در سالهای اخیر متوسط سطح زندگی مادی در ایران و بیشتر کشورها بالا رفته اما این رشد با افزایش متناسب رضایت از زندگی همراه نبوده است.
به عبارت دیگر، پول بیشتر، خوشبختی فراهم نیاورده است. در مقالهای که از پی میآید، اینگونه استدلال میشود که نحوه خرج کردن پول بر احساس شادمانی و رضایت ما تاثیر مهمی دارد. اگر پول صرف خرید اجناس مادی شود، تاثیر زودگذری بر روحیه انسان دارد، اما اگر صرف مسائل غیرمادی همچون کمک به دیگران، تعطیلات و بهطور کلی مسائل اجتماعی شود، تأثیر ماندگارتری بر رضایت شخص دارد.
آیا پول خوشبختی میآورد؟ از ابتدای اختراع پول، مردم میگویند اینگونه نیست. فلاسفه و نویسندگان کتب روانشناسی همگی درباره بیهودگی یکسان دانستن دستاوردهای مادی با خوشبختی هشدار دادهاند. تحقیقات نوین هم از این گفته حمایت میکند. روانشناسان و اقتصاددانان دریافتهاند که در حالی که پول برای برخورداری از احساس خوشبختی لازم است، اهمیت آن خیلی زیاد نیست. داشتن پول برای تهیه غذا، پوشاک و مسکن لازم است، ولی فقط اندکی به خوشبختی اضافه میکند. اما به تازگی پاسخ متفاوتی به این پرسش مطرح شده است. شماری از محققان به مطالعه این امر برآمدهاند که «آیا خوشبختی را میتوان خرید؟» یافتههای آنان نشان میدهد احتمالاً این کار امکانپذیر است!
در این تحقیقات معلوم شد مثلاً مهمان کردن دوست به ناهار، احساس خوشحالی بیشتری به انسان میدهد تا خرید لباسی جدید. خرج کردن برای رفتن به مسافرت به نوعی ما را خوشحال میکند که خریدن خودرو نمیتواند. الیزابت دان، روانشناس اجتماعی و استادیار دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا میگوید: علتی که باعث میشود داشتن پول بیشتر، احساس بهتری به انسان ندهد این است که از آن بهطور نادرست استفاده میکنند. دان و همکارانش توضیح جالبی برای مبادله ضعیف بین ثروت و خوشبختی ارائه کردهاند.
آنان میگویند مشکل پول نیست بلکه ما هستیم. به دلایل عمیق روانشناختی، هنگام صرف کردن پول ما معمولاً جنس را بر تجربه، خودمان را بر دیگران و چیزها را بر آدمها ترجیح میدهیم. هیچ کدام از این تصمیمها باعث افزایش خوشحالی نمیشود. آن پول خرج کردنی باعث خوشحالی میشود که پول ناپدید شود و چیزی نامرئی از خود به جا بگذارد. مطالعات جدید نشان میدهد صرف تفکر کردن درباره پول، انسان را منزوی و خودخواه و از آن نوع خرج کردنی که باعث خوشحالی میشود، دور میکند.
یافتن راههایی برای رفع کردن این مانع، تبعاتی برای تصمیمگیری درباره خرج کردنهای روزانه و سرمایهگذاری و نیز کارکرد سازمانها دارد. پول غیرقابل تفکیک از وجود ما در جامعه است.
برای پول کار میکنیم، با پول زندگی میکنیم، آن را پسانداز و به دلایل مختلفی خرج میکنیم. روانشناسان با تحقیقات خود در حال کشف کردن رابطه پیچیده بین پول و وجود انسان هستند. نتیجه این تحقیقات میتواند باعث شود تا زندگی ما ارضاء کنندهتر و نهصرفاً تجملاتیتر باشد.
بهرغم وجود مطالب دیرینه درباره اهمیت پول، تا حدود یک دهه پیش، طول کشید تا پژوهشگران شروع به بررسی رابطه بین پول و خوشبختی کردند. در اواخر دهه ۱۹۹۰ روانشناسی به نام مارتین سلیگمن قلمرو روانشناسی مثبتگرا را پایهگذاری کرد. وی معتقد بود روانشناسان به همان اندازه که وظیفه دارند به بررسی مشکلات بپردازند، وظیفه دارند بفهمند چه چیزی باعث خوشبختی انسان میشود.
در همان روزگار، شماری از اقتصاددانان ابزارهای روانشناسی را برای به چالش کشیدن برخی انگارههای غالب در زمینه رفتار انسان به کار میگرفتند(انگارههایی از این قبیل که مثلاً انسان محاسبهکننده عقلانی هزینه و فایده است و اینکه بررسی چگونگی خرج کردن پول توسط افراد میتواند شاخص قابل اتکایی از تمایلات عمیقترشان باشد.)
