یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو… من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند
بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند.
“الوین تافلر”
نویسنده: دانیل آیزنبرگ
Harvard Business Review
یکی از مدیران باتجربه اخیرا به من گفت که اگرشخصی نداند چگونه در موقع لزوم به طور جدی حقیقت را بپیچاند نمیتواند یک کارآفرین شود.
من گفتوگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشتهام. همه آنها از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیتهای اجرایی، بیشتر آنها تا حدودی آن را به کار میگیرند. بعضی از آنها واژه «دروغ گفتن» را دوست ندارند و ترجیح میدهند که آن را اغراق در واقعیت یا حتی بازاریابی بنامند، اما بدیهی است که بسیاری از کارآفرینان احساس میکنند باید حقیقت را بپیچانند یا آن را به زعم خود پیرایش کنند، یا آشکارا برخی عبارتهای «دوستانه» را جعل کنند تا میدان فعالیت اقتصادی برای آنها هموار شود.
آیا پیچاندن حقیقت توسط کارآفرینان قابل اغماض است؟ آیا اعتقاد افراطی به گفتن حقیقت یک کار لوکس است که فعالان اقتصادی تازه وارد نمیتوانند از عهده آن برآیند؟ اگر چنین است آیا ما باید به کارآفرینان یاد بدهیم که کی و چگونه دروغ بگویند یا باید همان استانداردهایی که برای شرکتهای جاافتاده در نظر میگیریم برای تازه کارها هم تعمیم بدهیم ؟
چند سال پیش با کارآفرینی کار میکردم که سرمایه اولیه ناچیز خود را به ۱۰ میلیون دلار افزایش داده بود. یک عنصر کلیدی در پیشبرد سرمایهگذاریهای او روابط استراتژیک وی با یک مشتری چند ملیتی بود. یک روز قبل از نهایی کردن سرمایهگذاری، آن مشتری اطلاع داد که کنار کشیده است. به دوستم پیشنهاد کردم که شرکای سرمایهگذار خود را از این خبر مطلع کند، اما او ترجیح داد که آنها در اولین جلسه هیات مدیره پس از واریز پول به بانک از این موضوع باخبر شوند. نمیدانم او چگونه به آنها اطلاع داد، اما هیچگونه بازخورد منفی آشکاری وجود نداشت. اگر من در آن شرایط بودم ممکن بود از روی خامی و بی تجربگی به خاطر مشتری از دست رفته جنجال و هیاهوی زیادی به راه میانداختم و این کار من منجر به فروپاشی شرکت میشد. ریسکپذیری این کارآفرین در آن شرایط خاص عواید زیادی برای او به همراه آورد. آیا گفتن این دروغ برای کارآفرین مورد نظربرای حفظ منافع خودش قابل قبول بود؟
با کارآفرین دیگری کار کردم که گروه بازاریابی او بروشورهایی در زبانهای مختلف برای محصولات جدیدی چاپ کرده بود با این مضمون که آن محصولات با موفقیت مرحله آزمایشی را طی کرده است. برای مشتریان آمریکایی، این موضوع قابل درک بود، اما مشتریان ژاپنی وقتی دریافتند که مشخصات محصول به صورت فرضی نوشته شده است خیلی شوکه شدند و این امر منجر به بحران در اعتماد طرفین شد، ولی این کارآفرین نیز مسیر خود را طی کرد. آیا با تکیه بر فرهنگی که در آن کار میکنیم میتوانیم دروغ بگوییم؟ اگر بله چگونه؟
