعی بالاتر ببرند.<br />
دکتر کریس بویس از دپارتمان روانشناسی دانشگاه وارویک گفت : امروزه بسیاری از انسان‌ها قربانی نارضایتی مزمن از زندگیشان هستند.<br />
او برای بررسی این موضوع تحقیقی را روی بیش از ۱۰ هزار نفر و در طول هفت سال انجام داد تا میزان شادی انسان‌ها را در مقابل میزان درآمدی که کسب می‌کنند بررسی کند.<br />
در این تحقیقات مشخص شد مردم فقط زمانی که بیش‌تر از همسایگان خود پول و ثروت دارند شادترند.<br />
دکتر بویس در این باره گفت : استانداردهای زندگی در طول ۴۰ سال گذشته پیشرفت چشم‌گیری داشته است ، اما این پیشرفت برای همه بوده است.بنابراین اگر شما دارای خودروی گرانقیمتی هستید و همسایگان شما هم دارای همین خودروها هستند ، احساس شادی زیادی به شما دست نمی‌دهد.<br />
بنابراین اگر شما دارای بهترین خانه یا خودرو در محله خود نیستید شاید چندان احساس شادی از داشتن خودرو یا ماشین معمولی به شما دست ندهد.<br />
دکتر بویس در ادامه گفت : رشد اقتصادی ممکن است باعث ثروتمندتر شدن یک جامعه شود ، اما الزاما باعث شادتر شدن افراد آن جامعه نخواهد شد.<br />
در صورتی که همه افراد یک جامع ثروتمندتر شوند تاثیر چندانی در شادی کلی افراد آن جامعه به وجود نخواهد آمد ، آن هم به این دلیل است که برای شادتر بودن بیش‌تر از دیگران داشتن مهم است.<br />
در صورتی که فردی تمام مدت به دنبال کسب پول و ثروت بیش‌تر باشد تا خود را از اطرافیان خود بالاتر ببرد ممکن است مجبور شود چیزهای دیگری مانند خانواده و دوستان خود را فدا کند که این مشکل در بسیاری از خانواده های امروزی دیده می شود.<br />
<a href="http://www.telegraph.co.uk/news/newstopics/howaboutthat/7497380/Money-only-makes-you-happy-if-you-have-more-than-neighbours.html" target="_blank"><strong>تلگراف</strong></a> ، ۲۲ مارس</p>
<p>منبع : <a href="http://www.khabaronline.ir/news-50603.aspx" target="_blank">خبر آنلاین</a></p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.blog.nabbasi.com/1389/01/03/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%be%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