روانشناسان مثبتگرا و اقتصاددانان بهاصطلاح رفتاری، توجه خود را به رابطه بین پول و خوشبختی معطوف کردند. این پژوهشگران با بررسی اطلاعات از کشورهای ثروتمند و فقیر و از مردم در اقشار بالا و پایین جامعه به انطباق آمار مالی با اظهارات اشخاص درباره خوشبختی پرداختند. آنان به این نتیجه رسیدند که ارتباط بین پول و خوشبختی ضعیف است. به اعتقاد این گروه از محققان، البته اینگونه نیست که هیچ ارتباطی بین این دو وجود نداشته باشد، اما ارتباط آن اندک و کمتر از آنی است که فکر میکنیم.
یکی از مهمترین یافتههای تحقیقات مربوط به خوشبختی این است که برخورداری از یک شبکه اجتماعی نیرومند، شاخص بسیار خوبی از احساس خوشبختی است. از این رو، میتوان نتیجه گرفت خرج کردن برای دوستان، احساس شادمانی افراد را افزایش میدهد.
اما باید دید آیا در عمل همین طور است یا خیر. تحقیقاتی که درباره خرج کردن پول در مصارف اجتماعی (خریدن هدیه برای دیگران و اهدای پول به خیریه) صورت گرفت نشان داد این نگرش با احساس شادمانی بیشتر ارتباط دارد. اما آیا شادمانی ناشی از خرج کردن پول برای دیگران است یا موضوع این است که انسانهای خیر اصولاً شادمانتر هستند؟ در یک مطالعه، از گروهی از کارمندانی که اندکی اضافه کار گرفته بودند، خواستند این مبلغ را صرف خودشان بکنند و از گروه دیگر خواستند آن را صرف خرید هدیه برای دیگری یا امور خیریه کنند.
گروه دوم بعداً گفتند شادمانتر از افراد گروه اول هستند. پژوهشگرانی که این تحقیق را انجام دادند، میگویند یافتههای آن روشن است. اگر پول را صرف خودتان بکنید، باعث شادمانی شما نمیشود. البته آنان میگویند منظورشان این نیست که همه پولتان را بدهید و بروید در کپر زندگی کنید، بلکه میتوانید مبلغی را صرف امور خیریه کنید و اندک اندک آن را افزایش دهید.
یک موضوع دیگر که در تحقیقات اخیر مشخص شده است این است که پولی که صرف تجارب مختلف (تعطیلات، مسافرت، تئاتر و غذا خوردن در بیرون) میشود، بیشتر از صرف پول برای خرید اجناس مادی باعث شادمانی میشود. محققانی که در این مورد مطالعه کردهاند، میگویند بهطور کلی شواهد نشان میدهد که تجارب بیش از اجناس مادی باعث شادمانی انسان میشود. چرا؟ یک دلیل روشن دارد. تجارب بهطور ذاتی اجتماعیتر است.
وقتی به تعطیلات میرویم یا بیرون غذا میخوریم یا سینما میرویم، معمولاً به همراه دیگر افراد است. به علاوه، ممکن است این تجارب را تکرار کنیم. تجارب گذشته میتواند مانند نوعی چسب اجتماعی، ما را حتی به کسانی که همراهمان نبودند، پیوند دهد؛ مثلاً با تعریف کردن داستانهای مربوط به این تجارب و فراهم آوردن خوراک برای بحث. خرید ساعت جدید کمتر میتواند چنین فرصتی پدید آورد.
به علاوه، تحقیقات دیگر حاکی از آن است که تجارب معمولاً باعث چشم و همچشمیهایی که داراییهای مادی برمیانگیزد، نمیشود. وقتی ببینیم همسایه ما خودروی بهتر و جدیدتری دارد، کمتر بهخودروی خودمان علاقهمندی نشان میدهیم، اما دیدن اینکه همسایه ما به ماه عسل پر زرق و برقتری رفت، باعث نمیشود که به ماه عسل خودمان کم علاقه شویم. همچنین، آدم به سرعت به خانه بزرگتر یا لباس شیکتر عادت میکند (فرق نمیکند چقدر ابتدا از آن خوشش آمده باشد)، تجارب معمولاً در خاطره ماندگار میشوند. پس از گذشت یک سال، به مشکلات ناشی از گم شدن چمدان یا دعوا به خاطر وضعیت نامساعد هتل فکر نمیکنیم، بلکه به زیبایی مناظر یا خوشمزگی غذاها فکر میکنیم.
پس چرا همیشه بیشتر پولمان را اینگونه خرج نمیکنیم؟ البته مردم به امور خیریه پول میدهند و به تعطیلات میروند و گهگاه دوستانشان را به شام دعوت میکنند. یک دلیل این است که وقتی میخواهیم پول خرج کنیم، شادمانی تنها عامل انگیزهبخش ما نیست. بیشتر انگیزه ما برای خرج کردن حتی برای چیزهای ضروری مانند پوشاک، خانه و خودرو، ناشی از تمایل ما به نشان دادن قدرت خرید و ذائقه ماست. شاید این انگیزه را با شادمانی اشتباه بگیریم، اما به هر حال این انگیزه ناشی از نیاز انسان به رقابت یا انطباق است.