هزاران کارآفرین عمدا پیشبینیهای خود را بالا میبرند با این انتظار که سرمایهگذاران حداقل نیمیاز این پیشبینیها را باور خواهند کرد؛ با وجودی که یقین دارند اگر خوب بازی نکنند جریمه خواهند شد. همان طور که یک کارآفرین پیشگام و موفق که فروش واقعی او حدود نصف پیشبینی اولیهاش بود به من گفت که این یک بازار کاملا جدید است و ما هیچ اطلاعی از آن نداشتیم و به همین دلیل آنگونه که مشتریان دوست داشتند عمل کردیم، یعنی آماری اعلام کردیم که آنها منتظر شنیدنش بودند. آیا غلو در گفتن واقعیت صحیح است هنگامیکه طرف مقابل واقعیت غلو شده را انتظار میکشد؟
کارآفرینی را میشناسم که در آفریقا زندگی میکند و سیاست «رشوه نگیرید، رشوه ندهید» را در دستور کار قرار داده است. او خودش اصلا اهل رشوه دادن نیست، اما استدلال میکند که با این روش ما میتوانیم بسیاری از مشکلاتمان را فورا حل کنیم. او میگوید: «من حل شدن مشکلاتم را از این طریق دوست ندارم، ولی رشوه دادن در بسیاری از کشورها یکی از راههایی است که مردم کار خودشان را با آن پیش میبرند.» دوست من پیریزی کرده است که بودجه مشخصی را برای توزیعکنندگان تعیین کنند تا آنها توان مالی لازم را برای پرداختهایی از این نوع که به «پرداختهای آسانسازی» معروف هستند برای مواقعی که خیلی ضروری است، داشته باشند. آیا شما فکر میکنید این سیاست برای کارآفرینان تازه وارد خوب است؟
وقتی که من و دو شریک دیگرم در سال ۱۹۹۰ شرکت خود را در حوزه تکنولوژی تاسیس کردیم در گفتن اینکه چه تعداد پروژه انجام دادهایم و آنها تا چه حدی موفق بودند اغراق کردیم. با گذشت سالها ما در انجام پروژههایمان تا آن حد موفق شدیم که ما را از دروغ گفتن بینیاز کرد که برای ما آسودگی خاطر زیادی به ارمغان آورد. ادامه دادن به تبلیغات اغراقآمیز درباره شرکت خیلی وسوسهانگیز بود، اما رفته رفته احساس کردیم توانایی آن را داریم که برای گفتن حقیقت سختگیری کنیم. آیا دروغ گفتن در زمانی که تصمیم دارید پس از برطرف شدن نیازتان آن را متوقف کنید قابل تایید است؟
من پاسخ صحیح را ندارم، اما باور دارم که دروغگوییهای کارآفرینی، با هر اسمی که روی آن بگذاریم، خیلی رایجتر از آن است که ما تصور میکنیم. ما همچنان شاهد بحثهای جدی در این زمینه هم از نظر تئوریک وهم در دنیای واقعی خواهیم بود.
بنابراین بیایید از همین جا شروع کنیم: شما چه فکر میکنید؟
مترجم:عاطفه کردگاری
منبع : دنیای اقتصاد
خدای من
تو اگر میخواستی خوارم کنی،دست به هدایتم نمیزدی.
تواگر رسوایی مرامیخواستی،این قدر بامن مدارا نمیکردی.
معبودم!
اگردر مقایسه با طاعتی که باید بشوی،عمل من ناچیز است (که هست )
امیدم به تو بسیار است وتو برترین ارزوی منی.
((مناجات شعبانیه))
منبع : دفتر میهمان سایت اهدا
معرفی محصول جدید اپل فارغ از جزئیات و امکاناتِ خودِ محصول دارای آموزههای بازاریابی، تبلیغاتی و اقتصادی متعددی است. واقعیت این است که اپل به عنوان یک غول کامپیوتری همواره روی لبه تکنولوژی حرکت کرده، ولی محصولات خود را به گونهای نشان داده که گویی انقلابی در تکنولوژی ایجاد کرده است.
این در حالی است که با کمی تحقیق مشخص میشود اپل خالق هیچ کدام از فناوریهایی که ارائه داده نیست، بلکه توانسته با ارائه پرهیاهوی محصولات، تصوری ذهنی را در اذهان ایجاد کند که محصولاتش هیچ مشابهی ندارد.