پول نوعی تأثیر روانی هم دارد. بهنظر میرسد تنها فکر کردن درباره پول سبب میشود کمتر به مسائل اجتماعی فکر کنیم. پژوهشگران دریافتهاند فکر کردن به پول سبب میشود افراد سختکوشتر شوند و حتی در برابر درد مقاومت بیشتری نشان دهند، اما باعث منزویتر شدن آنان نیز میشود. این قبیل افراد کمتر به دیگران کمک یا پول اهدا میکنند.
صحبت کردن درباره پول و خوشبختی ضرورتاً به معنای تسلیم شدن در برابر مادیگرایی نیست. این امر میتواند راهی برای فکر کردن درباره مسائل مهمی مانند مصرف، رضایت، سرمایهگذاری و ارزش باشد. به علاوه، معنای مقتصد بودن و خیریه نیز عوض میشود. از این نظر، خرج کردن پول با دوستان را نمیتوان هدر دادن پول فرض کرد. این کار در واقع نوعی سرمایهگذاری است. همچنین اهدای پول به شیوهای همنوع دوستانه نوعی عمل رضایتبخش است که لذت آن از خرید یک ساعت اعلا بیشتر است. خرج کردن پول آثاری واقعی دارد که از تبدیل آن به اجناس مادی سودمندتر است.
منبع : بوستون گلوب- ۲۳ آگوست ۲۰۰۹
در یکی روز عجیب،
مثل هر روز دگر،
خسته و کوفته از کار، شدم منزل خویش،
منزلم بی غوغا، همسر و فرزندان، چند روزی است مسافر هستند، توی یک شهر غریب،
فرصتی عالی بود، بهر یک شکوه تاریخی پر درد از او ………
پس به فریاد بلند، حرف خود گفتم من:
با شما هستم من!
خالق هستی این عالم و آن بالاها …… !
من چرا آمده ام روی زمین؟
شده ام بازیچه ، که شما حوصله تان سر نرود؟
بتوانید خدایی بکنید؟ و شما ساخته اید این عالم ،
با همه وسعت و ابعاد خودش ، تا به ما بنمائید ،
قدرت و هیبت و نیروی عظیم خودتان ؟؟؟؟
هیبتا ، ما همگی ترسیدیم ! به خداوندیتان ،
تنمان می لرزد …… !
چون شنیدیم ز هر گوشه کنار ، که شما دوزخ سختی دارید ، ……
آتش سوزنده و عذابی ابدی !
و شنیدیم اگر ما شب و روز ، ز گناهان و ز سر پیچی خود توبه کنیم ،
چشممان خون بارد ، و بساییم به خاک درتان پیشانی ، و به ما رحم کنید ، و شفاعت باشد
و صد البته کمی هم اقبال ، حور و پردیس و پری هم دارید ……
تازه غلمان هم هست ، چوت تنوع طلبی آزاد است !
من خودم می دانم که شما از سر عدل ، بخت و اقبال مرا قرعه زدید ، همه چیز از بخت است !
شده ام من آدم ، اشرف مخلوقات ، (راستی حیوانات ، هر چه کردند ندارد کیفر؟)
داشتم خدمتتان می گفتم ، قسمتم این بوده ، جنس من مرد شده ! آمدم من دنیا ،
پدرم این بوده ، که به من گفت : پسر !
مذهبت این باشد ، راه و رسم و روشت این باشد !
سر نوشتم این بود ، جنگ و تحریم و از این دست نعم ….. !
هر چه قرعه من آمد !
راستی باز سوالی دارم ، بنده را عفو کنید .
توی آن قرعه کشی ، ناظری حاضر بود ؟
من جسارت کردم، آب هم کز سر من بگذشته، پاسخی نیست ولی می گویم:
من شنیدم که کسی این می گفت:
چشم ز خودش بی خبر است. چشم را آینه ای می باید، تا خودش در یابد،
تا بفهمد که چه رنگی دارد ، تا تواند ز خودش لذت کافی ببرد.
عجبا فهمیدم ، شده ام آینه ای بهر تماشای شما !
به شما بر نخورد ….. ! از تماشای قد و قامتتان سیر نگشتید هنوز ؟
ظلم و جور و ستم آینه را می بینید؟ شاید این آینه ، معیوب و کج است ،
خط خطی گشته و پر گرد و غبار ! یا که شاید سر و ته آینه را می نگرید !
ورنه در ساحتتان ، این همه زشتی و نا زیبایی؟
کمی از عشق بگوییم با هم.
عرفا می گویند : که تو چون عاشق من بوده ای از روز ازل ، خلق نمودی بنده !
عجبا ! عشق ما یک طرفه است ؟ به چه کس گویم من ؟ می شود دست ز من برداری ؟
بی خیالم بشوی ؟ زورکی نیست که عاشق شدن ما بر هم ! من اگر عشق نخواهم چه کنم !
بنده را آوردی ، که شوم عاشق تو ،
که برایت بشوم واله و حیران و خراب ،
مرحمت فرموده ، همه عشق و می و ساغر خود را تو زما بیرون کش؟
عذر من را بپذیر ! این امانت بده مخلوق دگر !
می روم تا کپه ام بگذارم. صبح باید بروم بر سر کار ،
پی این بد بختی، پی یک لقمه نان!
به گمانم فردا ، جلوه عشق تو را می بینم ، در نگاه غضب آلود رئیسم که چرا دیر شده …… !
خوش به حالت که غمی نیست تو را ،
نه رئیسی داری ، نه خدایی عاشق ، نه کسی بالا دست !
تو و یک آینه بی انصاف ، کج و کوله است و پر از گرد و غبار ، وقت آن نیست کمی آینه را پاک کنی ؟
خواب سنگین به سراغم آمد. کم کمک خواب مرا پوشانید.
نیمه شب شد و صدایی آمد. از دل خلوت شب، از درون خود من ،
من خدایت هستم
هر چه را می خواهی، عاشقانه به تو تقدیم کنم.
تو خودت خواسته ای تا باشی ! به همان خنده شیرین تو سوگند که تو ، هر چه را می بینی .
ذهن خلاق خودت خلق نمود.
هر چه را خواسته ای آمده است. من فقط ناظر بازی توام.
منتظر تا که چرا یا که که را خلق کنی!
تو فقط یک لحظه و فقط یک لحظه ، ز ته دل ، ز درون ،
خواهشی نا محسوس ، نه به فریاد بلند ، بلکه از عمق وجود ، ز برای عدم خود بنما ،
تو همان لحظه دگر نا بودی ، به همان سادگی آمدنت .
خواهش بودن تو ، علت خلق همه عالم شد . تو به اعماق وجودت بنگر، ز چه رو آمده ای روی زمین ،
پی حس کردن و این تجربه ها ، حس این لحظه تو ، علت بودن توست .
تو فقط لب تر کن ، مثل آن روز نخست ، هر چه را می خواهی ، چه وجود و چه عدم ،
بهر تو خواهد بود ، در همان لحظه خواستنت ، و تو را یاد نباشد که چه با من گفتی ،
دلبرم حرف قشنگت این بود :
شهر زائیده شدن این باشد تا توانم که فلان کار کنم و در این خانه ره عشق نهان گشته و من می یابم.
پدرم آن آقا، خلق و خویش ، روشش ، میراثش ، همه اش راه مرا می سازد.
بنده می خواهم از این راه از این شهر به منزل برسم.
همه را با وسواس تو خودت آوردی ، همه را خلق نمودی همه را ،
تو از آن روز که خودت خواسته پیدا گشتی ، من شدم عاشق تو ، دست من نیست ،
تو را می خواهم ، به همین شکل و شمایل که خودت ساخته ای ،
شر و بی حوصله و بازیگوش ، مثل یک بچه پر جوش و خروش ، نا سزا گفتن تو باز مرا می خواند،
که شوم عاشق تر، هر چه معشوق به عاشق بزند حرف درشت ،
رشته عشق شود محکمتر ………… ……… ….!
دیر بازی است به من سر نزدی !
نگرانت بودم، تا که آمد امشب و مرا باز به آواز قشنگت خواندی !
و به آواز بلند ، رمز شب را گفتی :
من چرا آمده ام روی زمین؟
باز هم بادم باش ! مبر از یاد مرا
همه شب منتظر گرمی آغوش توام .
عشق بی حد و حساب من و تو بهر تو باد ………… ……… ……. !
خواب من خواب نبود ! پاسخی بود به بی مهری من ،
پاسخ یک عاشق ………… ……… ……… ….
به خداوند قسم ، من از آن شب ،
دل خود باخته ام بهر رسیدن
به عزیزم به خدا
مبنع : نامعلوم
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
موج اعتراض یقه آبیها در راه است؟
محسن مهدیان
روز یکشنبه کارگران نساجی بوکان متوجه شدند که کارفرما بعد از غیبت طولانی در کارخانه حضور یافته است و همراهش چند نفر کارشناس بانک ملی هم آمده اند تا از دستگاه ها و اموال کارخانه جهت توقیف لیست برداری کنند. جمعی از کارگران بعد از شنیدن این خبر سریعاً خود را به کارخانه رساندند و به کارفرما گفتند که اموال کارخانه در توقیف آنهاست و برای لیست برداری و توقیف اموال باید از صف اعتراض آنها بگذرد.