طی چند روز اخیر حجم تبلیغات ارائه شده در مورد محصول جدید این شرکت (iPAD) تقریبا تمامی خبرهای دیگر را تحتالشعاع قرار داده و هزاران نفر را از روزها قبل مقابل فروشگاههای این شرکت کشانده است. طی این چند روز بسیاری از برنامههای پربیننده و انبوهی از سایتهای پربازدید آنچنان در مورد این محصول نوشتهاند که گویی انفجاری بزرگ در جهان تکنولوژی رخ داده است. این همه در حالی اتفاق افتاده که خود اپل اندک هزینهای هم خرج تبلیغاتش نکرده و این انتخاب استراتژی ِ تبلیغات مردمی به جای بازاریابیهای رایج کاملا بهصرفه و هوشمندانه مینماید. شاید اگر اپل میخواست بخش کوچکی از این فضاسازی را با تبلیغات مرسوم به انجام برساند، ۴۲ میلیارد دلار سود سال گذشته این شرکت هم کافی نبود.
حالا به طور واضح میتوان گفت اپل موفقیت خود را نه فقط ناشی از نوآوری و خلاقیت در تولید محصول (که امروزه شرکتهای همپای اپل و حتی نوآورتر از آن در جهان کم نیستند) که ناشی از انتخابِ استراتژی منحصر به فرد حضور در بازار است. پلت فرمهایی که اپل در طی ده سال اخیر ارائه داده عمومیت نداشتهاند؛ به معنای دیگر اپل محصولاتش را برای عام جامعه عرضه نکرده؛ اما هدف گیری گروههای لیدر جامعه – که بخشهای دیگر چشم به آنان دوختهاند – موفقیتِ عمده را رقم زده است. مسیری که آیفون (محصول پیشین اپل) پیمود نیز در همین راستا بود. اپل با یک تک محصول مانند آیفون در بازاری که دیگر رقبا هر ماه انواع و اقسام تلفنهای همراه را عرضه میکردند، وارد شد و توانست در طی سه سال حکفرمایی بلامنازعی را در صدر جدول پرفروش ترین گوشیهای هوشمند داشته باشد. این قدرتنمایی در بازار اما استراتژیهای تودرتوی دیگری را نیز در پی داشت؛ به طوری که مسیر بازارهای کامپیوتر و تلفن همراه را تغییر داد.
فروشگاهی که اپل تحت عنوان iTunes راهاندازی کرد و در آن موسیقی و برنامههای نرم افزاری را به فروش رساند، فقط یک ابداع ساده نبود، بلکه مسیری بود که بلافاصله بازار را در پی خود کشاند و شرکتی را که تا پیش از آیفون تجربهای در بازار تلفن همراه نداشت، به نقشه راه دیگر غولهای این بازار تبدیل کرد. حالا تمامی برندهای بزرگ موبایل در پی راهاندازی یا توسعه فروشگاههای نرم افزار و موسیقی و… خود هستند. در موارد آیپد هم وضعیت تقریبا به همین گونه است. تا پیش از آیپد بازار مملو از کتابخوانهای الکترونیکی بود و شاید کاری که اپل انجام داده آن است که چیزی ارائه داده که حالا نه فقط کتابخوان الکترونیکی که یک کامپیوتر و یک تلفن همراه با هم است و همین تلفیق است که آیپد را به چیزی مابین لپتاپ و موبایل تبدیل کرده است.
اپل شاید تنها شرکتی است که از ماهها قبل از عرضه، جزئیات دقیقی از محصولات خود را ارائه میدهد و هیچ هراسی از تقلید و کپیبرداری از محصولاتش ندارد. استیو جابز، مدیرعامل این شرکت که برنامههای معرفی محصولاتش بسیار معروف است از ماهها قبل از عرضه محصول در بازار، آن را به جهانیان معرفی میکند و این آغاز استراتژی فروش هر محصول این شرکت است.
به جز همه اینها این شرکت نمونهای از یک برندسازی موفق است. اعتمادی که سیب گاز زده این شرکت در ذهن بسیاری ایجاد کرده باعث میشود که حتی برخی افراد ندانسته و به صرف اعتماد به یک برند موفق به سمت و سوی محصولات اپل بروند. هم از این رو است که در این استراتژی iPad، iPhone و MacAir و … اهمیتی به خودی خود ندارند و انصافا هم فاصله خارقالعادهای با دیگر محصولات همسو ندارند، آنها همه اعتبارِ خود را از نامی میگیرند که به یک سیب معمولی هم اعتبار میبخشد
شهرام شریف
منبع : دنیای اقتصاد

منبع : خبر آنلاین