در تهران کارگران کارخانه لاستیکسازی دنا با پلاکاردهای «مدیر بیلیاقت استعفا استعفا، اخراج ۴ نماینده توهین به ۲۰۰۰ پرسنل، ما کارگران لاستیکسازی دنا خواستار خلع ید مدیران بیکفایت هستیم، هیات مدیره بیلیاقت اخراج باید گردد» اقدام به برپایی تجمع اعتراضی کردند.
کارگران این کارخانه لاستیک میگویند که پس از آنکه لیستی از نام همکاران اخراجی خود را مشاهده کردند، با تشکیل شورایی ضمن اخراج مدیران کارخانه، مدیریت آن را برعهده گرفتند.
در پی اخراج کارگران پر ریس و پیگیریهای متعدد آنان دیوان عدالت اداری رای به بازگشت به کار کارگران را صادر نموده اما از آن تاریخ تاکنون کار فرمای شرکت از به اجرا گذاشتن رای دیوان خود دار ی نموده است.
کارگران پر ریس از تاریخ مذکور هر روز ساعت ۶ صبح تا ساعت ۱۴ بعدازظهر در محل کار خانه به حالت اعتراض حضور داشتند .
صبح روز یکشنبه هم کارگران کارخانه کشت و صنعت هفت تپه دست به اعتصاب زدند و نسبت به حقوق معوقه خود اعتراض کردند.
رکود اقتصادی در کشور رو به وخامت است. وزیر اقتصاد معتقد است که سیاست های پولی را باید اصلاح کرد. این خبر بعد از قطعی شدن حضور وی در دولت دهم از سوی رسانه ها منتشر شد.اتاق بازرگانی پیش از این نسبت به ادامه بحران هشدار داده بود.فعالان بخش خصوصی از بالارفتن ریسک اقتصادی و امنیت می گویند.به گفته این فعالان، وقایع اخیر باعث عدم اطمینان در اقتصاد شده است.به نظر می رسد این ادعا منطقی باشد .هیچ یک از ۳۳ مهمان خارجی مدعو به یک همایش ریاضی در دانشگاه شریف در این همایش شرکت نکردند. این مدعوین هیچ نوع سرمایه گذاری هم قرار نبود انجام دهند و برای شرکت در این همایش کمی دست زدن و تشویق کفایت می کرد.کارشناسان با بی سابقه خواندن این اتفاق مجلس ختم ندا و دادگاههای تواب سازی را مقصر دانستند.
اما مسئولین فکر می کنند می توان با چرخش متغیرنقدینگی، اقتصاد را متحول کرد. حجم پول از ۲۱۵۰۰ میلیارد تومان در اسفند ۸۶ به ۱۵۷۰۰ میلیارد تومان در دی ماه ۸۷ کاهش یافته است. کاهش ۲۷ درصدی حجم نقدینگی در حالیکه تورم ۲۵ درصد است یعنی قدرت خرید مردم نسبت به قبل ۵۲ درصد کاهش یافته است.
با این حال فعالان بخش خصوصی منتظرند دولت بسته جدید بعد از انتخابات را عرضه کند.افزایش نقدینگی احتمالا تنها راه کار در کوتاه مدت است. با افزایش نقدینگی کنترل و مهار تورم به شیوه قبل از انتخابات دیگر ممکن نخواهد بود.
گزارش های رسمی از افزایش ۳ درصد نرخ بیکاری در تهران خبر می دهد.طی یک ماه و نیم گذشته ۱۶۴۶ کارگر به خیل کارگران اخراجی پیوستند.
اخراج ۵۰۰ کارگر از شرکت روکش چوبی ایران ۹۰۰ کارگر از کارخانه صنایع مخابراتی از راه دور و ۲۳۰ کارگر هتل آزادی طی یک ماه و نیم گذشته در رسا نه ها گزارش شده است.
در ۵۰۰ کارخانه ۲۰۰ هزار کارگر از ۳ تا ۵۰ ماه حقوق در یافت نکرده اند.
این وضعین البته طبیعی است. ایرالکو مجبور است محصولات خود را حدود ۷۰۰ تومان زیر بازار در بورس کالا بفروشد که باز هم به دلیل بالاتر بودن قیمت آلمینیوم نسبت به بازار های جهانی خریداران استقبال نمی کنند. این بحران باعث شده تولید ایرالکو ۵۰ درصد کاهش یابد.
شرکت های بزرگ صنعت فولاد بورسی با میانگین بازدهی منفی ۴۴ درصد طی تیر ماه ۸۷ تا پایان تیر ماه ۸۸ دوران رکود را تجربه می کنند .
با واردات بیش از یک میلیون تن شکر در سال گذشته ، ۵۰ درصد واحدهای تولیدی شکر در مدار زیان قرار گرفتندو در باقی کارخانه ها نیز تولید عملا متوقف شده است.
چک مبادله شده در نظام بانکی در پایان سال گذشته نسبت به سال پیش از ان ۴۲ درصد کاهش یافت.
این در حالی است که چک های برگشتی ۷٫۸ درصد افزایش پیدا کرد که از بعد جنگ تا به حال بی سابقه بوده است .
گزارش های بورس نیز حاکی از سراشیبی سقوط در ۱۵۰ شرکت بورسی است.
۶۰ درصد ظرفیت تولید کنندگان لوازم خانگی نیز غیر فعال شده است.
ساخت وساز در تهران حداقل ۶۰ درصد کاهش یافته است.
در حال حاظر ۵۶ هزار میلیارد تومان بدهی بانکی وجود دارد.
تعداد فزاینده بیکاران و نیمه بیکاران به گونه ای محتوم در ورای این رکود و ورشکستگی پیاپی کارخانه جات است.کارگران به اقشار زیر طبقه سقوط خواهند کرد. آنان دراستیصال کامل برای بقای خود به اشتغال غیر رسمی روی خواهند آورد. از این پس میلیونها یقه آبی که جامعه علیرغم توانایی که دارند خواهان کارشان نیست، خود را بازنده مناسبات جدید می پندارند.
طی چند ماه گذشته تمامی اخبار دال برشکل گیری گسترده اعتراضات یقه آبی ها دارد. ادامه روند کنونی و بی توجهی به رکود بنگاههای اقتصادی موج اعتراضات آبی را به راه خواهد انداخت.
ناگزیر این موج شباهت هایی هم با موج سبز خواهد داشت. به نظر می رسد این تحرکات از طرح هلندی رسانهای هم خطرناک تر باشد. شاید از نسخه بیلدربرگی براندازی نرم هم جلوتر رود. شاید هم برخی بخواهند آن را پروژه آژاکس ۳ بنامند.
تحرکات آبیها بدون شک متعصبانه است. تنها مچ بند سبز نیست که جای خود را به یقه های آبی می دهد. انگیزه اصلی این حرکت خودجوش نگرانی از گرسنگی خانواده و شیر خشک فرزند نوزاد و اجاره مسکن آخر ماه و ادامه تحصیل فرزند و درمان همسر است.
هر نفر که بیکار شود با خود حداقل ۴ نفر را به زیر خط فقر می برد.این خانواده بدون شک مستعد فساد می شود.سرکوب جنبش آبی ها و برگزاری دادگاه فیروزه ای ،حتی اگر به تواب سازی هم بیانجامد ،باز هم مانع فساد و انحرافات اجتماعی نخواهد شد.آنومی و دختران فراری، ایدز و کودکان خیابانی و طلاق و اعتیاد و سرقت و قتل موج قرمزی است که پس از بی توجهی به اعتراضات آبی به سادگی قابل مهار نخواهد بود.
البته شاید اگر منافع یقه آبی ها به یقه سفید ها (کارفرمایان و مدیران و سرمایه داران) گره بخورد – که بنظر می رسد در شرایط فعلی گره خورده باشد – بتوان امید داشت که اعتراضات آبی و فیروزه ای موثر باشد.
نباید فراموش کرد که هیچ کس اعتراض یقه سفید ها را مخملی و نرم نمی داند. یقه سفید ها ولی نعمتند.
یک صبح تا ظهر تعطیلی بازار طلا در اعتراض به قانون مالیات بر ارزش افزوده، برای ملغی شدن آن به دست رئیس جمهور کفایت می کند. اعتراض یقه سفید ها همیشه سفید است نه رنگی.
باید از خلسه پراندوه سبز خارج شد و بیشتر نگران خروش آبیها و سیاهی فقر و قرمزی فساد بود.
منبع : سایت الف
وقتی سخن از بحران اقتصادی کنونی به میان میآید، خبرها و گزارشها پر میشوند از آمار و ارقام. آمار و ارقامی که گاهی در نگاه نخست فهمیدن آن به نظر مشکل میآید. با این همه بحران اقتصادی که پیش از هر چیز دامن بانکها و سرمایهگذاران بزرگ را گرفته است، تاثیر خود را بر زندگی مردم نیز نشان میدهد.
بحران اقتصادی کنونی از نظر شدت و گسترگی حتی با بزرگترین بحران اقتصادی جهان در سال ۱۹۲۹ مقایسه میشود. در بحران بزرگی که از سال ۱۹۲۹ آغاز و تا سال ۱۹۳۳ ادامه یافت، میزان تولید در جهان بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت و عمدهترین کشورهای صنعتی جهان از نظر میزان تولید به وضعیت بیست یا سی سال پیش از بحران بازگشتند. حدود چهل میلیون کارگر در سراسر جهان کار خود را از دست دادند و هزاران مؤسسه مالی و اعتباری ورشکست شدند. گفته میشود، زیانهای ناشی از این بحران به مراتب بیشتر از خسارات ناشی از جنگ اول جهانی بود.
آنچه در پی میآید گاهشماری است از بحران حاکم بر اقتصاد جهان از سال ۱۹۹۹ تاکنون:
سال ۱۹۹۹
قوانین نه چندان سختگیرانه برای اعطای وام در آمریکا و نیز کاهش نرخ بهره از سوی بانک مرکزی ایالات متحده به افزایش بیش از حد وامهای با بهره کم منجر میشود؛ به گونهای که بانکها حتی می توانند رویای آن دسته از شهروندان کم درآمدی را پیش از این توانایی خرید خانه را نداشتند، با دادن وامهایی با سود اندک برآورده سازند.
امید به افزایش بهای خانه در آینده موجب می شود، به احتمال عدم توانایی خریداران خانه به بازپرداخت وامهای دریافتی هیچ توجهی نشود. در این میان یک مسئله دیگر هم به طور کامل مورد بیتوجهی قرار گرفت و آن این که میزان سود در نظر گرفته شده برای وامهای اعطایی از سوی بانکها در آمریکا برای کوتاه مدت تعیین شده و نرخ سود همواره با توجه به نرخ بهره تعیین شده از سوی بانک مرکزی اصلاح میشود. در این شرایط چنانچه نرخ بهره یک بار دیگر افزایش یابد این خطر وجود دارد که بسیاری از بدهکاران دیگر نتوانند قسط وامهای خود را به بانکها بپردازند.
سال ۲۰۰۰
بانکها برای کاستن از ریسک وامهای مسکن روشی به ظاهر نبوغ آمیز ابداع میکنند: آنها وام های اعطا شده را در قالب بستههای سرمایهگذاری در بازار بورس عرضه میکنند. در این میان آژانسهای ارزشگذاری که وظیفه تعیین میزان امنیت و سودآوری بنگاهها و موسسات مالی را بر عهده دارند، حمایت شایان توجهی از بانکها کرده و سودآوری بستههای ارایه شده از سوی بانکها را تضمین میکنند.
بستههای سرمایهگذاری با استقبال قابل توجهی در بازار بورس روبرو میشود و حتی بانکها، شرکتهای بیمه و بنگاههای سرمایهگذاری در اروپا نیز به امید کسب سودی قابل توجه به خرید این بستهها و ارایه آنها به مشتریان خود روی میآورند.
میزان خطر نهفته در این بستههای سرمایهگذاری به ظاهر سودآور حتی از چشم کارشناسان بدبین هم دور میماند. چرا که آنها برای ارزشیابی این بستهها بایستی وضعیت مالی تک تک دریافتکنندگان وام مسکن در آمریکا را مورد بررسی قرار دهند. با توجه به شمار بسیار بالای وامهای مسکن که یکجا به صورت بستههای سرمایهگذاری ارایه شدهاند، انجام چنین کاری غیرممکن است.
سال ۲۰۰۴
بانک مرکزی آمریکا نگران افزایش نرخ تورم در این کشور است و از این رو از ژوئن سال ۲۰۰۴ نرخ بهره را به تدریج افزایش می دهد. اقدام بانک مرکزی آمریکا یک رشته واکنشهای زنجیرهای را به دنبال دارد. بلافاصله نرخ سود اعتبارهایی که از طریق به گرو گذاشتن مستقلات از سوی بانکها اعطا شدهاند افزایش مییابد.
از این رو بسیاری از صاحبان خانه و مستقلات یک شبه با قسطهایی روبرو میشوند که توان پرداخت آن را ندارند. حتی بسیاری از افراد با درآمد بالا هم که در دوران رونق بازار مسکن بخشی از ارزش خانه و مستقلات خود را برای دریافت وام نزد بانکها گرو گذاشتهاند، از وضعیت تازه صدمه میبینند.
در حالی که بازار مسکن یک بار دیگر وارد دوران رکود شده است، حراج روزافزون خانه و مستقلات دریافتکنندگان وام از سوی بانکها برای وصول طلب خود به این وضعیت دامن میزند.
بحران اقتصادی جهانی به نارضایتیها در کشورهای مختلف از جمله در غرب دامن زده است و در برخی موارد این نارضایتیها به اعتصابها و زد و خوردهای خیابانی کشیده شده است.
سال ۲۰۰۷
هر روز بر شمار کسانی که از پرداخت قسط وامهایشان عاجز ماندهاند، افزوده میشود. بانکها، شرکتهای بیمه و بنگاههای سرمایهگذاری مجبور میشوند، از بخش قابل توجهی از مطالبات خود صرفنظر کنند. شمار زیادی از موسسات اعتباری مسکن اعلام ورشکستگی می کنند.
با فروپاشی بانک بزرگ «نوردرن راک» در انگلستان موج ورشکستگی موسسات مالی به تدریج اروپا را نیز در هم مینوردد. به دنبال ورشکستگی چندین بانک و موسسه مالی بزرگ کوچک دیگر در اروپا و آمریکا دستاندرکاران بانکها ناگهان متوجه وضعیت خطرناکی میشوند، که در آن قرار دارند. در نتیجه دیگر هیچ بانکی به دیگری اعتماد نمی کند. بانکها حتی از اعطای اعتبارهای روزانه به یکدیگر خودداری میکنند. در این میان بانکهای مرکزی تلاش میکنند، از طریق تزریقهای میلیاردی روند گردش پول را در جریان نگاه دارند.
بهار ۲۰۰۸
خرید پرسر و صدای بانکهای در معرض خطر از سوی بانکها و موسسات دیگر تنها مدت کوتاهی آرامش را به بازارهای مالی باز می گرداند. موسسه جی پی مورگان بانک بیر استرنس و بخش هایی از موسسه مالی واشنگتن موتوآل را به قیمتی نمادین از آن خود می کند. مریل لینج هم به تصاحب بانک آف امریکا در می آید. در کشورهای اروپایی نیز بانکهای در معرض خطر دست به دست میشوند. در این میان برای جوش خوردن این معاملات دولتها نیز مجبورند وارد میدان شده و تضمینهای میلیاردی ارایه کنند. با این حال همه می دانند که خطر پیشبینی نشده در روند اعطای وامهای مسکن هنوز برطرف نشده است. هیچ کس نمی داند، چه پیش میآید.
پاییز ۲۰۰۸
ترس از خطرات پیشبینی نشده به تدریج بازارهای مالی جهان را در هم می نوردد. بانکها یکی پس از دیگری ورشکست می شوند. کاهش شدید ارزش سهام در بازارهای بورس حتی بانکهای به ظاهر سالم را هم دچار مشکلات مالی میکند.
پس از بحثهای فراوان سرانجام دولت آمریکا یک طرح نجات ۷۰۰ میلیارد دلاری آماده میکند. با این پول قرار است، اعتبارهای غیر قابل بازپرداخت بانک خریداری شده تا از این طریق به نگرانی فلج کننده در بازار پایان داده شود. اروپاییها هم طرحهایی برای غلبه بر بحران آماده می کنند. در حالی که لندن در اندیشه دولتی کردن بانکها است، برلین طرح نجات بانکها را تدوین میکند. ایسلند در آستانه ورشکستگی قرار دارد…
بحران مالی به تدریج سایه سنگین خود را روی بخشهای دیگر اقتصاد هم میاندازد. روند کاهش ارزش سهام در سراسر جهان ادامه دارد. شرکتها از کاهش سود خود خبر میدهند. بحران به تدریج سراغ طبقه متوسط میرود.
در آستانه هفدهمین سالروز بزرگداشت پروفسور حسابی، دانشمند بزرگ و پدر علم فیزیک ایران که در طول ۷ دهه از عمر پربار خود خدمات بی بدیلی به کشور و دنیا ارائه کرد، متاسفانه منزل ایشان از سوی یکی از بانک ها به حراج گذاشته شده است.
حدود ۱۷ سال پیش پروفسور حسابی برای انجام فعالیت های تحقیقاتی خود وامی به مبلغ ۴۸ میلیون تومان از یکی از بانک های دولتی دریافت می کند اما متاسفانه موفق به پرداخت بدهی خود نمی شود و هم اکنون پس از گذشت ۱۷ سال مبلغ این وام با احتساب روزانه ۱۹۵ هزار تومان سود و جریمه حدود ۲/۵ میلیارد تومان برآورد شده است که مسئولان این بانک صرف نظر از خدمات بسیاری که پروفسور حسابی به دنیای علم و کشورش کرده است، برای اخذ این بدهی به دنبال حراج منزل وی هستند.
پروفسور محمود حسابی پدر علم فیزیک ایران و دانشمند برجسته معاصر این مرز و بوم خدمات علمی بی شماری در طول ۷ دهه زندگی پربارش از خود بر جای گذاشت.
مقام معظم رهبری در سال ۱۳۶۶ زمانی که در کسوت ریاست جمهوری بودند، طی پیامی به مراسم بزرگداشت پروفسور حسابی با عنوان «۶۰ سال فیزیک ایران» در توصیف شخصیت پروفسور حسابی عنوان داشتند: «خدمتی که دکتر محمود حسابی به فرهنگ ایران نمودند کمتر از خدمتی نیست که ایشان به علم فیزیک کردند».
مطالب بیشتر در مورد پروفسور حسابی و مصاحبه فرزند ایشان با روزنامه خراسان
منبع : www.banki.ir